در این هنگامه که آسمان بصیرت، گاه ابری از غم بر خود میگیرد و گاه، چون آینهای صاف، حقیقت را بازمیتاباند، گاه واژگان چنان درهم میتنند که جز با دلی عاشق و گوشی شنوا، نمیتوان عمقشان را درک کرد. در چنین زمانهایی است که سکوت، خود گویاترین فریاد میشود و اندوه فراق، بستری برای وصال ازلی.
امروز در تقویم تاریخ روح ما، روزی است که سایه سنگین غمی ناگوار، بر دلها چنگ انداخت؛ روزی که خبر پر کشیدن رهبری فرزانه، آن سکاندار نستوه امت اسلام، چون سیلی بر چهره واقعیت نواخت. اما گویی تقدیر، اینگونه رقم خورده بود که امت او، در اوج اندوه، مسیر هدایت را گم نکند. گویی ارادهای ماورایی، نوری دیگر را در دل تاریکی روشن ساخت تا راه گمشدگان را نمایان سازد.
این امت سالها با نفس گرم رهبر خود، در مسیر عزت و افتخار گام برداشته بود؛ او که، چون کوهی استوار، دربرابر طوفانهای حوادث ایستاد و، چون پدری دلسوز، فرزندان خود را هدایت کرد. در دورانی که دنیا درگیر بازیهای نفسگیر قدرت بود، او با نگاهی الهی، افقهای دورتر را میدید و امت خود را بهسوی قلههای رفیع انسانیت و معنویت رهنمون میشد.
دستان قدرتمندش، چون ید بیضای موسی، گرههای کور امت را میگشود و کلامش، چون دم مسیح، روح امید را در کالبد خستگان میدمید؛ و اکنون در این لحظات حساس، ندایی دیگر از همان سرچشمه نور به گوش میرسد؛ ندایی که خبر از صالح بعد صالح میدهد؛ کسی که سالها در مکتب عشق و بصیرت، درس اطاعت و ولایت آموخته است؛ کسی که قامت استوارش، نشان از ایستادگی در راه حق دارد و نگاه نافذش، گویی آیندهای روشن را بیمه میکند؛ او که میراثدار همان عشق و همان عزم راسخ است.
این آمدن، نه یک اتفاق ساده که تجلی ارادهای الهی است. گویی خداوند، خود، این گوهر نایاب را برای امت خویش برگزیده است تا در بزنگاه تاریخ، چراغ راهشان باشد. این فرزند برومند روح خمینی و خامنهای، اکنون سکان هدایت را به دست گرفته و آماده است تا امت را در این دریای پرتلاطم روزگار، به ساحل نجات برساند.
آمدهایم تا بگوییم: لبیک یا مهدی! لبیک یا خامنهای! این ندای ماست، ندای قلبی که با عشق ولایت زنده است و روحی که با ظهور، پر میگیرد. ما فرزندان این سرزمین، سربازان این مکتب، اکنون با تمام وجود، ندای رهبر خویش را میشنویم و با شور و اشتیاقی وصفناپذیر، اطاعت محض را پیشه خود ساختهایم.
چشمان خصم، کور از آن است که بتواند عظمت این پیوند ناگسستنی میان رهبر و امت را درک کند. آنان که درپی تفرقه و یأسافکنیاند، نمیدانند که هرچه فشار و ستم بر این امت مؤمن بیشتر شود، عزمشان پولادینتر و پیوندشان، ناگسستنیتر خواهد شد. این همان درسی است که سالها از پیشوایان خود آموختهایم: «ما ملت شهادتیم، ما ملت پیروزیم.»
آن نفس مسیحایی که در رهبر فقید بود، اکنون در کالبد جانشین او دمیده است. اوست که میتواند قلبهای خفته را بیدار کند و روحی تازه در کالبد جامعه بدمد. اوست که میتواند با ارادهای پولادین، راه را بر دشمنان حقیقت ببندد و پرچم پرافتخار اسلام را به دست صاحب اصلیاش، حضرت مهدی (عج)، بسپارد.
ما، باافتخار، زیر بیرق ولایت ایستادهایم. گویی تصویر پدر، در چهره پسر متجلی شده است و همان صلابت و همان شکوه را به نمایش میگذارد. این پیوندی است که از ازل بسته شده است و تا ابد پایدار خواهد ماند. ما آمادهایم تا هرآنچه در توان داریم، در راه تحقق آرمانهای این مکتب نورانی به کار گیریم.
این عهدی است دوباره با ولیامر زمان. این، تجدیدپیمانی است با آرمانهای بلند انقلاب اسلامی. این فریاد بلند ملتی است که جز در سایهسار ولایت، آراموقرار نخواهد یافت.
لبیک یا خامنهای! این تنها یک شعار نیست، بلکه آیین زندگی ماست. این جوهره وجود ماست. این راه رسیدن به افقهای روشن فرداست. ما آمدهایم تا با یاری خداوند و با پیروی از رهبری دلسوز و شجاع، جهانی را بسازیم که در آن عدل، عدالت و حقیقت، حاکم باشد؛ جهانی که پرچم اسلام، بر فراز همه ملتها به اهتزاز درآید و ندای حق، طنینانداز عالم شود؛ و ما در این راه، تا پای جان ایستادهایم.