روزها به کار و فعالیت اجتماعی مشغولاند و شبها را به پاسبانی از وطن میگذرانند. شب آرام شهر با طنین اللهاکبر روشن است و هر پنجره، چراغ کوچک امید را روشن میکند و پلی بین خانه و میدان، میان جان و جانشینی وطن است. فراموش کردن این خاک و خون این مردم، ممکن نیست. آیندگان خواهند گفت که ما چگونه با جان و مال و فرزندان خود، وطن را به جان خود نگه داشتیم و پاسدار شرف این سرزمین شدیم.
پاسداری ما، نهفقط در خیابانها که در هر خانه، هر کارگاه، هر مدرسه و در هر شب آرام پشت پنجرهها جاری بود. شبیه نفس اول بهار که از دل زمستان بیرون میآید و با هر نفسش، امید تازهای را به زمین میرویاند. ما با هر قدم، با هر نگاه روشن، با هر صدای بلند شعار اللهاکبر و با هر سکوت صبور دل مادران شهید، این وطن را نگه داشتیم و به آینده سپردیم.
آیندگان خواهند گفت که استقامت امروز مردم ایران از کجا آغاز شد؛ از جان سرد کودکان محله تا دست پر مادران در خیابان که با مشتهای گرهکرده و ارادهای پرتوان، چراغ این سرزمین را روشن نگه داشتند، از نجوای شبانه در کوچههای بنبست که با فریاد همبستگی به آسمان برخاسته بود، از نمازهای پنهان شبانه، از چلههای فتحخوانی و توسلخوانیها، از صدای بلند شعارها که در شهرها پخش میشد و باران خشم ظلم را به سد غیرت میکشاند.
این استقامت، با هر قدم فرزندان این سرزمین، با هر نگاه استوار مادری که از جان خود میگذرد تا وطنش امن بماند، شکل گرفت. بیتردید، این صحنهها، به یک تصویر مشترک تبدیل شدند که در ذهن نسلهای آینده نقش میبندد: وطن ما ارزش دفاع همه وجودها را دارد و هیچ چیز مادی، هیچ تهدیدی نمیتواند آن را از ما بگیرد.
شعر شهرهای ما، با واژههای ساده و تصاویر ملموس، بیاغراق، اما با غریو اللهاکبر میلرزد. شبها تا صبح، قدم زدن در خیابانها، نه برای تظاهری بیهدف، بلکه برای پیوستن به دیگری و گفتن این حقیقت ساده است که وطن بهمثابه مادر است. آیندگان خواهند دید که این استقامت فقط در شعار شب خیابانها نبود، بلکه در سکوت صبور خانهای بود که با هر نامه ناامیدی یا خبر سخت شهادت فرزندانمان، دوباره نور اعتماد را روشن میکرد.
آیندگان خواهند گفت که چگونه این مردم با عشق وطن، با ایثاری بیچشمداشت و با صبری که از جان تاریخ این سرزمین برخاسته است، راه آزادی و کرامت انسان را پررنگ کردند. این داستان استقامت، نهتنها روایت شهادت یک رهبر، بلکه تصویری است از واقعیت جمعی جامعهای که برای حفظ خاک خود از هرچه که امنیت فردی را تهدید میکند، عبور کردند تا با یکدیگر به میدان ایستادگی بیایند. آینده خواهد گفت که این ملت، با روح جمعی خود، تاریخ تازهای را رقم زد که در آن هر خانه، هر کارگاه، هر مدرسه و هر میدان شهر، نمادی از صبر بلند و شجاعت ساده انسان است.
اکنون که من این روزها زخمها و امیدها را به دست قلمم سپردهام، با زبانی شاعرانه، اما به واقعیت عینی پای میفشارم: ما اغراق نمیکنیم، اما حقیقت را با زیبایی معقول بیان میکنیم. زبان ما همچنان جاری است: گاه مانند رودخانهای آرام، محبت وطن میگذرد و گاه مانند موجی، دریا را به لرزه میاندازد؛ و اینک تعهدمان روشن است: آینده این سرزمین نه در خاموشی صدای ظلم، بلکه در بلندای فریاد عدالت و کرامت انسان تثبیت میشود.
آیندگان خواهند گفت که ما باهم ایستادیم؛ با صدای بلند شعار و با سکوت صبورانه دل، با دستی در دست یکدیگر و با چشم به افق روشن آزاد فردا. ما از جان و مال خود گذشتیم تا وطنمان را آزاد نگه داریم و تا آخر به این عهد پایبند بودیم که هیچ جفایی، هیچ ترور هدفمند بیگانگان، نمیتواند نور حقیقت ما را خاموش کند.
ما هستیم و خواهیم ماند، حتی اگر جان و مال و فرزندانمان نباشند.