انعکاس معنا در قاب های آبی

  • کد خبر: ۴۰۸۸۳۰
  • ۰۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۰
انعکاس معنا در قاب های آبی
پنجره‌ها سکوت کرده‌اند، اما انگار در دلشان هزاران حرف برای گفتن دارند. در انعکاس شیشه ها، گذشته و آینده درهم آمیخته‌اند.

پنجره‌ها سکوت کرده‌اند، اما انگار در دلشان هزاران حرف برای گفتن دارند. در انعکاس شیشه ها، گذشته و آینده درهم آمیخته‌اند. اما در این قاب، تنها «اکنون» معنا دارد. لحظه ناب اتصال قلبی شکسته به معبودی جاودان. اینجا مرز عبور از دل تنگی‌های زمینی به رهایی آسمان است. مرز بین ناسوت و لاهوت، پلی میان خاکستر آدمی تا آتش روشن محبت الهی.

زمان، همیشه بی وقفه و بی محابا نمی‌گذرد، گاهی به احترام «حضور» توقف می‌کند، می‌ایستد و فقط نظاره گر است. همچون همان زائری که پشت پنجره‌ای می‌ایستد، از پیرامونش فارغ می‌شود، دل را متصل می‌کند و نور را در می‌یابد. اینجاست که می‌شود در اوج همهمه ها، سکوتی ناب را پیدا کرد. در این لحظات است که می‌توان در گذر ناگزیر ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و ساعت ها، زمان را متوقف کرد. در این مکان است که می‌شود در میان شلوغی و ازدحام و آمدورفت ها، خلوتی ناب را مهیا کرد.

در انعکاس شیشه ها، زمین کوچک و کوچک‌تر می‌شود و آسمان نزدیک و نزدیک تر. در این انعکاس حتی تصویر گلدسته‌های مسجدی، تمثیلی است نمادین از شکوه حرم و اینجاست که خورشید حقیقت، با شکوهی ابدی، در آسمان پنجره‌ها طلوع می‌کند و نور حق بر عاشقان منتظر، پرتو می‌گستراند.

اینجا امن‌ترین قطعه دنیا برای زائران نور است. همان جایی است که می‌توان بی دغدغه از اغیار، زبان به سخن گشود و درد‌های دل و حرف‌های ناگفته را به گوش مهربان‌ترین آشنا رساند. سوغات این بارگاه، سبکی و رهایی است. مکانی که خورشید از آن نقطه طلوع می‌کند، جای غروب تمامی غم‌ها و دل تنگی هاست. 

جایی که دل به پنجره فولادش قفل می‌شود، نگرانی‌ها رخت بر‌ می‌بندند و ته دل قرص می‌شود. قاب ساکت و صبور این پنجره‌ها شاهد تمام این ماجراهاست. مرد زائر همچنان پشت پنجره ایستاده است و دست بر سینه، نگاهش بر آستان هشتمین خورشید، خیره مانده است. این تلألو جاویدان است. پا میل رفتن ندارد و دل گره خورده با پنجره فولاد، پر از شوق ماندن است.

بغض بسته، بی قرار شکستن است و آسمان چشم‌ها بی تاب باریدن. واژه‌ها راه خود را در خط این نگاه می‌جویند و زبان، برای بیان حرف‌های دل، این پا و آن پا می‌کند. گاهی در حضور آشنای امن، در مقابل نور، تمامی سخن‌ها در نگاهی خلاصه می‌شوند. واژه‌ها بر زبان نمی‌رسند و در مسیر نگاه، به پرواز در می‌آیند، اوج می‌گیرند و به امن‌ترین آشیانه می‌رسند. زمان در این قاب، به احترام «حضور» برای همیشه ایستاده است. نیایش به تصویر کشیده شده است و آرامش معنای بصری پیدا کرده است. در این سکوت ناب زیارت، صدای آشنایی شعری را آرام زمزمه می‌کند:

هرچند حال و روز زمین و زمان بَد است،
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است،

حتی فرشته ای که به پابوس آمده،
انگار بین رفتن و ماندن مردد است.

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
اینجا برای عشق، شروعی مجدد است

جایی که آسمان به زمین وصل می شود
جایی که بین عالم و آدم زبانزد است

هرجا دلی شکست به اینجا بیاورید
اینجا بهشت شهر خدا «شهر مشهد» است

عکس: سید ابراهیم پیره

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.