شکیبا افخمی راد | شهرآرانیوز؛ مدیران صداوسیما چندی است احیای سریالهای قدیمی و خاطره انگیز را در دستورکار خود قرار دادهاند. سریالهایی که بخشی از خاطرات قدیمی مردم هستند و نامشان برای مخاطب آشناست. پخش فصل جدید برخی از این مجموعهها آغاز شده است، برخی در حال ساخت هستند و تعدادی نیز در مرحله پیش تولید قرار دارند.
بازگشت آثار قدیمی یک مزیت روشن دارد: مخاطب از قبل با نام و فضای آنها آشناست و همین آشنایی میتواند توجه اولیه ایجاد کند. اما همین مسئله یک تهدید جدی هم هست. زیرا مخاطب امروز، همان مخاطب دو دهه قبل نیست و نسخه جدید را با خاطرهای که از نسخه اصلی دارد مقایسه خواهد کرد.
تجربه نشان داده است که نوستالژی میتواند مخاطب را برای دیدن قسمت اول پای تلویزیون بکشاند، اما برای ادامه تماشا کافی نیست. سریال تازه باید علاوه بر حفظ هویت اثر، قصهای متناسب با زمانه خود داشته باشد. در غیر این صورت، بازسازی به جای احیای یک برند، به تکرار گذشته تبدیل خواهد شد.
به بهانه آغاز پخش فصل سوم «کارآگاه علوی» و نزدیک شدن به زمان پخش «مرد سه هزارچهره»، نگاهی انداختهایم به موج بازگشت سریالهای قدیمی تلویزیون؛ مجموعههایی که هرکدام در زمان خود توانستند مخاطبان زیادی را با خود همراه کنند و حالا پس از سالها دوباره فرصت حضور در قاب تلویزیون را پیدا کردهاند. در ادامه، وضعیت هرکدام از این برندهای تلویزیونی و چالشهای پیش روی فصلهای جدید آن ها، بررسی شده است. اینکه آیا بازگشت خاطره سازها میتواند شگفتی ساز باشد یا فاصله میان تلویزیون و مخاطب امروز، کار را برای آنها دشوار خواهد کرد.
در میان پروژههای جدید، «مرد سه هزارچهره» شاید بیش از همه ظرفیت تبدیل شدن به یک اتفاق رسانهای مهم را داشته باشد. دلیل اصلی، بازگشت شخصیت «مسعود شصت چی» با بازی مهران مدیری است، شخصیتی که نخستین بار در «مرد هزارچهره» به مخاطب معرفی و در «مرد دوهزارچهره» نیز در یادها تثبیت شد.
«مرد هزارچهره» نوروز ۱۳۸۷ روی آنتن رفت و داستان مردی ساده را روایت کرد که به دلیل شباهتها و سوءتفاهمهای مختلف، در موقعیتهایی عجیب قرار میگرفت. بخش مهمی از جذابیت مجموعه به طنز اجتماعی آن و موقعیتهایی مربوط بود که از دل اتفاقات روزمره ساخته میشد.
حالا پس از سال ها، مسعود شصت چی دوباره قرار است در موقعیتهای تازه قرار بگیرد. اما مسئله اصلی این است که آیا شخصیت و جنس طنز مجموعه هنوز میتواند با جامعه امروز ارتباط برقرار کند؟
بی شک بازگشت مهران مدیری و یک شخصیت شناخته شده، برگ برنده پروژه است؛ اما اگر فصل جدید تنها به تکرار فرمول قبلی بسنده کند، مقایسه با دو فصل نخست میتواند به ضرر آن تمام شود.

«کارآگاه علوی» از دیگر برندهای قدیمی تلویزیون است که پس از سالها فصل سوم آن روی آنتن رفته است. فصل نخست این مجموعه در سال ۱۳۷۵ به کارگردانی حسن هدایت ساخته شد و احمد نجفی با بازی در نقش کارآگاه علوی به چهره اصلی سریال تبدیل شد. فصل دوم در سال ۱۳۸۷ ساخته شد و اکنون فصل سوم با کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی تولید شده است.
احمد نجفی همچنان در مجموعه حضور دارد، اما بهنام تشکر در نقش کارآگاه جدید و برادرزاده احمد نجفی به داستان اضافه شده است. فصل جدید در دهه ۲۰ میگذرد و همچنان ترکیبی از داستان پلیسی، معمایی و فضای تاریخی را دنبال میکند. همین ویژگی یکی از مهمترین عناصر هویتی «کارآگاه علوی» است.
حضور بازیگران تازه در کنار چهرهای قدیمی نیز تلاشی برای ایجاد ارتباط میان دو نسل است. مخاطب قدیمی با نام و فضای آشنا روبه رو میشود و مخاطب جدید میتواند داستان را بدون نیاز به شناخت فصلهای گذشته دنبال کند. با این حال، موفقیت فصل سوم زمانی تثبیت میشود که سریال بتواند فراتر از نوستالژی حرکت کند و پروندهها و شخصیتهایی بسازد که برای مخاطب امروز نیز جذاب باشند.

«زیر آسمان شهر» یکی از مهمترین کمدیهای تلویزیون در ابتدای دهه ۸۰ بود. سریالی که در سه فصل با کارگردانی مهران غفوریان و همکاری نویسندگانی مانند رضا عطاران و سروش صحت روی آنتن رفت و زندگی چند خانواده در یک ساختمان را به بستری برای خلق موقعیتهای طنز تبدیل کرد.
سادگی داستان، شخصیتهای ماندگار و شوخیهایی که از زندگی روزمره گرفته میشد، باعث شد این مجموعه خیلی زود به یکی از آثار محبوب تلویزیون تبدیل شود. حالا صحبت از ساخت فصل چهارم آن به میان آمده است، اما فاصله بیش از دو دههای، کار را برای سازندگان دشوار میکند. بخشی از بازیگران قدیمی دیگر در میان ما نیستند، برخی امکان حضور ندارند و شرایط اجتماعی جامعه نیز به شدت تغییر کرده است؛ بنابراین فصل جدید نمیتواند فقط شخصیتهای قدیمی را در یک ساختمان دوباره کنار هم قرار دهد و موفق باشد.
«زیرآسمان شهر» اگر میخواهد محبوبیت گذشته خود را تکرار کند باید درباره تغییر سبک زندگی، روابط اجتماعی، مسائل اقتصادی و دغدغههای نسل جدید صحبت کند و نشان دهد هنوز ظرفیت قصه گویی دارد.

«آژانس دوستی» در سال ۱۳۷۸ از شبکه یک پخش شد. از ویژگیهای مهمش این بود که قصههای خود را از دل زندگی آدمهای معمولی بیرون میکشید. ماجرا در یک آژانس تاکسی اتفاق میافتاد و ورود هر مسافر آغاز داستانی تاز ه بود. فردوس کاویانی و حسین پناهی از جمله بازیگران فقید این مجموعه بودند و بازیگران دیگری نیز در این سریال فرصت دیده شدن پیدا کردند. اکنون تولید فصل دوم «آژانس دوستی» در دستور کار قرار گرفته و فیلم نامه آن به پایان رسیده است.
مهمترین امتیاز «آژانس دوستی» برای بازگشت، همان ایده ساده آن است؛ قصه آدمهایی که هر روز در جامعه دیده میشوند. اما اگر این فرمول بخواهد موفق شود، باید سراغ ماجراهای تازه برود. چون شکل سفر، روابط مردم و حتی خود مفهوم تاکسی و حمل ونقل شهری در این سالها تغییر کرده است؛ بنابراین «آژانس دوستی» میتواند زمانی موفق باشد که به جای بازسازی صرف گذشته، از همان ایده اولیه برای روایت زندگی امروز استفاده کند.

«بهترین تابستان من» محصول سال ۱۳۷۵ و یکی دیگر از آثار خاطره انگیز دهه ۷۰ است. فصل نخست با ترکیبی از فضای کمدی و جنگی توانست نظر مخاطبان را جلب کند. اکنون فصل دوم آن در حال تولید است و داستان، چند دهه جلو آمده است.
براساس اخبار تأیید نشده قصه این بار درباره فرزند شخصیت اصلی است که میخواهد به عنوان مدافع حرم به سوریه برود. این تصمیم با مخالفت پدر خانواده روبه رو میشود، پدری که خود زمانی در جبهه حضور داشته است. نویسندگی فصل جدید بر عهده علیرضا اسحاقی است و راما قویدل کارگردانی و علی اکبر تحویلیان تهیه کنندگی آن را بر عهده دارند.
بازگشت «بهترین تابستان من» از این جهت قابل توجه است که میخواهد تجربه یک نسل را به دغدغههای نسل بعد پیوند بزند. موفقیت آن نیز تا حد زیادی بستگی به آن دارد که بتواند روح نسخه نخست را حفظ کند و در عین حال به یک داستان مستقل و امروزی تبدیل شود.

اما در کنار پروژههای اشاره شده، تجربه شکست احیایی «روزگار جوانی» باید جدی گرفته شود. نسخه اصلی این مجموعه در سالهای ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ ساخته شد و داستان پنج جوان شهرستانی را روایت میکرد که برای تحصیل به تهران آمده بودند و در یک خانه زندگی میکردند. موضوع جوانان در آن زمان تازگی داشت و سریال توانست با بخشی از نسل جوان ارتباط برقرار کند.
اما فصل جدید که در سال ۱۴۰۰ ساخته شد، نتوانست موفقیت نسخه نخست را تکرار کند. دلیل اصلی را میتوان در فاصله میان دو دوره جستوجو کرد. جوان دهه ۷۰ با جوان دهه ۱۴۰۰ تفاوت زیادی دارد و صرفا تغییر دادن چند موضوع یا اضافه کردن مسائل جدید، برای ساختن یک روایت باورپذیر کافی نیست.
«روزگار جوانی» نشان داد که نام یک سریال به تنهایی نمیتواند مخاطب بسازد. درواقع اگر فیلم نامه و شخصیتها با زمانه خود ارتباط نداشته باشند، حتی خاطره محبوب گذشته نیز نمیتواند اثر را نجات دهد.
