روایتی از فشار کنسولگری شوروی برای لغو امتیاز روزنامه علی‌اکبر گلشن آزادی | گر اثر می‌بود فریاد من دیوانه را

  • کد خبر: ۴۴۶۷۹۳
  • ۳۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۶
روایتی از فشار کنسولگری شوروی برای لغو امتیاز روزنامه علی‌اکبر گلشن آزادی
با امضای توافق ۱۹۰۷ میلادی، ایران به دو حوزه نفوذ تقسیم شد؛ یکی حوزه نفوذ انگلیس در جنوب شرقی و دیگری حوزه نفوذ روسیه در شمال. در جنگ جهانی اول نیز بخشی از ایران زیر چکمه‌های سربازان این دو دولت بود.

به گزارش شهرآرانیوز؛ زمانی که «بازی بزرگ» میان شوروی و انگلیس آغاز شد، همه گمان می‌کردند که رقابت‌های این دو کشور برای استعمار ایران دیگر تمام شده است. در حقیقت با امضای توافق ۱۹۰۷ میلادی، ایران به دو حوزه نفوذ تقسیم شد؛ یکی حوزه نفوذ انگلیس در جنوب شرقی و دیگری حوزه نفوذ روسیه در شمال. در جنگ جهانی اول نیز بخشی از ایران زیر چکمه‌های سربازان این دو دولت بود.

در جنگ جهانی دوم این دو کشور مشترک‌المنافع شدند و همه هم و غمشان این بود که دولت ایران را که تلویحا پشت آلمان درآمده بود، با فشار وادار کنند آلمانی‌ها را اخراج کند، اما دخالت‌های آنها به اینجا ختم نشد. شماری از اعضای پرنفوذ کشور را نیز که مظنون به هواداری از نازی‌ها بودند، دستگیر کردند که مهم‌ترینشان احمد متین‌دفتری و آیت‌ا... کاشانی بودند.

بهانه اصلی حمله متفقین به ایران خودداری رضاخان از بیرون کردن مأموران آلمانی بود، اما انگیزه اصلی انگلیس و شوروی بیش از همه اقتصادی بود؛ حفاظت از چاه‌های نفت و پالایشگاه آبادان و تولید بی‌وقفه نفت. ایران همچنین از نظر راهبردی مسیر زمینی بسیار مهمی برای انتقال تدارکات از خلیج فارس به شوروی بود.

در زمان نخست‌وزیری فروغی، دولت مرکزی مقاومتی نکرد و عملا به این دو کشور اجازه داد نه‌تنها ایران را اشغال کنند، بلکه هر زمان و به هر صورت که لازم دیدند در امور داخلی دخالت کنند. در همین دوره روزنامه‌نگاران ضد استعمار مانع بزرگی برای پیشبرد اهداف این دولت‌ها بودند.

علی‌اکبر گلشن‌آزادی، از چهره‌های شناخته‌شده مطبوعات مشهد، در روزنامه «آزادی» با وجود فشار‌های سیاسی شوروی از هیچ تلاشی برای مبارزه با استعمار دریغ نمی‌کرد. سندی منتشرنشده نشان می‌دهد، شوروی چگونه حتی در مطبوعات آن زمان دخالت و دولت وقت را وادار می‌کرد امتیاز چنین افرادی را لغو کند.

نکته: تیتر برگرفته مصرعی از شعر علی‌اکبر گلشن آزادی که در دیوان او منتشر شده است:

گر اثر می‌بود فریاد من دیوانه را
آگهی بودی زحال زار من جانانه را

روایتی از فشار کنسولگری شوروی برای لغو امتیاز روزنامه علی‌اکبر گلشن آزادی

مردی از تبار یزد و خراسان

بمانعلی، اهل یزد، حدود سال ۱۲۶۲ خورشیدی به همراه برادرش عزم سفر به ارض اقدس کرد؛ سفری که هم بهره‌مندی از مجاورت مزار شمس‌الشموس بود و هم رونقی دوباره برای تجارتش می‌داد. چند سال بعد، اما به تربت‌حیدریه رفت، شهری که از نظر بازرگانی میان هند و روسیه و ایران قرار داشت.

۶ جمادی‌الاول ۱۳۱۹ قمری (مصادف با ۳۱ مرداد ۱۲۸۰ خورشیدی)، فرزندش علی‌اکبر به دنیا آمد. او که سال‌ها بعد به سبب تأسیس روزنامه آزادی به «گلشن آزادی» مشهور شد، در پنج‌سالگی به مکتب رفت و فارسی و عربی را در تربت حیدریه آموخت. هنوز کودک بود که پدرش پس از بازگشت از حج بر اثر بیماری درگذشت و او ناچار شد خیلی زود مسئولیت زندگی و تجارت خانوادگی را بر عهده بگیرد؛ تجربه‌ای که در شکل‌گیری شخصیت جدی و پرتلاشش اثر گذاشت.

در کنار تجارت، ذوق ادبی‌اش شکوفا شد. انس با آثار باباطاهر، حافظ و سعدی و شاگردی در محضر استادانی، چون میرزا محمدحسین سهیلی و احمد بهمنیار مسیرش را به سوی شعر و نویسندگی هموار کرد. او خیلی زود فهمید که قلم راهی برای اثرگذاری است.

در ادامه، ارتباط او با انجمن‌های ادبی خراسان (بیشتر از راه نامه‌نگاری) گسترده شد؛ از جمله با انجمن فرخ به مدیریت محمود فرخ. هم‌زمان با جنگ جهانی اول وارد سیاست شد و به حزب دموکرات پیوست؛ پیوندی که او را به مشهد کشاند و با شاعران، نویسندگان و رجال خراسان آشنا کرد.

در سال ۱۲۹۸ خورشیدی، هجده ساله بود که مدیریت داخلی روزنامه مهر منیر، از ارکان حزب دموکرات، را بر عهده گرفت و بعد‌ها مدیریت روزنامه شرق ایران را نیز تجربه کرد. در ۱۳۰۱ به انجمن‌های ادبی خراسان پیوست و در ۱۳۰۴ امتیاز روزنامه آزادی را گرفت؛ روزنامه‌ای که نزدیک به نیم قرن در مشهد منتشر شد و نام گلشن آزادی را در تاریخ مطبوعات این شهر به ثبت رساند.

گلشن آزادی در عرصه اجتماعی نیز فعال بود. حضور در شیر و خورشید سرخ مشهد، شورای عالی فرهنگ، انجمن آثار ملی، انجمن حمایت از زندانیان و انجمن شهر مشهد نشان می‌دهد که او فرهنگ را جدا از مسئولیت اجتماعی نمی‌دید. سرانجام در سال ۱۳۵۳ خورشیدی در مشهد درگذشت و در خواجه‌ربیع به خاک سپرده شد.

سندی تازه‌یاب درباره روزنامه آزادی

گلشن آزادی سال‌ها با وجود فشار‌های دولتی و سیاسی، عَلَم روزنامه خود را برافراشته نگه داشت و با یادداشت‌های انتقادی‌اش اذهان مردم را در برابر سیاست‌های استعماری بیگانگان روشن کرد. ۵ دی‌ماه ۱۳۲۱ خورشیدی روزنامه آزادی مطلبی منتشر کرد که کنایه به متفقین بود؛ انتقاد او به پخش اخبار متفقین در صدر اخبار رادیو قرار گرفت. او چنین نوشته بود: «ما کار به این نداریم که برخى مطالبات و اخبارى که در رادیوگفته می‌شود، غالبا درشهرستان‌ها تأثیر سوء می‌نماید.

ولى آنچه می‌خواهیم تذکر بدهیم این است که چندى است در مردم علاقه شدیدى به شنیدن اخبار کشور پیدا شده و از ساعت هشت تا ساعت ٩، غالبا در هر دو موج اخبار فوق‌العاده بدون پارازیت می‌باشد و عجبا که انتشارات متفقین که جنبه خبرى مهمى که به درد زندگى عموم بخورد ندارد، در دقایقى است که شنیده می‌شود ولى اخبار پارلمان ایران، نطق نخست‌وزیر و سایر حوادث کشور که مردم تشنه آن هستند، درمواقعى است که هیچ استفاده نمی‌شود کرد. همچنین دیکته براى مطبوعات نیز خراب است و وقت آن با استاسیون‌هاى دیگرى تصادف می‌کند که به کلى مغشوش می‌شود. 

گوینده اخبار خیلى سریع می‌گوید و این اخبار، چون سیاسى و براى جراید است، خوب نیست این حالت را داشته باشد، زیرا ممکن است یک‌وقت خبر طورى از آب درآید که به ضرر متفقین و در نتیجه به ضرر روزنامه‌نویس باشد.» همین نوشته کافی بود که سرکنسول شوروی در مشهد از کوره در برود و آن را مخالف منویات متفقین بداند. فضا چنان برای آنان مهیا بود که هر نوع دخالتی، حتی در روزنامه‌های شهر‌های ایران، انجام می‌دادند.

کمتر از دوازده روز بعد، سرکنسول به ملاقات استاندار وقت، علی منصور، رفت و شکایت کرد که روزنامه آزادی مطالبی برضد متفقین می‌نویسد. منصور در نامه‌ای به تاریخ ۲۸ دی‌ماه جزئیات این انتقاد‌ها را خطاب به نخست‌وزیر وقت، احمد قوام، نوشت: «طبق شکواییه، روزنامه پیش‌تر خبری درباره اعلان جنگ بلغارستان به شوروی و خبری درباره احضار همه مردان ۱۴ تا ۵۵ ساله شوروی برای خدمت نظامی منتشر کرده بود؛ هر دو بی‌اساس بودند و دومی را رادیو برلین برای نشان دادن ضعف قوای شوروی جعل کرده بود.»

سرکنسول افزود که مذاکرات سرکنسولگری و استانداری با گلشن نتیجه‌بخش نبوده است. با این حال شکایت او بیشتر معطوف به خبر ۵ دی است؛ شرحی با عنوان «اداره تبلیغات و انتشارات» که صریحا نوشته بود اخبار متفقین مورد توجه مردم نیست و به درد کسی نمی‌خورد. او خواست به دلیل رویه انتقادی گلشن، امتیاز روزنامه تجدید نشود. در بخشی از نامه آمده است: «نظر سرکنسولگری که از سوی سفارت کبری شوروی نیز تأیید شده این بود که انتشار این روزنامه از نظر اتحاد میان دولت ایران و متفقین به هیچ‌وجه صلاح نیست و بهتر است امتیاز آن تمدید نشود.»

علی منصور هم در پاسخ گفته بود: «تا آنجا که استانداری اطلاع دارد، این شخص نظر مخالفی با متفقین ندارد و از سیاست دولت ـ که پایه آن بر اتحاد با دولتین اتحاد جماهیر شوروی و انگلستان استوار شده ـ پشتیبانی می‌کند. همچنین در این زمینه مقالات جدیدی منتشر کرده که مؤید همین مدعاست؛ با این حال، سبک نگارش او به گونه‌ای است که گاه مطالبش مبهم و قابل تعبیر به نظر می‌رسد، در حالی که در باطن چنین نیست و نیت سوئی در میان نیست.».

اما توضیحات استاندار افاقه نکرد و سرکنسول بر نظر خود پافشاری کرد. منصور از نخست‌وزیر خواست برای حل ماجرا وارد شود و نوشت که روزنامه آزادی قدیمی‌ترین و مهم‌ترین روزنامه مشهد است و جای تأسف دارد که با وجود مذاکرات مکرر با مدیر آن، باز مطلبی نوشته شده که موجب سوءظن شده است.

کار به جایی رسید که گلشن‌آزادی مجبور شد برای ارائه توضیحاتی به کنسولگری برود تا از فشار وارد شده بکاهد. علی منصور در ۹ اسفند رفع سوء‌تفاهم را به نخست‌وزیر خبر داد و سرانجام دکتر علی‌اکبر سیاسی، وزیر فرهنگ وقت، در ۱۷ فروردین ۱۳۲۲ از رفع مشکل ابراز مسرت کرد و خبر داد که امتیاز روزنامه در ۹ فروردین همان سال تصویب شده است.

روایتی از فشار کنسولگری شوروی برای لغو امتیاز روزنامه علی‌اکبر گلشن آزادی

مردی که با تشری عقب می‌نشست

رجبعلی منصور از چهره‌های پرنفوذ و در عین‌حال بحث‌برانگیز دوره پهلوی بود؛ مدیری که از دل ساختار اداری بالا آمد و در مقاطع حساس تاریخ معاصر ایران به مناصب مهم رسید. نام او بیش از همه با نخست‌وزیری کوتاه‌مدت، اما پرتنش سال ۱۳۱۹ گره خورده است؛ دوره‌ای که ایران در آستانه جنگ جهانی دوم زیر فشار فزاینده قدرت‌های خارجی بود.

منصور در ۸ تیر ۱۳۱۹ به جای متین‌دفتری به نخست‌وزیری رسید و کابینه‌ای معرفی کرد که در عمل همان ترکیب دولت پیشین بود. ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود، اما این بی‌طرفی در برابر اراده قدرت‌های بزرگ دوام نیاورد.

در تابستان ۱۳۲۰، سفیران شوروی و انگلیس خواستند شمار زیادی از اتباع آلمانی مقیم ایران اخراج شوند. منصور کوشید اطمینان دهد که دولتش مراقب رفتار همه اتباع بیگانه است و حتی برای آرام کردن فضا روند کاهش شمار آلمانی‌ها را آغاز کرد، اما فشار‌ها تشدید شد.

ساعت چهار بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰، سفیران شوروی و انگلیس به خانه منصور رفتند و یادداشتی به او دادند که تهدید به اقدام نظامی را نیز در خود داشت. هم‌زمان نیرو‌های انگلیسی از بندر شاهپور، خرمشهر و قصرشیرین و نیرو‌های شوروی از جلفا وارد ایران شدند. چند ساعت بعد، رضا شاه منصور را برکنار کرد و تشکیل دولت تازه را به محمدعلی فروغی سپرد.

منصور پیش از آن در وزارتخانه‌های داخلی، راه و پیشه و هنر فعالیت داشت و از مدیران نزدیک به ساختار قدرت عصر رضاشاه بود. پس از برکناری، فروغی او را به استانداری خراسان و تولیت آستان قدس رضوی گماشت؛ دو سمتی که در آن دوران از مهم‌ترین مناصب سیاسی و مذهبی کشور بودند. 

او تا سال ۱۳۲۳ در مشهد ماند، سپس به تهران احضار شد. در ۱۳۲۵ به استانداری آذربایجان رسید، اما نتوانست بحران‌های منطقه را تاب بیاورد و به تهران بازگشت. پس از آن، عضو شورای عالی اقتصاد و رئیس شورای عالی برنامه بود. رجبعلی منصور در حافظه تاریخی ایران بیش از هر چیز کارگزاری است که در بزنگاه‌های حساس به قدرت رسید، اما در مهم‌ترین آزمون سیاسی خود نتوانست استقلال عمل نشان دهد. نخست‌وزیری او نمونه‌ای روشن از محدودیت دولت ایران در برابر فشار قدرت‌های خارجی و نشانه‌ای از ضعف ساختار حاکمیت در آن دوره بود.


منابع:

روس‌ها در ایران؛ دیپلماسی و قدرت در ایران، از آغاز دوره قاجار تا پایان جنگ جهانی دوم؛ رودی مته، یلنا آندری یوا

Iran: The Crisis of Democracy: From the Exile of Reza Shah to the Fall of Musaddi، Fakhreddin Azimi

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.