مهربانی را نمی‌شود بازی کرد!

  • کد خبر: ۴۴۷۱۰۳
  • ۳۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۹
یادداشت
مهربانی، زندگی است، آن هم از نوع واقعی واقعی آن؛ شاید به همین دلیل است که هر وقت سخن از اوج محبت به میان می‌آید، نگاه‌ها به سیره معصومان (ع) ختم می‌شود.

‌می‌شود لبخند را تمرین کرد، می‌شود واژه‌های قشنگ را حفظ کرد، می‌شود ژست همدلی گرفت، حتی می‌شود جلو دوربین ها، دست نوازش بر سر یتیمی کشید. اما مهربانی را نه؛ مهربانی از آن حقیقت‌هایی است که اگر در دل نباشد، در دست و نگاه و رفتار هم پیدا نمی‌شود.

مهربانی، زندگی است، آن هم از نوع واقعی واقعی آن؛ شاید به همین دلیل است که هر وقت سخن از اوج محبت به میان می‌آید، نگاه‌ها به سیره معصومان (ع) ختم می‌شود؛ آنجا که مهر، نمایش نیست، منش است، از همین روست که ائمه (ع) و به ویژه امیرمؤمنان (ع) شب را انتخاب می‌کنند تا بی آنکه کسی ببیند، به خرابه‌ای سر بزنند، در خانه فقیری را بکوبند، باری از دوش درمانده‌ای بردارند و دلی را به امید، روشن کنند. این کار، از هر کسی ساخته نیست.

مرحوم استاد صفایی حائری در کتاب اخبات، پرده از همین راز برمی دارد: «ما مى بینیم که على (ع) به خرابه‌ها و بیغوله‌ها مى رود. دلى که تواضع را ننوشیده باشد، مگر مى تواند این طور تحمل کند؟ مگر مى تواند این قدر مهربان باشد؟ مهربانى بازى نیست که بتوانى تظاهر کنى!» بله، مهربانی، تظاهرپذیر نیست. ممکن است کسی، ساعتی نقش بازی کند، اما مگر می‌شود یک عمر، نقش انسان را بازی کرد؟ مگر می‌شود دل، جای دیگری باشد و قدم، راه دیگری برود؟

استاد، پاسخ را کامل‌تر می‌کند؛ آنجا که‌ می‌نویسد: «دلى که هنوز لذت محبت و خشوع عشق را نچشیده، اندامى که هنوز لذت طاعت و محبت و انکسار را ندیده، لباسى که هنوز رنگ خضوع و خشوع را ندیده است، مگر مى تواند بازى درآورد؟...» آدمی، همان است که دلش هست. اگر دل، خاکسار شد، رفتار هم نرم می‌شود. اگر جان، دربرابر خدا خم شد، قامتش برای بندگان خدا هم خم می‌شود. اگر اخبات در جان نشست، محبت از چشم و دست و زبان جاری می‌شود. این‌ها از هم جدا نیستند.

برای همین است که استاد، مثالی می‌آورد که حقیقت را عریان‌تر نشان می‌دهد: «مثلا تصور کنید که صدام یا هیتلر بخواهند نیمه شب به بیغوله اى سر بزنند، آیا مى توانند؟» نه، نمی‌توانند. این نقش، به آنان نمی‌آید. کسی که عمرش را بر ستون تکبر بنا کرده است، راهی به خانه تواضع ندارد. کسی که دلش با قدرت گرم شده است، درد بی پناهان را‌ نمی‌فهمد. راه خرابه‌ها از دل می‌گذرد، نه از خیابان. تا دل اهل اخبات نشود، پا هم به آن سو نمی‌رود.

این، درس امروز ما هم هست. روزگاری که مهربانی، گاهی به عکس و خبر و گزارش تقلیل پیدا می‌کند، باید دوباره از خود بپرسیم؛ آیا محبت، در رفتار ما ریشه دارد یا فقط در گفتارمان، خود را نشان می‌دهد؟ آیا دست ما پیش از آنکه برای دیده شدن دراز شود، برای دست گیری دراز‌ می‌شود؟ آیا فروتنی را زندگی می‌کنیم یا فقط درباره آن حرف می‌زنیم؟

واقعیت این است که جامعه را بیش از هر چیز، مهربانی می‌سازد نه آنان که از مهربانی می‌گویند، بلکه آنان که با مهربانی زندگی می‌کنند؛ آنان که اخبات را در دل نشانده‌اند و تواضع را در رفتار؛ آنان که بی هیاهو می‌بخشند، بی منت می‌گیرند و بی ادعا کنار مردم می‌ایستند. بله، مهربانی، بازی نیست، حقیقتی است که از دل برمی خیزد، در رفتار می‌نشیند و جهان را، آرام‌تر و انسانی‌تر می‌کند. هرکه به اندازه اخباتش، مهربان است و هر کسی به اندازه تواضعش، به خدا نزدیک. شاید راز ماندگاری نام مردان خدا نیز همین باشد. آنان هیچ گاه نقش مهربانی را بازی نکردند؛ آنان خودِ مهربانی بودند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.