به گزارش شهرآرانیوز؛ شاید نوارهای کاست با عکس محمدرضا شجریان اولین چیزی باشد که امروز به یاد بیاوریم؛ آن هم در سالروز تولد این خواننده بی تکرار.
اول، خشخش بود. پیش از آواز، پیش از شعر، پیش از آنکه صدای شجریان از دل دستگاه بیرون بیاید، خشخش آرام نوار بود؛ صدایی باریک و دور، شبیه قدمهای کسی که از انتهای یک راهرو میآید و هنوز دیده نمیشود. بعد، صدا میرسید. دکمه «پلی» پایین رفته بود، دو حلقه کوچک درون کاست میچرخیدند و چیزی از گذشته، آرامآرام خودش را به اکنون میرساند.
آن روزها موسیقی را نمیشد با یک لمس پیدا کرد. برای شنیدن یک صدا باید منتظر میماندیم. باید کاست را از میان کاستها پیدا میکردیم. باید نوار را با احتیاط در دستگاه میگذاشتیم. اگر گیر میکرد، مداد را برمیداشتیم و با حوصله، حلقه را میچرخاندیم. اگر نوار پاره میشد، گاهی دو سر آن را به هم میرساندیم؛ انگار چیزی از زندگی را بخیه میزدیم تا دوباره قابل شنیدن شود؛ و شجریان دوباره میخواند. و خانه پر میشد از صدایی که نمیدانستیم قرار است روزی اینهمه دور برود.
عصر بود و نور، خسته، روی فرش افتاده بود. چای تازه دم کشیده بود. کسی روزنامه را تا میزد. پنجره نیمهباز بود و صدای خیابان میآمد؛ و میان همه این صداهای کوچک و معمولی، شجریان بود. صدایی که نه بلند بود و نه میخواست خانه را فتح کند؛ میآمد و مینشست گوشهای، کنار آدمها، کنار تنهاییها، کنار سکوتهایی که کسی دربارهشان حرف نمیزد.
شاید آن روزها نمیدانستیم داریم چیزی را گوشه ذهنمان ذخیره میکنیم. سالها گذشت؛ کاستها پیر شدند. نوارها کمکم رنگ باختند. ضبطها از خانهها رفتند و جایشان را دستگاههایی گرفتند که دیگر برای شنیدن، چیزی از جنس انتظار نمیخواستند.
حالا موسیقی را در جیب هم میتوان پیدا کرد. دیگر لازم نیست برای رسیدن به یک صدا، کاست را پیدا کنیم. نسل تازهای که در میان هزاران موسیقی به دنیا آمده؛ میان پاپ، رپ، موسیقی غربی، موسیقی الکترونیک و صداهایی که هر روز میآیند و هر روز یکیشان جایش را به دیگری میدهد اما شنیدن صدای شجریان از گوشی یک نوجوان دهه هشتادی، حس زندگی را دوچندان میکند. نسلی که به اندازه ما با با شجریان خاطره ندارد اما انگار چیزی در این صدا هست که از نسلها عبور میکند. انگار که این صدا برای آنکه در میان لایههای پیچیده زندگی امروز گیر افتاده، یک ناجی است.