به گزارش شهرآرانیوز؛ حرکت و تکان خوردن عقربههای ساعت برای نگاه ما و لابهلای روزمرگیهایمان، عادی و معمولی است، اما برای چشمهای منتظر حکم دیگری دارد و زمان را کشدار، سخت و طولانی میکند. انگار روی یک عدد ثابت میمانند و تکان خوردنشان بهچشم نمیآید؛ مثلا وقتی که حال عزیزت خوش نیست و تو منتظر امداد هستی، اما زمان از حرکت ایستاده است و نگاهت مدام بین حرکت عقربهها و باز شدن دری برای نجات در حرکت است، صدای آژیر، خیالت را کمی راحت میکند.
صدای آژیر کوچکی که از پشت موتورهای مجهز به گوش میرسد، برای خیلیها شاید فقط عبور شتابان یک موتورسوار با لباس شبرنگ باشد، اما برای کسی که در یکقدمی مرگ ایستاده است، «موتورلانسها» خطشکن ثانیههای مرگ و زندگیاند.
طرح ملی «موتورهای پیشرو و امدادی» که خاستگاه آن پایتخت بود، حالا در شرایط بحران، در کلانشهری مثل مشهد نیز گرهگشاست و توسعه آن ضرورتی انکارناپذیر در حوزه سلامت بهشمار میرود. در ادامه سلسلهروایتهای خدمترسانی کادر درمان، اینبار گزارشگر ما بین همان مأموریتهای فوری، در جمع خدمتگزارانی حاضر شده است که هر لحظه، آغاز یک مأموریت برای نجات جان یک نفر را پیشرو دارند. آنطور که از همان گفتوشنود اولیه با فعالان شبکه امداد موتوری دستمان میآید، هر پایگاه اورژانس، مجهز به یک موتور پیشرو و امدادی است و موتورها، در دو شیفت صبح و عصر فعالاند.
چند نفری دورهم جمعاند، اما گوشبهزنگ و آمادهاند؛ مثل هر روز و همیشه. بین حاضران جمع، پوشش یک نفر متفاوت با بقیه است. او لباس شبرنگی به تن دارد.
موتور امدادی جلوی خودروست. به ظاهرش نمیآید که مجهز به دستگاههای مختلف برای امدادرسانی باشد، اما به قول یکی از حاضران همان جمع، همهچیز دارد جز برانکارد برای حمل بیمار.
حتی برای ما هم تصویر نجات، همان تصویر سنتی خودرو سفیدرنگ است که با صدای آژیرش، دلگرمی میآورد. اما در سالهای اخیر، معادلات امدادرسانی هم تغییر کرده و البته این تغییر، هنوز خیلی درمیان شهروندان جا نیفتاده است.
گپوگفت ما با مرتضی نورمحمدی، راننده موتور امدادی، با همین اشاره کوچک به نامأنوس بودن مردم با موتورلانسها شروع میشود.
نورمحمدی، کارشناس فوریتهای پزشکی اورژانس ۱۱۵ مشهد است. حتما با تجربه هفت سال خدمت روی کابین آمبولانس و سه سال بر زین موتورلانس، حرف برای گفتن زیاد دارد، اما وقت صحبت کردن با ما هم گوشبهزنگ صدای هشدار است.
۱۰ سال خدمت مستمر، از او یک شهرشناس واقعی ساخته است؛ بهویژه در حوزه فعالیتشان. خیابانهای شهر را میشناسد و میداند که کدام مسیر زودتر به مقصدش میرساند.
نورمحمدی از روزهای نخست ورودش به این حیطه میگوید: سال اولی بود که وارد اورژانس شده بودم. مأموریتی به ما ابلاغ شد؛ گیرکردن لقمه غذا در گلوی یک شهروند و انسداد کامل راه هوایی. از این نمونهها زیاد گزارش میشود؛ بهخصوص در مورد سالمندان و جزو مأموریتهایی است که عنصر زمان در آن حیاتی است؛ یعنی اگر بهموقع کمک نرسد، جان فرد تهدید میشود. خاطرم هست آن روز ترافیک سنگین بود. زمانی که رسیدیم، عملیات احیا هم انجام شد، اما متأسفانه بیمار برنگشت و جان خود را از دست داد. مشابه این حادثه زیاد رخ داده است. حساسیت موضوع ایجاب میکند که مأموریت با موتور انجام شود. خوشبختانه تاکنون بیماران بسیاری از این طریق نجات یافتهاند.
او پشتبندش یک نکته را هم اضافه میکند: «رسانهها، نهادهای متولی و آموزشهای شهروندی هنوز نتوانستهاند به شهروندان توضیح دهند که «موتورلانس» میتواند نجاتبخش جان بیمار باشد. علاوهبر این صدای آژیر موتور، فقط نشانه هشدار نیست؛ درخواست برای باز شدن یک معبر باریک است تا بتوانیم قبل از آنکه دیر شود، به بالین انسانی برسیم که چشمبهراه ماست؛ البته قانون در این مأموریتهای حیاتی، دست ما را باز گذاشته است. ما اجازه داریم در شرایط اضطرار از خطوط ویژه عبور کنیم یا در صورت لزوم و با احتیاط کامل از چراغقرمز رد شویم؛ البته فقط در وضعیت اضطراری.»
«موتورلانس یک اتاق عمل سیار برای تثبیت وضعیت بیمار است.» این تعبیر احمد شریفی است؛ امدادگر پایگاه سجادی. از آن نیروهای کارکشته و قدیمی که سردوگرم این حرفه را چشیده است. عمری بیستساله پشت فرمان آمبولانس نشسته است، اما به قول خودش حالا موتورلانسسوار است در منطقه وسیع و گسترده الهیه. او روزی پنج تا شش مأموریت را انجام میدهد وتمام تجهیزات حیاتی همراهش است؛ از دستگاه شوک گرفته تا داروها و ست احیا که داخل باکس و کولهپشتیاش است.
تعریف میکند: طرح موتورلانسها برای حل یک بحران ساختاری، اجرایی شده است؛ ترافیکهای قفلشده، زمان را از دست میدهد و موتورلانس میتواند زمان رسیدن به بالین بیمار را به نصف و حتی یکسوم کاهش دهد.
شریفی دستش را روی دستههای گاز موتور میگذارد. آماده برای مأموریت بعدی است و با لبخندی که شیرینی سالها دویدن برای نجات جان آدمها را چاشنیاش کرده است، میگوید: مردم هنوز به دیدن ما عادت ندارند و گاه پیش میآید که من داخل منزل درحال امدادرسانی به بیمار هستم، درحالیکه خانواده بیمار بیرون منتظر رسیدن خودرو آمبولانس هستند. تصور عامه بر این است که فعالیت اورژانس، مترادف با حضور خودرو سفید است و هنوز سر این موضوع و قانع کردن خانوادهها چالش داریم. گاه با تعجب و ناباوری نگاهمان میکنند. خیلی وقتها معترض میشوند که ما به آمبولانس زنگ زدیم، موتور فرستادهاید؟ با موتور، بیمار ما را میبرید؟
حجت امیریشکیب، مسئول ناحیهیک اورژانس مشهد، هم درباره هندسه امداد و نجات در کلانشهر مشهد حرف میزند. او با اشاره به ساختار گسترده اورژانس این ناحیه که ۱۸پایگاه عملیاتی را تحت پوشش دارد، از مرکز ارتباطات و فرماندهی بهعنوان «مغز متفکر» امداد یاد میکند و توضیح میدهد: ما در مرکز ارتباطات، با استفاده از نرمافزاری دقیق، هر کوچه و خیابان را تعریف کردهایم. وقتی تماسی برقرار میشود، سامانه بلافاصله براساس آدرس، منطقه جغرافیایی را شناسایی میکند و میگوید که کدام پایگاه باید اعزام شود. این یعنی پایگاهها منطقهبندی شدهاند تا هدررفت زمان به حداقل برسد و علاوهبر این در مأموریتهای فوریتی، ما فقط به آمبولانس اکتفا نمیکنیم. سیستم بهگونهای طراحی شده است که نزدیکترین «پیشرو» یا همان موتورلانس را بههمراه آمبولانس اعزام میکند. موتورلانس میرود تا پیش از رسیدن آمبولانس، پروسه درمان و تثبیت وضعیت بیمار را آغاز کند؛ این یعنی طلاییترین ثانیهها از دست نمیرود.
شاید برای بسیاری از شهروندان، تصور تجهیزات پیشرفته پزشکی روی یک موتورسیکلت دشوار باشد، اما امیریشکیب این تصور را اصلاح میکند: «موتورلانسهای ما عملا یک آمبولانس کوچک و متحرک هستند. از الکتروشوک تا دستگاه نوارقلب همراه موتور است. دستگاه نوارقلب بلافاصله نوار را گرفته، برای کارشناس مستقر در مرکز فرماندهی ارسال میکند تا تشخیص دقیق پزشکی قبل از رسیدن آمبولانس صورت گیرد. کیف احیا، تجهیزات آتلبندی و تمام ملزومات حیاتی در این موتورها تعبیه شده است.»

مسعود خلاقی، مسئول واحد موتورلانس مرکز اورژانس پیشبیمارستانی دانشگاه علومپزشکی مشهد است؛ یکی از پیشکسوتهای بخش اورژانس۱۱۵ که ۲۸سال سابقه فعالیت در این حوزه را در کارنامه کاری دارد و از پشتپرده یک تحول ساختاری حرف میزند؛ طرحی که از چند مأموریت فصلی و موردی در سالهای گذشته به ساختاری منسجم تبدیل شده است؛ بهویژه در ترافیک سنگین بافت پیرامون حرم مطهر رضوی و شریانهای مرکزی شهر.
او تعریف میکند: از دست رفتن زمان طلایی در گیرودار گرههای کور ترافیکی، چالش همیشگی اورژانس بوده است و حضور موتورلانسها بخشی از این گره کور را باز میکند؛ طرح سالها پیش در مشهد به شکلی محدود و مقطعی اجرا میشد؛ به این صورت که در ایام خاص و مناسبتهای ویژه، موتورلانسها در اطراف حرم مطهر برای امدادرسانی به زائران، فعال میشدند، اما شروع رسمی و ساختاریافته آن، تقریبا از چهار سال گذشته و با سیزده دستگاه کلید خورد و امروز به ۳۱دستگاه موتورلانس فعال در سطح شهر رسیده است. البته برنامه توسعه این ناوگان هم مدنظر است.
خلاقی صحبت را میکشاند به فعالیت ۸۰پایگاه اورژانس۱۱۵ مشهد که ۳۱پایگاه آن مجهز به موتورلانس هستند و اخیرا ۲۰دستگاه دیگر هم خریداری شده است که شمار پایگاههای مجهز به ۵۱ خواهد رسید. علاوهبر این، پایگاههای برخی شهرستانهای استان هم مجهز شدهاند. کاشمر دارای سه دستگاه است و در طرقبه نیز یک دستگاه موتورلانس فعال است و تجهیز سایر شهرستانها نیز در جریان است.
او میگوید: موتورلانسها فقط وسیلهای برای میانبر زدن در ترافیک نیستند، بلکه بازوهای اجرایی نظام تریاژ محسوب میشوند. متخصصان حوزه پرستاری و افراد باتجربه، عهدهدار این مأموریتها هستند.
خلاقی برای روشنتر شدن موضوع در ادامه، مأموریتهای محوله به اورژانس، را تقسیمبندی میکند و میگوید: بر اساس شرح حال دریافتی بیمار، مأموریتها سطحبندی میشوند. سطح اول یا سطح سفید، تماسهایی است که مشکل بیمار با راهنمایی تلفنی کارشناسان ما حل میشود؛ در سطح سبز، بیمار نیاز به مداخله دارد و موتورلانسها اعزام میشوند، اما وضعیت حاد نیست. اما در سطح زرد و قرمز که بیمار بدحال است و شرایط حاد دارد، موتورلانس بهعنوان واحد پیشرو، همزمان با آمبولانس اعزام میشود.
او ادامه میدهد: موتورلانسها بهخاطر سهولت در رفتوآمد، زودتر از آمبولانس به صحنه میرسند و اقدامات حیاتی اولیه را آغاز میکنند و درحقیقت زمان طلایی را برای بیمار میخرند. در برخی مواقع، موتورلانس بهتنهایی اعزام میشود و امدادگر پس از بررسی صحنه، از طریق رابطهای هوشمند روی گوشی تلفنهمراه، نیاز به حضور آمبولانس را اعلام میکند و با این روش میتوانیم آمبولانسها را برای مواقع واقعا اورژانسی آزاد نگه داریم و این یعنی کاهش تردد غیرضروری آمبولانسها و صرفهجویی در سوخت و هزینههای تعمیر و نگهداری. مهمتر از همه، آزاد ماندن آمبولانس برای بیماران نیازمند انتقال.
خلاقی از ماجرایی میگوید که خانم بارداری در مسیر رسیدن به بیمارستان، اسیر ترافیک شهری شده بود و مأموریتی که اعلام شد: «همکاران در اتاق مانیتورینگ سازمان ترافیک، موضوع را رصد میکردند تا موتورهای پیشرو بهموقع برسند. بچهها از استیصال و اضطراب همسر آن خانم حرف میزدند که کاری از دستش برنمیآمد و با رسیدن نیروی موتوری، خیالش جمع شد؛ نوزاد هم بین همان ترافیک و شلوغی به دنیا آمد.»
حرف به اینجا که میرسد، خلاقی صحبت «مسیر سبز» را پیش میکشد: «درست در همان لحظاتی که راننده آمبولانس در تقاطعهای شلوغ چشمبهراه گشایشی است، در چند کیلومتر آنسوتر و در اتاق مانیتورینگ سازمان ترافیک، چشمانی هوشیار کنترل خیابان را بهدست میگیرند تا راه را برای نیروهای امدادی اورژانس باز کنند. طرح «مسیر سبز» سال۱۳۹۰ کلید خورد و حالا با گذشت حدود پانزده سال، به یکی از شریانهای نجاتبخش امداد و درمان در شهر تبدیل شده است.»
او توضیحاتش را با این عبارات تکمیل میکند: «نماینده مستقر در مرکز کنترل ترافیک، شریانهای شهری را میسنجد. اگر تقاطعها قفل باشند، مسیر جایگزین را به تکنسینهای اورژانس پیشنهاد میدهد و بهعبارتی «مسیر سبز» فعال میشود؛ هماهنگی فناورانهای که طی آن، تقاطعبهتقاطع تا خود درگاه بیمارستان، چراغهای راهنمایی برای خودرو امداد سبز نگه داشته میشوند و جریان ترافیک متقاطع، مهار میشود تا راه باز بماند.»