مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ هنوز یک شبانه روز از شروع جنگ نگذشته است. پایگاه ششم شکاری بوشهر باید چیزی را تجربه کند که تا آن روز سابقه نداشت؛ دهها فانتوم باید پشت سر هم از زمین جدا شوند، مرز را رد کنند و پاسخ نخستین حمله گسترده رژیم بعث را بدهند. اسم عملیات «کمان ۹۹» است. او قرار است فرماندهی دسته چهل فروندی برخاسته از بوشهر را به عهده داشته باشد. فانتومها یکی بعد از دیگری باند را رها میکنند. فاصله با زمین را تا آنجا که میتوانند کم میکنند. پرواز در ارتفاع پایین برای خلبانهای فانتوم یک انتخاب تجملی نیست؛ هرچه بالاتر بروند، زودتر به چشم رادار و پدافند میآیند. بعدها پرواز نزدیک زمین به بخشی از امضای شخصی اش تبدیل میشود؛ آن قدر پایین که هم رزمانش درباره بعضی پروازهای او روی خلیج فارس گفتهاند فشار خروجی موتور، رد هواپیما را روی آب باز میکرد. خودش هم سالها بعد با شوخی میگویدآن قدر پایین روی خلیج فارس پرواز کرده که گمان میکند ماهیهای دریا کباب شدهاند.
صبح یکم مهر ۱۳۵۹، اما جای شوخی نیست. دستههای مختلف نیروی هوایی از چند پایگاه وارد خاک عراق شدهاند. آسمان اطراف اهداف شلوغ است. هواپیماهای ایرانی در ارتفاعهای مختلف بمب میریزند. خلبانهای بوشهر علاوه بر پدافند عراق، باید مراقب مسیر پرواز هم باشند. جنگ برای او از همین جا شکل واقعی پیدا میکند. اینجا یک جهنم تمام عیار است. این عملیات نخستین صفحه مهم کارنامه جنگی مردی میشود که خستگی ناپذیر، به پرواز در میآید و ۱۸۲ مأموریت برون مرزی با فانتوم و بیش از سه هزار ساعت پرواز با این هواپیما را در کارنامه خودش ثبت میکند.
منوچهر محققی سال ۱۳۲۲ در تبریز به دنیا آمد. مسیرش به ارتش، از دانشکده افسری گذشت. در دورهای که بسیاری از خلبانان جوان به طور مستقیم از مسیر دانشکده خلبانی وارد آموزش پرواز میشدند، محققی ابتدا افسر بود و بعد وارد مسیر خلبانی شد. ۲۱آبان ۱۳۴۹ در گروهی که افرادی، چون علیرضا یاسینی حضور داشتند، برای تکمیل آموزش پرواز راهی آمریکا شد. پس از بازگشت، مسیر حرفهای اش به فانتوم F-۴ رسید؛ هواپیمایی که تا پایان خدمت، نام او عملا از آن جدا نشد. ردش را در میانه دهه ۵۰ میتوان در پایگاه هفتم شکاری شیراز پیدا کرد. زمانی که نیروی هوایی ایران نسل بزرگی از خلبانهای فانتوم را تربیت میکرد، او درست همان جا بود. بعد پایگاه بوشهر به یکی از مهمترین ایستگاههای زندگی حرفهای اش تبدیل شد. خلبانهایی که با او پرواز کردهاند از دو ویژگی تقریبا با یک بیان مشترک حرف زدهاند؛ آرامش غیرعادی در موقعیت خطر و علاقه به پرواز بسیار پایین.

جنگ که آغاز شد، پایین رفتن، گاهی تنها راه زنده ماندن بود. محققی همراه خلبانهایی مانند عباس دوران، علیرضا یاسینی، علی بختیاری و حسین خلعتبری در مأموریتهایی شرکت کرد که هر بار ممکن بود آخرین پروازش باشد. عملیات «کمان ۹۹» تنها یکی از آنها بود. او در عملیات «مروارید» و نبردهای هوایی و دریایی خلیج فارس هم حاضر بود.
در ماههای نخست جنگ گاهی خلبانها چند مأموریت رزمی را در یک روز انجام میدادند و محققی همیشه برای مأموریتهای سخت داوطلب بود. دی ۱۳۵۹ یکی از آن مأموریتها میتوانست همه چیز را تمام کند. محققی همراه کیومرث حیدریان در مأموریتی در حوالی جنوب بصره وارد آتش سنگین پدافند شد. گلوله ضدهوایی به هواپیما و بدن محققی رسید. شدت جراحت به اندازهای بود که تصور میشد محققی دیگر هرگز پرواز نخواهد کرد، اما او درمان شد و برگشت. در سال ۱۳۶۱ محققی دیگر سرهنگ بود. تا آن زمان دست کم ۵۴ مأموریت بمباران در خاک عراق انجام داده بود. در مقاطعی جانشین منطقه هوایی مهرآباد شد و در کنار مأموریتهای عملیاتی، در آموزش خلبانها هم نقش داشت.
در میان افتخاراتش «نشان فتح» هم حاضر است. وقتی مدال را به او تقدیم کردند، پشت تریبون از خودش حرف نزد، از پیرزنی حرف زد که در یکی از روزهای جنگ، با چند تخم مرغ به پایگاه شکاری بوشهر آمد و گفت این تنها چیزی است که میتواند به رزمندهها بدهد. او مدال را حق آدمهای گمنامی میدانست که با دست خالی در جنگ حاضر بودند و مهربانی شان حد نداشت. جنگ تمام شد، اما فشارهای مکرر پروازی به ستون فقرات و مهره هایش آسیب زده بود و سالهای بعد چند جراحی و دورههای بیماری را پشت سر گذاشت. سال۱۳۹۷ سکته مغزی کرد. ماهها درمان لازم بود تا دوباره توان راه رفتن و سخن گفتن را به دست آورد. سه سال بعد، یعنی در ۱۹شهریور ۱۴۰۰، او خون ریزی مغزی کرد و مجدد راهی بیمارستان شد.
این بار بدن هفتادوهشت سالهای که سالها فشار پرواز و آثار جراحت جنگ را با خود حمل کرده بود، دیگر بازنگشت. منوچهر محققی روز ۹مهر ۱۴۰۰ درگذشت.