جنگ تمام می‌شود، اما دفاع نه

  • کد خبر: ۴۴۹۱۴۱
  • ۰۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۹
یادداشت
حوالی ظهر ۳۱شهریور۱۳۵۹ بود. مسافر سالن ترانزیت فرودگاه اهواز، باند آفتاب گرفته فرودگاه را نگاه می‌کرد که صدای غرش هواپیما آمد. چند شیء روی باند فرود آمدند و بعد انفجار!

اول، ورود

روی بلیت نوشته بود: پرواز ۲۲۸/ اهواز ـ خارک.

حوالی ظهر ۳۱شهریور۱۳۵۹ بود. مسافر سالن ترانزیت فرودگاه اهواز، باند آفتاب گرفته فرودگاه را نگاه می‌کرد که صدای غرش هواپیما آمد. چند شیء روی باند فرود آمدند و بعد انفجار! ترکش‌ها تا سالن ترانزیت رسیدند و چند دقیقه بعد دیگر خبری از پرواز ۲۲۸ نبود. همه پرواز‌ها لغو شده بود.

جنگ برایش هنوز اسم نداشت. فقط پروازی که قرار بود او را به جزیره ببرد یک دفعه نیست شده بود. او به آبادان و پیش خانواده اش برگشت. خبر‌ها می‌گفتند ارتش بعث عراق دارد به سمت خرمشهر پیشروی می‌کند. دوربینش را برداشت و به سمت جاده خرمشهر ـ شلمچه راه افتاد. پاسگاه مؤمنی زیر آتش بود و سلاح‌های سبک ژاندارم‌ها جواب توپخانه سنگین را نمی‌داد.

دیگر بین شنیدن خبر جنگ و رسیدن جنگ به زندگی فقط به اندازه کیلومتر‌های فرودگاه اهواز تا جاده خرمشهر فاصله مانده بود. یک ماه بعد از آن، خرمشهر سقوط کرد. آدم‌هایی که از خرمشهر به آن طرف کارون رفته بودند در آبادان مستقر شدند تا این شهر به سرنوشت خرمشهر دچار نشود و تقریبا دو سال بعد خرمشهر آزاد شد.

حالا دیگر جنگ برای خودش اسم داشت: «دفاع مقدس».

دوم، فقط مرز‌ها

ما وقتی می‌خواهیم از دفاع مقدس حرف بزنیم معمولا سال‌های جنگ را با سنگر‌ها و خاکریز‌ها و شهر‌های بمباران شده و نسلی به یاد می‌آوریم که هشت سال از عمر خود را در میدان جنگ گذرانده است. پایان جنگ هم برایمان تصویر بازگشت رزمنده‌ها و اسرا به خانه هایشان است و کشوری که دوباره ساخته شد ولی حواسمان نیست که یک چیز هیچ وقت تمام نشد؛ تجربه‌ای که به مردم یاد داد جنگ فقط حمله به مرز‌ها نیست. دشمن آمده بود بخشی از خاک ایران را بگیرد و پشت حمله نظامی اش یک محاسبه سیاسی هم چیده بود که فشار جنگ کشور را فرسوده و مردم را خسته کند و بین مردم و جمهوری تازه تأسیس اسلامی ایران فاصله بیندازد.

قرار بود جنگ در جبهه باشد و اثرش در خانه‌ها و شهر‌ها و ذهن مردم.

سوم، حفظ جبهه

سال‌ها بعد آیت ا... العظمی سید علی خامنه‌ای پشت تریبون در مرقد امام خمینی (ره) به بخش کمتردیده شده این ماجرا اشاره کرد. او گفت: اگر ایران در جنگ شکست می‌خورد یا بخشی از سرزمینش را از دست می‌داد، فقط یک شکست نظامی رخ نداده بود، ممکن بود وحدت ملی از بین برود و کشور گرفتار اختلاف و جنگ داخلی شود. به گفته او دشمن جنگ را راه انداخت تا فشار آن را روی گرده مردم بیاورد و مردم را از انقلاب و جمهوری تازه تأسیس با نام اسلام جدا کند.

اینجا جبهه دیگری بود. جبهه‌ای که جامعه علاوه بر حفظ خاکریز، نباید زیر فشار خودش را می‌باخت.

چهارم، جنگی با شکل دیگر

سال‌ها گذشت. نسل بعد وارد جنگی دیگر شد و صدای انفجار دوباره از صفحه خبر‌ها بیرون آمد و به خیابان و خانه و زندگی مردم رسید. این بار فرودگاه اهواز نقطه شروع دفاع نبود، ولی دوباره یک روز عادی یک باره به روزی غیرعادی تبدیل شده بود.

نسل دفاع مقدس، جنگ را با سنگر و خاکریز شناخت و نسل‌های بعد با خبر، تصویر، شبکه‌های اجتماعی و صدای آژیر! ابزار‌ها عوض شده بود، سرعت اتفاقات بیشتر شده بود و میدان نبرد دیگر شبیه جبهه‌های دهه ۶۰ نبود. جنگ دوازده روزه و بعد جنگ چهل روزه فرارسید. موشک‌ها و سامانه‌ها عوض شده بودند و خبر‌ها به جای رادیو، با سرعت تلفن همراه به خانه‌ها می‌رسید.

باز هم قرار بود جنگ از آسمان به خانه‌ها برسد.

پنجم، میدانی دیگر

این بار هم همه چیز در خط مقدم تعیین نمی‌شد و هر حمله در کنار اثر نظامی اش، می‌توانست ترس و خستگی تولید کند، در زندگی روزمره اختلال به وجود بیاورد، نگرانی را رواج دهد و این حس را بسازد که دیگر نمی‌شود زندگی عادی را ادامه داد.

جنگ هم زمان در جایی دیگر هم جریان داشت؛ در روایت ها، در فضای روانی جامعه و در تلاش برای ساختن یک تصویر از ایرانی که دیگر زیر فشار، توان ایستادن ندارد. جنگ اگر می‌توانست، باید چیزی بیشتر از تأسیسات و ساختمان‌ها را می‌زد. باید امید به ادامه زندگی را می‌زد.

ششم، حفظ شدنی

دفاع مقدس برای ایران فقط خاطره یک پیروزی نظامی نیست. بخشی از معنای آن ایستادن جامعه‌ای است که می‌خواست زیر فشار جنگ از هم گسسته شود، اما گسسته نشد. دفاع مقدس بیش از آنکه فقط روایت یک جنگ باشد، روایت نباختن یک ملت در محاسبه دشمن است. دشمن می‌تواند موشک هایش را عوض کند، زمان جنگ را کوتاه‌تر یا بلندتر کند و میدان نبرد را از خاکریز به آسمان و رسانه بکشاند، اما یک چیز را نمی‌تواند به سادگی محاسبه کند.

مردم در سخت‌ترین روز‌ها هنوز خودشان را صاحب این خانه می‌دانند.

هفتم، فردای ایران

چیزی که در تجربه دفاع مقدس ما که حالا شده است دفاع مقدس اول حفظ شد فقط مرز نبود؛ فردای ایران بود. برای همین جنگ تمام می‌شود، اما دفاع نه.

هر بار که مردم دوباره در مغازه را بالا می‌کشند، بچه‌ها به مدرسه برمی گردند، مردم پرچم به دست برای تجمعات به خیابان می‌آیند، چراغ خانه‌ها روشن می‌شود و کسی برای فردای خودش برنامه می‌ریزد، بخشی از همان دفاع ادامه پیدا کرده است. شاید دشمن در جنگ‌های مختلف، سلاح‌های متفاوتی آورده باشد، ولی آخرین چیزی که باید از ایران بگیرد، همان چیزی است که آن نسل نگذاشت از دست برود؛ حق ادامه دادن.

آن ظهر ۳۱شهریور یک پرواز از روی بلیت بود و دیگر نبود، اما زندگی ادامه پیدا کرد؛ خرمشهر آزاد شد، شهر‌ها دوباره ساخته شدند و نسل‌های بعد بزرگ شدند.

معنای دفاع همین است: نگذاری جنگ فردای این خانه را از بین ببرد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.