به گزارش شهرآرانیوز؛ نخستینبار که برایش گوشی تلفنهمراه خریدند، هشت سالش بود. موبایل قرار بود وسیلهای باشد برای کلاسهای مجازی و ارتباط با معلمی که حالا تصویرش فقط از صفحه تلفنهمراه به خانه میرسید. سال تحصیلی تمام شد، اما امیرعلی ماند و موبایلی که دیگر نمیتوانست از آن دل بکند؛ گوشی شده بود همدم ساعتهای تنهایی او؛ همان وقتهایی که پدر و مادرش سر کار بودند.
کافی بود انگشتش را روی صفحه بالا بکشد تا یک ویدیو جای ویدیوی قبلی بنشیند؛ یکی که تمام میشد، دیگری آماده بود و بعدی هم از راه میرسید. گوشی قرار بود وسیلهای برای درس خواندنش باشد، اما حالا هر بار که صفحه را بالا میکشید، محتوای تازهای وارد ذهنش میشد؛ محتواهایی که همیشه انتخاب خودش هم نبودند و الگوریتمهای رسانه، بیآنکه دیده شوند، در شکلدادن به آنچه میدید، نقش داشتند.
گوشی تلفنهمراه و اینترنت حالا خیلی زود وارد زندگی بچهها میشود؛ آنقدر زود که برای بخشی از کودکان، اینترنت دیگر چیزی نیست که بعدها، در سالهای نوجوانی، وارد زندگیشان شود. اینترنت پیش از الفبا میآید؛ از همان سالهای اول، کنار بازی و کارتون و قصه و مشق حضور دارد.
نتایج یک پیمایش ملی که مرداد امسال منتشر شده است، نشان میدهد که نزدیک به ۹۰درصد کودکان و نوجوانان شش تا پانزدهساله از تلفنهمراه هوشمند، تبلت یا لپتاپ استفاده میکنند و ۸۵درصد این کاربران به اینترنت متصل میشوند. این پیمایش که در نیمه دوم سال۱۴۰۴ به سفارش دبیرخانه شورایعالی فضای مجازی و توسط مؤسسه پژوهشگران خبره پارس دانشگاه تهران انجام شده، همچنین نشان میدهد از هر چهار کودک زیر پنج سال، حدود یک نفر تجربه استفاده از اینترنت داشته است.
میانگین سن برخورداری از دستگاه هوشمند شخصی، نیز در گروه شش تا پانزده سال، ۹.۸سال اعلام شده است. در کنار این آمار، گفته جواد آزادیاحمدآبادی، مشاور دبیر شورایعالی و مدیرکل حوزه ریاست مرکز ملی فضای مجازی، از بیش از ۹ساعت زمان نگاه نوجوانان به صفحه نمایش در کشور، تصویر روشنتری از میزان حضور نسل جدید در فضای آنلاین ترسیم میکند.
سرهنگ علی نانی، رئیس مرکز تشخیص و پیشگیری از جرائم سایبری پلیس فتای خراسانرضوی، نیز آذر پارسال اعلام کرده بود که براساس آمار سال۱۴۰۳، هر دانشآموز استان بهطور میانگین روزانه بیش از ۶۴دقیقه از وقت خود را در شبکههای اجتماعی میگذراند. این حضور، اما فقط به چیزهایی که کودک خودش دنبال میکند، محدود نمیشود. یک ویدیو که تمام میشود، ویدیوی دیگری پیشنهاد میشود؛ چیزی را جستوجو میکند و محتوای مشابه بیشتری، جلوی چشمش قرار میگیرد.
به این ترتیب، صفحهای که کودک هر روز به آن سر میزند، کمکم پر میشود از آدمها، بازیها، سبک زندگیها و موضوعاتی که میتوانند در شکلگرفتن سلیقه و علاقه او سهم داشته باشند. برای بچههای امروز، بخشی از آموزش، بازی، ارتباط و شناخت جهان در فضای مجازی اتفاق میافتد؛ جایی که انتخابهای کوچک و تکرارشونده، از آنچه میبینند و میشنوند تا آدمهایی که دنبال میکنند و سبک زندگیهایی که میشناسند، آرامآرام بخشی از دنیای ذهنی آنها را میسازد.
در کنار این آمارها، روایت مادری را هم بشنوید که دغدغه زیست مجازی دختر دوازدهسالهاش را دارد. تا مدتها مسئله اصلی او با گوشی دخترش، مدت زمانی بود که پای آن مینشست: «اگر یسنا تکالیفش را انجام داده بود، دیگر خیلی سخت نمیگرفتم که وقتش را با گوشی بگذراند؛ فیلم میدید، با دوستانش حرف میزد و گاهی در صفحههای مختلف میچرخید، اما کمکم فهمیدم چیزهایی که در فضای مجازی میبیند، خیلی بیشتر از آن چیزی است که من فکر میکردم.»
سمانه حالا بیشتر حواسش به این بخش از زندگی یسناست، اما سعی میکند این توجه، شکل مراقبت دائم و کنجکاوی پیدا نکند. گاهی از او درباره چیزهایی که میبیند یا آدمهایی که دنبال میکند، میپرسد. به قول خودش نمیخواهد آنقدر حساسیت نشان دهد که دخترش احساس کند باید بخشی از دنیای مجازیاش را از او پنهان کند. این مرز میان مراقبت و کنترل، یکی از دشوارترین بخشهای تربیت کودک در فضای مجازی است؛ جایی که والدین از یکسو با خطرهای واقعی مواجهند و ازسوی دیگر، کنترل افراطی میتواند به پنهانکاری کودک و نوجوان منجر شود.
از نگاه علی سعیدی، دکتری روانشناسی تربیتی و عضو هیئتعلمی دانشگاه فرهنگیان، تفاوت رسانه امروز با رسانههای نسلهای قبل فقط در نوع محتوا نیست؛ دسترسی دائمی به اینترنت، رابطه کودک با رسانه را از بنیاد تغییر داده است.
به گفته او، کودک امروز دیگر فقط دریافتکننده محتوا نیست. الگوریتمها براساس جستوجوها، لایکها، اشتراکگذاریها و واکنشهای او، محتوای مشابه بیشتری پیشنهاد میکنند؛ روندی که سعیدی آن را نوعی «کانالیزهشدن» میداند. به این ترتیب، کودک ممکن است بهتدریج در محیطی حضور بیابد که بیشتر افکار و محتواهای همسو با علایق و باورهایش را میبیند، درحالیکه مهارتهایی مانند تفکر انتقادی و خودتنظیمی هنوز در او بهطور کامل شکل نگرفته است.
این مشاور کودک و نوجوان تأکید میکند کودک در فضای مجازی فقط محتوا مصرف نمیکند، بلکه ممکن است از آنچه میبیند، الگو بگیرد. او با اشاره به نظریه «یادگیری مشاهدهای» آلبرت بندورا، توضیح میدهد که کودک، رفتاری که توجهش را جلب کرده است، مشاهده میکند و به خاطر میسپارد و اگر امکان اجرای آن را داشته باشد، ممکن است وارد رفتار خود کند. به همین دلیل، تکرار رفتارهایی مانند پرخاشگری میتواند بهتدریج آن را برای کودک عادی کند.
به گفته سعیدی، تکرار محتوا و پیشنهادهای الگوریتمی، فرصت دیدن دیدگاههای متفاوت را نیز کاهش میدهد. اگر فرد باور نادرستی داشته باشد و محتوای همسو با آن را دنبال کند، چرخه تأیید میتواند همان باور را تقویت و حتی آن را بهسمت افراط هدایت کند. در چنین شرایطی، فضای مجازی دیگر صرفا سرگرمی نیست؛ محتوای تکرارشونده میتواند وارد نگرش، روابط و رفتار کودک شود.
او آموزش خودتنظیمی را درکنار نظارت، ضروری میداند. ابزارهای کنترل والدین میتوانند زمان استفاده و سایتها و برنامههای دردسترس را مدیریت کنند، اما کنترل فنی بهتنهایی کافی نیست و باید درباره خطرهای فضای مجازی با کودک گفتوگو شود. او سه مهارت «ارتباط مؤثر با کودک، سواد رسانهای و تفکر انتقادی» را برای والدین مهم میداند و معتقد است که هدف، دور کردن کودکان از فضای مجازی نیست، بلکه باید آنها را برای زندگی آگاهانه و مسئولانه درکنار این رسانه آماده کرد.
همه کودکان به یک شکل در فضای مجازی آسیب نمیبینند. از نگاه دکتر نعمتالله فیروزی، استاد حوزه ارتباطات، تفاوت آسیبپذیری کودک و نوجوان بیش از آنکه در «شدت» باشد، در «ماهیت» آن است.
او با اشاره به سه اصل «امانت»، «مشورت» و «تدریج» میگوید: فرزند، امانت و مایه آزمون انسان است و مسئولیت والدین، بیش از «کنترل»، «نگهداری» و هدایت او بهسوی رشد و استقلال است، حتی در تعیین قوانین استفاده از رسانه نیز کودک باید احساس مشارکت داشته باشد؛ زیرا تفاوت «نظارت» با «کنترل سرکوبگرانه» در همین نقطه شکل میگیرد. تربیت رسانهای نیز باید متناسب با مرحله رشد باشد؛ با کودک درباره «امنیت» و با نوجوان درباره «قضاوت» سخن گفته شود.
فیروزی میگوید: کودک شش تا نهساله هنوز در تشخیص واقعیت از خیال، مهارت کافی ندارد و آسیب اصلی برای او «قربانی شدن» است؛ مواجهه ناخواسته با محتوای نامناسب یا افشای اطلاعات. کودک ممکن است واکنش عاطفی شدیدی نشان دهد، اما نتواند آنچه دیده است، توضیح دهد و اگر بزرگسال روایت روشنی ارائه نکند، خودش روایتی ترسناک یا تحریفشده میسازد. درمقابل، نوجوان بیشتر در معرض «مشارکت فعال و به دام افتادن» است؛ از مقایسه اجتماعی و قلدری سایبری گرفته تا اعتیاد و رفتارهای پرخطر. حتی آگاهی از نامناسب بودن یک رفتار، نیز همیشه مانع انتخاب آن نمیشود؛ زیرا نیاز به تأیید همسالان و هویت گروهی در این سن، پررنگ است.
استاد حوزه ارتباطات در توضیح نقش الگوریتمها در شکلگیری باور کودک میگوید: ساختار اصلی سامانههای پیشنهاد محتوا بر «حداکثرسازی زمان حضور» کاربر است، نه سلامت او. پیشنهادها براساس تماشا، لایک و زمان توقف شکل میگیرند و کودک ممکن است این هدایت را «انتخاب آزاد» خود تصور کند. تکرار یک محتوا نیز میتواند آن را به «هنجار» تبدیل کند و بهتدریج بر باورهای کودک اثر بگذارد.
به گفته او، بازه نه تا دوازدهسالگی را میتوان «دوره طلایی» هدایت رفتار آنلاین دانست؛ زیرا پس از آن، رفتار پنهانی بیشتر و نظارت دشوارتر میشود.
فیروزی محتوای نامناسب و خطرات امنیتی مانند خشونت، پورنوگرافی، طعمهگذاری آنلاین و اخاذی را در اولویت نخست، و اعتیاد و آسیبهای سلامت روان را در رتبه بعدی قرار میدهد؛ آسیبهایی که میتوانند به اختلال خواب، کاهش تمرکز و افت تحصیلی منجر شوند.
این استاد ارتباطات تأکید میکند: نظارت والدین باید «شفاف» باشد، نه پنهانی. کودک باید بداند که بررسی دستگاه برای «محافظت» است، نه «مچگیری». با افزایش سن نیز «کنترل» باید بهتدریج جای خود را به «همراهی» بدهد؛ چراکه نظارت افراطی، میتواند نوجوان را به پنهانکاری سوق دهد. حد نظارت نیز باید «حداقل ضروری» باشد. فیروزی برای والدین، حتی آنان که سواد رسانهای محدودی دارند، شناخت «نقشه الگوریتم» و گفتوگوی بدون قضاوت را نقطه شروع میداند؛ پرسشهایی مانند «امروز چه دیدی؟» و «چرا فکر میکنی این محتوا به تو پیشنهاد شد؟» میتواند بهجای ترساندن کودک، تفکر انتقادی او را تقویت کند.
او درنهایت مسئولیت حفاظت از کودک را فقط متوجه خانواده نمیداند: «ممنوعیت صرف و سیاستهای سنمحور، کافی نیست و حتی میتواند کودک را از استفاده قابل نظارت به استفاده پنهانی سوق دهد. پلتفرمها نیز باید بهسمت «ایمنی از طریق طراحی» بروند؛ با پیشفرضهای دوستدار کودک، حذف پخش خودکار و پیمایش بیپایان، تجربه متناسب با سطح سنی، شفافیت الگوریتمی و محدودیت تبلیغات هدفمند.
در این میان، حفاظت از کودک، نمیتواند فقط به میزان سختگیری والدین وابسته باشد. خانواده نخستین حلقه محافظتی است، اما کودکی که هر روز در محیطی با الگوریتمهای پیشنهاد محتوا، پیمایش بیپایان، پخش خودکار و تبلیغات هدفمند حضور دارد، فقط با توصیه به «کمتر استفاده کردن» ایمن نمیشود.
اگر الگوریتم میتواند محتوایی را بارها مقابل چشم کودک قرار دهد و از طریق تکرار، بر سلیقه و باور او اثر بگذارد، همین ظرفیت میتواند در جهت عکس نیز به کار گرفته شود؛ طراحی محیط متناسب با سن، کاهش محرکهای اعتیادآور، هشدار درباره محتوای نامناسب، ابزارهای قابلفهم برای والدین و ارائه محتوای سالم و جذاب، بخشی از مسئولیت رسانه در کاهش آسیب است.
در چنین نگاهی، سواد رسانهای کودک درکنار مسئولیتپذیری رسانه قرار میگیرد و نظارت خانواده درکنار سیاستگذاری. قرار نیست کودک از جهان دیجیتال حذف شود؛ او همین حالا بخشی از زندگی خود را در آن میگذراند. مسئله، امنتر کردن محیطی است که کودک قرار است در آن زندگی کند. به بیان سادهتر، آسیبهای فضای مجازی در صورتی کاهش مییابد که مسئولیت حفاظت از کودک فقط بر دوش خانواده نباشد و خود رسانه نیز در قبال کودکی که هر روز پای صفحه آن مینشیند، مسئولیتپذیر باشد.
