معصومه متین نژاد | شهرآرانیوز؛ سرطان از آن بیماریهایی است که نامش بهتنهایی میتواند نگرانی و ترس زیادی ایجاد کند؛ بیماریای جدی که مواجهه با آن، بیمار و اطرافیانش را با پرسشها و نگرانیهای فراوانی روبهرو میکند. اینروزها زیاد میشنویم که سرطان لزوما بهمعنای پایان راه نیست و بسیاری از مبتلایان، با تشخیص بموقع و درمان مناسب، میتوانند به زندگی عادی بازگردند. بااینحال، نباید فراموش کرد که سرطان همچنان بیماری بزرگی است که مراقبتهای ویژه، پیگیریهای پزشکی و تحمل دشواریهای جسمی و روانی را میطلبد.
تجربه این بیماری فقط به آزمایشها، داروها و جلسات درمان محدود نمیشود. نگرانی از آینده، خستگی، تغییرات ظاهری و دورشدن از فعالیتهای روزمره، ممکن است فشار روانی زیادی به بیمار وارد کند. در چنینشرایطی، نقش اطرافیان پررنگتر میشود؛ خانواده و دوستانی که با رفتار و کلام خود میتوانند بخشی از این بار را سبکتر کنند.
حمایت از بیمار مبتلا به سرطان، بیش از هر چیز به درک شرایط او نیاز دارد؛ نه ترحم و دلسوزی افراطی و نه اصرار به مثبتاندیشی در تمام لحظات. گاهی شنیدن بیقضاوت حرفهای بیمار، همراهی در مسیر درمان و حفظ رابطهای صمیمانه، به او احساس امنیت میدهد. تقویت روحیه جای درمان پزشکی را نمیگیرد، اما میتواند به بیمار کمک کند دشواریهای مسیر را بهتر پشتسر بگذارد. مراقبت از روان و حفظ کرامت بیمار نیز در کنار درمان جسمی، بخشی مهم از این مسیر است.
پیش از صحبت درباره نگاه و باور بیماران سرطانی نسبت به این بیماری، اجازه بدهید تعریف مشترکی باهم از واژه روحیه داشتهباشیم. روحیه بهمعنای نگرش مثبت به زندگی و داشتن باورهایی است که به فرد انگیزه لازم برای حرکت را میدهد. هرچه این هدف برای فرد زیباتر، مقدستر و عالیتر باشد، تلاش او برای رسیدن به آن نقطه بیشتر خواهد شد. این تلاش با ترشح هورمون از ذهن فرد شروع و به تکتک سلولهای بدنش منتقل میشود.
اطلاع از بیماری سرطان در بیشتر بیماران با شوک، خشم و انکار شروع میشود و در تعدادی به پذیرش میرسد. افرادی که بیماری را یک فرصت و موهبت برای بهره بردن از تکتک لحظات زندگی و برنامهریزی برای مدت باقیمانده میدانند. درمقابل افرادی را داریم که تا لحظه پایان زندگی درهمان مرحله خشم و انکار میمانند و سرطان برایشان حکم مصیبتی را دارد که باید بنشینند و فقط نظارهگر انتهای آن باشند.
جالب است، بدانید؛ تحقیقات میدانی چهلساله پژوهشگران عرصه سرطان نشان میدهد نوع نگاه ما به این بیماری رابطه مستقیمی با روند بیماری و درمان آن دارد. بهعبارت سادهتر داشتن یک روحیه خوب کمک بزرگی به موفقیت روند درمان و کوتاهشدن دوره بیماری میکند و برعکس آن نیز صادق است. برای نمونه استرس مزمن که ارتباط مستقیمی با روحیه بیماران دارد، در متاستاز و انتشار سریع بیماری نقش تأملبرانگیزی دارد.
برای درک بهتر این موضوع میتوان به مراکز مبارزه با سرطان در مشهد سری زد و با نمونههای زیادی از این دست برخورد کرد.
گزینه اول، زنی حدودا چهلساله است که دوسال پیش با تشخیص سرطان سینه و برای دریافت حمایتهای مالی و روانی به یکی از این مراکز مراجعه کردهاست. متأسفانه در نیمه راه درمان همسر این فرد او را ترک میکند و همین مسئله سبب بیانگیزگی او و رهاکردن روند درمان میشود. اتفاقی که او را خیلی زودتر از آنچه تصور میشد به پایان راه نزدیک کردهاست.
گزینه بعدی، مردی پنجاهوهشت ساله است که بیش از هجدهسال با سرطان ریه مبارزه کرده. پذیرش بیماری و روحیه خوب او سبب شد که پس از تشخیص بیماری به موفقیتهای زیادی در زندگیاش برسد؛ موفقیتهای تحصیلی، شغلی و زندگی شخصی؛ تا آن اندازه که اکنون نقش یک مشاور پرانگیزه برای کمک به بیماران سرطانی را در یکی از همین مراکز برعهده دارد.
تابآوری، توانایی مقابله با فشارها و بازگشت به تعادل روانی است؛ یعنی همان چیزی که یک بیمار و اطرافیانش برای تقویت روحیه خود به آن نیاز دارند. این تابآوری بهمعنای نبود مشکل نیست، بلکه بهمعنای توانایی غلبه بر مشکلات، سازگاری با شرایط جدید و یافتن معنا در دل سختیهاست. درواقع، پلی میان شرایط دشوار و امید به زندگی که باید از مسیرهای مختلفی تأمین شود.
همه میدانیم استرس مزمن با روحیه ضعیف، ارتباطی دوسویه دارد. شاید ایجادکننده بیماری نباشد، ولی بهطورحتم تشدیدکننده همه بیماریهاست؛ چون اضطراب و استرس فقط روان فرد را درگیر نمیکند و جسمش هم متأثر از آن خواهد شد. برای نمونه زمانی که فرد دچار استرس میشود، میزان تکثیر گلبولهای سفید یعنی همان سلولهای کشنده مواد مضر در بدن کاسته میشود، همچنین اثربخشی سیستم ایمنی بهشدت کم میشود که این بهمعنای افزایش شدت بیماری و طول درمان خواهد بود. گذشته از آن ممکن است فرد از راهکارهای ناسالمی برای مقابله با استرسش استفاده کند، مانند نوشیدن الکل یا کشیدن سیگار که خود اثر منفی بر روند درمان دارند.
داشتن روحیه مثبت یا منفی، ارتباط مستقیمی با سبک زندگی آدمها دارد؛ نوع تغذیه، میزان فعالیت بدنی و داشتن رفتارهای پرخطری مانند مصرف الکل، موادمخدر و دخانیات که در کُندشدن روند درمان و بیاثر شدنش یا برگشت دوباره بیماری نقش مهمی دارند.
مسئله بعدی که تعیینکننده روحیه خوب یا بد بیمار است، به حمایتهای اجتماعی برمیگردد که از او میشود، مانند حمایتهای مراقب یا کارکنان بخش درمان از بیمار که کمک میکند او روند درمان را بهتر و با انگیزه بیشتری سپری کند؛ بهویژه حمایتهایی که فرد از اطرافیان نزدیکش دریافت میکند.
شامل عواملی، چون کنترل هیجانها، مدیریت استرس، داشتن نگرش مثبت، پذیرش واقعیت و یافتن معنا در دل رنجهاست.
بیمارانی که از حمایتهای بیمهای مناسب، منابع مالی کافی یا امکان ادامه فعالیتهای شغلی متناسب با شرایطشان برخوردارند، سطح بالاتری از تابآوری را نشان میدهند.
اعتقادات مذهبی، میتواند نقش پررنگی در ایجاد آرامش و افزایش تابآوری بیمار ایفا کند. باور به اینکه رنج میتواند بخشی از مسیر رشد معنوی باشد یا اینکه زندگی فراتر از مشکلات جسمانی معنا دارد، به او کمک میکند تا با قدرت بیشتری با بیماری خود کنار بیاید.
ابتلا به سرطان فقط زندگی فرد بیمار را تغییر نمیدهد، اطرافیانش را بیشتر از خودش درگیر میکند. معمولا وقتی یکی از اعضای خانواده به بیماری تهدیدکننده زندگی مبتلا میشود، دیگر اعضای خانواده از نظر روانی تأثیرات بسیار منفی از آن میپذیرند. تغییر در سبک زندگی، تغییر نقش، افزایش تعهدات اقتصادی، اطمیناننداشتن نسبت به آینده و ترس ازدستدادن بیمار، خطر جدی برای افسردگی و اضطراب همه اعضای خانواده است. تحقیقات انجامشده نشان میدهد که اعضای خانواده بیشتر از خود بیمار، اضطراب، افسردگی، خستگی، تعارض نقش، انزوای اجتماعی و پریشانی را در طول بیماری تجربه میکنند. ازاینرو برای حفظ روحیه همه اعضای خانواده و پذیرش این اتفاق بزرگ به اطرافیان بیمار توصیه میشود:
در کنار بیمار حتما خودشان هم مشاورههای رواندرمانی دریافت کنند. اطرافیان بیمار هم باید رفتار درست با بیمار را یاد بگیرند و هم به خودشان برای عبور از این بحران کمک کنند.
در طول فرایند بیماری اجازه ندهند که بیمار احساس تنهایی کند، چون این واقعیت که خانواده در طول مراحل تشخیص و درمان در کنار فرد است، به او کمک میکند تا در این مدت احساس دوستداشتهشدن، ارزشمندبودن و تنهانبودن کند.
تغییرات خلقی زیادی در بیمار اتفاق میافتد؛ مانند عصبانیت، گریه، اضطراب و همراهینکردن که بسیار طبیعی است و باید آن را بهعنوان بخشی از فرایند بیماری بپذیرند و با بیمار همراهی کنند.
تصمیمگیری درباره بیمار و بیماری او و برنامهریزی برای روند درمان باید با حضور همه اعضای خانواده و بیمار صورت بگیرد.
نباید طوری رفتار کنند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و همهچیز خوب است. این رفتار سبب سرکوبی احساسات در اعضای خانواده و بیمار میشود. برعکس باید درباره ترسها و احساسات متقابل خودشان در خانواده صحبت کنند.
به بیمارشان باید اجازه دهند با صحبتکردن، احساسات و افکار منفیاش را تخلیه کند.
همه فعالیتهایی که انجام میدهند باید متمرکز بر حال باشد نه آینده، چون ممکن است بیماری دوباره عود کند یا روش درمانی بهکارگرفتهشده نتیجهبخش نباشد.
باید همواره به بیمار یادآور شوند که زندگی یک فرد فقط سرطان نیست. برای این منظور نیز باید بتوانند هم خودشان و هم بیمار تاحدامکان به زندگی قبلیشان برگردند، مانند برگشت دوباره بهکار، دیدار با اقوام و دوستان، پرداختن به سرگرمیهای پیشین و دنبالکردن فعالیتهای اجتماعی و مسئولیتهای قبل.
اطلاعات ضدونقیضی که در فضای مجازی وجود دارد، مرجع خوبی برای تحقیق درباره بیماری نیست. همه باید یاد بگیرند که اطلاعات خود را فقط از پزشک بیمار دریافت کنند.
حتما از حمایتهای درمانی و رواندرمانی که در مراکز و نهادهای حمایت از بیماران سرطانی ارائه میشود، استفاده کنند.