یادی از دکتر محمدعلی راشد محصل | پزشک شاعر پیشه

  • کد خبر: ۴۵۱۳۲۶
  • ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۳
یادی از دکتر محمدعلی راشد محصل | پزشک شاعر پیشه
یادی از دکتر محمدعلی راشد محصل، پزشک پیشرو، از پایه گذاران علم آندوسکوپی و شاعر خراسانی هم زمان با سالروز درگذشتش​.

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ گوشه بخش داخلی بیمارستان، از درد مچاله شده است. فقط ۲۲ سال دارد. دردی کهنه، ماه هاست پهلو و بالای شکمش را خراش می‌دهد. با گرسنگی، درد تیزتر می‌شود. لقمه‌ای نان، تنش را برای ساعتی آرام می‌کند، اما فقط برای ساعتی. پزشکان می‌گویند زخم معده است. برایش دارو‌هایی تجویز می‌کنند که درد معده را آرام کند.

روزی که او بالای سر بیمار حاضر می‌شود، اواسط دهه ۱۳۵۰ است. ابزار‌های تشخیص بیماری، آن قدر کم و آن قدر ابتدایی‌اند که پزشکان برای بیماران بدحال، با برزخی ناشناخته مواجه‌اند. محمدعلی، جوان را با دقت معاینه می‌کند. این درد، نمی‌تواند درد معده باشد. معاینه را بار‌ها و بار‌ها تکرار می‌کند و درنهایت، از تاریکی بدن بیمار، چیزی را ذره ذره بیرون می‌کشد که باورش حتی برای خود او هم سخت است. 

انباشتی متراکم از الیاف گیاهی که علم پزشکی آن را «فیتوبزوار» می‌نامد. گلوله‌ای سفت و تنیده که ذره ذره با خرده‌های گیاه روی هم انباشته شده است. وقتی ابعادش روی میز معاینه معلوم می‌شود، باورنکردنی است. توده‌ای نزدیک به ۲۹سانتی متر طول و وزنی نزدیک به ۷۵۰گرم، ماه‌ها مهمان تن رنجور جوان بوده است. برای او کار همین جا تمام نمی‌شود. برای مردی که کوران درس را در کوچه پس کوچه‌های ایران و آمفی تئاتر‌های فرانسه از سر گذراند، کشف یک مورد کمیاب، اتفاق ساده‌ای نیست. حقیقتی است که باید مکتوب شود. 

او ابعاد توده، علائم بالینی بیمار و ردپای خوراک بیمار را کنار هم می‌چیند تا به خرمالو می‌رسد. توده از میان وعده‌های خرمالو، شکل گرفته است. ترکیب خرمالو با اسید معده، می‌تواند باعث انسداد دستگاه گوارش شود. او در سال ۱۳۵۷، این پدیده کمیاب را در یکی از معتبرترین نشریات بین المللی چاپ می‌کند. زیر عنوان مقاله، نام بخش سوم داخلی بیمارستان پهلوی تهران می‌درخشد و امضای او. او برای این مقاله راه درازی پیمود.

معلمی که شاگرد شد

محمدعلی راشد محصل سال‌ها معلمی کرد. سال۱۳۳۸ بود و او روی صندلی آن طرف کلاس می‌نشست و روی تخته سیاه برای دانش آموزان می‌نوشت. از دانشسرای مقدماتی گذشت، رخت سفر به تهران پوشید، دیپلمش را گرفت و دوباره به زادگاهش، بیرجند بازگشت. برای کسی که ریشه در خاک کویر داشت، عادت کردن به پنجره‌های کوچک، کار سختی بود.

پس یک بار دیگر کوله اش را بست و راهی کلاس‌های درس شد. محمدعلی راشدمحصل تا آن روز راه کوتاهی نیامده بود. متولد ۱۳۱۲ در افضل آباد خوسف بیرجند بود. مکتب خانه را پشت سر گذاشت و برای ادامه راه به کاخک و بیرجند کوچ کرد. در روزگاری که سواد کودکان روستایی در حد چندسال مکتب خلاصه می‌شد، او راه دانشسرا را تا انتها رفت و آموزگار شد. اما در دلش آرزو‌های بزرگ‌تر داشت. در سال۱۳۳۸، صندلی معلمی را رها کرد و وارد دالان‌های پرپیچ وخم پزشکی شد. باید از نو آغاز می‌کرد. 

با همان پشتکار از علوم پایه تا کتاب‌های حجیم تشریح و شیفت‌های نفس گیر بیمارستانی را طی کرد. کسی که تا دیروز به دیگران درس زندگی می‌داد، این بار شاگردی نوپا شد که باید امتحان پس می‌داد. این مسیر سخت، شش سال به درازا کشید. در سال۱۳۴۵ پرونده پزشکی عمومی اش بسته شد، اما این شروع ماجرا بود. نگاهش روی ظرافت‌های پنهان دستگاه گوارش قفل شد، حوزه‌ای که هنوز در ایران، استقلال نداشت. برای فتح این تخصص، باید دوباره از مرز‌های آشنایش عبور می‌کرد. مقصد، فرانسه بود. 

به دیاری رفت که میزبان نخستین گوارش شناسان ایرانی بود. در آن سال ها، آندوسکوپی و تکنیک‌های تازه به کمک پزشکان آمده بودند تا دنیا از گمانه زنی‌های کور و عکس‌های کدر رادیولوژی نجات پیدا کند و پزشک بتواند با چشم خود، تاروپود نهان درون بدن را تماشا کند. راشد محصل، این تحولات را با جان و دل تجربه کرد و بعد، راهی خانه شد؛ خانه‌ای که در آن دو برادر دیگرش، محمدتقی و محمدرضا، در دو حوزه زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ و زبان‌های باستانی از استادان درخشان کشور بودند.

طبیب تن، طبیب روح

دکتر راشد محصل هیچ گاه به طبابت در حصار چهاردیواری مطب و معاینات معمولی تن نداد. جهان حرفه‌ای اش با واژگان، مستندسازی و انتقال تجربه گره خورده بود. در کارنامه علمی اش، تألیف مجموعه‌ای چندجلدی جاخوش کرده است که برای نسل‌های جوان‌تر از دستگاه گوارش می‌گوید. او مقالات بسیاری به زبان فارسی و انگلیسی به یادگار گذاشت.

در روزگاری که ارسال مقاله به نشریات بین المللی نیازمند گذر از سد نامه‌های کاغذی، پست‌های طولانی و ماه‌ها انتظار بود، او پیوند خود را با مرز‌های دانش جهان حفظ کرد. هم برای علم قلم می‌زد و هم برای ادب. طبعی لطیف و شاعرانه داشت. او اثری دارد با فضایی صمیمانه و شرح حال گونه با نام «یادنامه شب تولد» و کتاب شعری به نام «سیمرغ قاف غربت».

در سال‌های میانی دهه ۱۳۶۰ بیماری به جانش افتاد. برای درمان، ناچار راهی فرانسه شد و پس از سال‌ها دست وپنجه نرم کردن با بیماری، سرانجام در هجدهم مهرماه ۱۳۶۹ در شهر کلیشی فرانسه و در پنجاه و شش سالگی از دنیا رفت. او از نسل پیشگامانی بود که زیرساخت‌های پزشکی مدرن در ایران را آجر به آجر بالا برد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.