به گزارش شهرآرانیوز؛ انسان در روزهای عادی ممکن است خدا را بهگونهای تصور کند و در روزهای سخت، بهسبب فشار حادثه، ناخواسته به تصور دیگری برسد. ترس، ناامنی، دیدن قدرت دشمن، از دست دادن عزیزان و نگرانی از آینده، گاهی انسان را به این سمت میبرد که احساس کند تنها مانده است، پشتیبانی ندارد یا آنگونه که باید، مورد توجه خدا نیست.
اما حقیقت آن است که دوران بحران، بهویژه هنگام جنگ، بهترین فرصت برای شناخت خداوند و اصلاح تصورات نادرست ما درباره ذات یگانه اوست. جامعه ایمانی در هنگام سختیها نهتنها نباید به خدا نگاه منفی داشته باشد، بلکه همان نگاههای نادرست قبلی را نیز باید اصلاح کند، حال سؤال این است که خدا را در دوران سختیها، چگونه خدایی ببینیم و چه تصوری از او داشته باشیم.
انسان در سختی، بیش از هر چیز به پشتوانه نیاز دارد. بسیاری از فشارهای روانی، نهفقط از خود حادثه، بلکه از احساس تنهایی، بیپشتوانگی، ضعف و ناامنی ناشی میشود. گاهی ممکن است انسان توان تحمل یک مشکل را داشته باشد، اما، چون خود را تنها میبیند، توان خودش را کمتر از آنچه هست، ارزیابی کند و همین احساس، او را به بیصبری و شکوهگری میکشاند.
در روزهای محنت، یکی از تصورات مهم از خداوند باید این باشد: «خدا پشتیبان ماست.» مؤمن نباید احساس کند دربرابر حوادث جنگ، فقط با توان محدود خود ایستاده است، بلکه باید بداند که نیروی خود را میتواند با نیروی حامی خودش پیوند بزند؛ حامیای که قدرتش محدود نیست و وعدهاش تخلفناپذیر است.
قرآن کریم از خدای پشتیبان با تعابیری مانند «ولایت، نصرت، تأیید و معیت» یاد کرده است. خدا ولیّ مؤمنان است، آنها را یاری میکند، تأیید میکند و در سختیها همراه آنان است.
یکی از احساسات تلخ انسان در سختی و جنگ، آن است که گمان کند کسی از حال او خبر ندارد. وقتی حادثهای طولانی میشود، وقتی رنجها تکرار میشوند و وقتی نتیجه صبر فورا دیده نمیشود، ممکن است این پرسش در دل شکل بگیرد که آیا خدا اصلا از وضعیت ما آگاه است؟ در روزهای سختی، یکی از مهمترین تصورات ما از خدا باید این باشد که «خدا از حال ما آگاه است.» توجه مؤمنان به آگاهی خدا در دوران سختی و اندوه انسان، خود یکی از مبانی حمایت الهی است.
خداوند از وضعیت انسان آگاه است، ناراحتی و صبر او را میبیند و سخن او را میشنود. همین آگاهی، میتواند احساس همدلی و همراهی را در انسان ایجاد کند و به او اطمینان دهد که اندوه و صبر او بیاثر نخواهد ماند. قرآن کریم از خدای آگاه با تعابیری مانند «علیم، بصیر، خبیر و سمیع» یاد میکند. خدا به وضعیت ما آگاه است، ما را میبیند، از درون ما خبر دارد و صدای ما را میشنود.
بحرانهای زندگی، بسیاری از تکیهگاههای ظاهری را متزلزل میکند. آنوقت این پرسش جدیتر از همیشه پیش میآید که اگر فلان امکان نباشد، اگر فلان شخص نباشد، اگر فلان راه بسته شود، چه خواهیم کرد؟ در چنین شرایطی باید خدا را «کافی» دید.
کفایت خدا یعنی انسان بداند که خدا برای سامان دادن امور او و حمایت از او از هرنظر کافی است. نتیجه چنین نگاهی، توکل و اعتماد به خداست. هرچه انسان درک روشنتری از کفایت خدا پیدا کند، تکیهاش بر او بیشتر و اضطرابش از کمبود اسباب، کمتر خواهد شد.
این تصور به معنای کنار گذاشتن اسباب نیست، بلکه یعنی اسباب را بهکار بگیریم، اما آنها را تکیهگاه نهایی خود ندانیم. ممکن است بسیاری از امکانات تغییر کند، اما اگر خدا برای انسان کافی باشد، با تغییر هر وسیلهای، اساس اعتماد او فرونمیریزد. قرآن کریم، خدای کافی را با تعابیری مانند «کفی باللهنصیرا، کفی بالله وکیلا و کفی بالله حسیبا» یاد میکند.
یکی از تصورات ناقص ما درباره پروردگار این است که او را فقط ناظر حادثه بدانیم؛ گویی ما در میدان ایستادهایم و خدا فقط از دور ما را میبیند، حال آنکه در منطق توحیدی، خدا هم ناظر و آگاه به حالات ماست و هم خودش در میدان، امدادگر مؤمنان است.
امدادهای الهی از راههای گوناگونی شامل حال مؤمنان میشود؛ از طریق فرشتگان، از مسیر پدیدههای طبیعی و حتی از طریق خواب آرامشبخش؛ همانطور که در جنگ بدر اتفاق افتاد. توجه به این امدادها، مؤمنان را درباره قطعی بودن وعدههای الهی و پیروزی نهایی بر دشمن، مطمئن میکند.
در قرآن کریم در بیش از سی آیه به این امدادها -که در جنگهای صدر اسلام به پیامبر اکرم (ص) و مؤمنان رسیده- اشاره شده و بهعنوان یکی از سنتها و وعدههای تخلفناپذیر الهی، بر آن تأکید شده است.
در جنگها، همیشه کمبود امکانات، مشکل اصلی نیست؛ گاهی مشکل بزرگتر، از دست رفتن آرامش است. انسان مضطرب، قدرت تصمیمگیری خود را از دست میدهد و دربرابر حوادث پیچیده، زودتر میشکند.
اینجاست که باید خدا را خدایی بدانیم که میتواند آرامش را بر دل مؤمنان نازل کند؛ همان آرامش و وقاری که انسان را قادر میسازد در سختترین شرایط، خود را نبازد و دربرابر حوادث و مشکلات، ثباتقدم داشته باشد. قرآن کریم در بسیاری از آیات مربوط به جنگ، این آرامش را با حمایت الهی، پیوند زده است.
پس یکی از مهمترین امدادهای الهی در بحرانها، نه تغییر فوری در ظواهر و شرایط سختی، بلکه تغییر در درون انسان است؛ اینکه در وضعیتی که همهچیز میتواند اضطرابآور باشد، دل مؤمن چنان آرامشی دارد که گویا حادثهای برای او رخ نداده است.
جنگ با خود، خطر و تهدید همراه میآورد و انسان را با این نگرانی روبهرو میکند که چه آسیبی ممکن است متوجه او شود. در چنین وضعیتی، اگر همه توجه ما به خطر معطوف شود، تهدید در ذهنمان، بزرگتر و سنگینتر از آنچه هست، جلوه میکند. باید درکنار دیدن خطر، خدا را نیز ببینیم؛ خدایی که قادر بر حفظ و تأمین مؤمنان است.
اینکه ما اطمینان داشته باشیم خدا میتواند انسان را از عوامل ضرررسان و نگرانکننده حفظ کند، خودش موجب دلگرمی و کاهش ترس میشود؛ چراکه «ایمن ماندن از ضرر»، خود عاملی برای آرامش روانی افراد است. در این صورت، مؤمن خود را از گزند هرگونه شر و آسیبی درامان میداند و دیگر از هیچ ضرر و زیانی ترس نخواهد داشت. درنتیجه، تهدیدها و حیلههای کسانی که در صدد زیانرسانی به او هستند، در او اثر نخواهد
کرد. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که ایمان به قدرت الهی و حافظ بودن او همیشه به معنای سلامت جسمانی و ظاهری نیست کما اینکه پیروزی مومن در منطق قرآن هم شامل پیروزی ظاهری و هم رسیدن به فوز شهادت است.
قرآن کریم در موارد متعددی به این تصور صحیح از خدا پرداخته و ایمنی مؤمنان را به شرط رعایت صبر و تقوا، تضمین کرده است.
یکی از تصورات نادرست و خطرناک در دوران مبارزه، این است که دشمن را آنقدر بزرگ ببینیم که قدرت او را مطلق و نقشههایش را شکستناپذیر تصور کنیم. وقتی این اتفاق بیفتد، حتی قبل از آنکه شکست واقعی رخ دهد، روحیه انسان در درون شکست خورده است و همان، باعث شکست واقعی او میشود.
اما تصور درست این است که خدا قدرت مطلق است و تنها کسی که شکست برای او معنا ندارد، خداوند متعال است. در قرآن کریم کوچک جلوه دادن قدرت دشمنان، ترس انداختن در دل دشمن و تضعیف روحیه او، یکی از شیوههای تقویت مؤمنان و آرامش دادن به آنهاست؛ بنابراین باید این تصور نادرست را اصلاح کنیم که «دشمن هر کاری بخواهد، میتواند انجام دهد.» نه؛ دشمن نقشه دارد، اما نقشه او دربرابر تدبیر الهی نقش برآب میشود؛ قدرت دارد، اما قدرت او دربرابر قدرت پروردگار چیزی نیست.