محبوبه عظیم زاده | شهرآرانیوز؛ صبح هنوز به نیمه نرسیده، اما او انگار یک روز کامل را دویده است؛ از این اتاق به آن اتاق میرود، مدام کاری را پیگیری میکند و هم زمان از حجم مسئولیت هایش میگوید. «این کار رو هم من انجام دادم»، «چقدر کار ریخته سرم»، «واقعا فرصتی برای نفس کشیدن ندارم!» جملههایی که همکارانش بارها در طول روز میشنوند.
درحالی که دیگران هم مشغول انجام وظایفشان هستند، او بیشتر از بقیه درباره کارهایش حرف میزند و خستگی اش را به رخ میکشد. شاید در پایان روز، آنچه بیشتر از نتیجه کارهایش در ذهن دیگران میماند، تصویر کارمند پرمشغلهای باشد که ساخته است.
این رفتار، یکی از شکلهای فعال نمایی در محیط کار است؛ وقتی نمایش مشغله و تلاش، از کیفیت و نتیجه واقعی کار مهمتر میشود، اما چرا بعضیها به پرکار دیده شدن نیاز دارند؟ این رفتار چه تأثیری بر همکاران دارد و چطور میتوان میان تلاش واقعی و نمایش آن تفاوت گذاشت؟
وقتی فرد به جای تمرکز بر انجام مؤثر وظایف و دستیابی به نتیجه، تلاش میکند خود را پرکار، گرفتار و همواره درگیر مسئولیتها نشان دهد درواقع دارد فعال نمایی میکند.
در این حالت، آنچه بیش از عملکرد واقعی اهمیت پیدا میکند، تصویری است که دیگران، به ویژه مدیران و همکاران، از میزان تلاش و مشغله فرد دریافت میکنند.
طیف وسیعی از رفتارها را میتوان در تعریف فعال نمایی جای داد از جمله؛
دیرتر از دیگران خارج شدن یا زودتر آمدن، صرفا برای ایجاد تصویر کارمند متعهد و پرتلاش، بدون آنکه ضرورت کاری مشخصی وجود داشته باشد.
طولانی کردن وظایفی که میتوان در زمان کوتاه تری انجام داد، برای اینکه فرد همچنان مشغول به نظر برسد.
شرکت در جلسههای غیرضروری یا طولانی کردن جلسه ها، بدون آنکه تصمیم یا نتیجه مشخصی حاصل شود.
ارائه گزارشهای مکرر و مفصل درباره فعالیتهای روزمره، با هدف برجسته کردن میزان مشغله، نه صرفا اطلاع رسانی یا پیگیری کار.
تأکید مداوم بر حجم زیاد کار، کمبود وقت و تعدد مسئولیت ها، حتی زمانی که میزان واقعی کار با این تصویر تناسب ندارد.
عقب انداختن کارها و اعلام مکرر اینکه فرد فرصت رسیدگی ندارد، درحالی که تأخیر لزوما ناشی از حجم واقعی وظایف نیست.
پیچیده و زمان بر جلوه دادن کارهای معمولی برای برجسته کردن مهارت، تلاش یا اهمیت نقش خود.
رفت وآمدهای مکرر، گفتوگوهای طولانی و پیگیریهای بی مورد که به ظاهر فعالیت ایجاد میکنند، اما تمرکز و زمان کاری جمع را کاهش میدهند.
نگه داشتن وظایف نزد خود یا خودداری از انتقال اطلاعات، به گونهای که فرد همیشه گرفتار و تنها کسی به نظر برسد که از عهده آن کار برمی آید.
تأکید مداوم بر خستگی، کم خوابی یا فشار ناشی از کار، به عنوان نشانهای از تعهد حرفهای، بدون توجه به میزان اثربخشی واقعی فعالیت ها.
توجه:
هیچ یک از این رفتارها به تنهایی و در همه موقعیتها نشانه فعال نمایی نیست. زمانی میتوان از فعال نمایی سخن گفت که هدف ساختن تصویری بزرگتر از مشغله باشد، نه پیش بردن کار.
فعال نمایی در محیط کار میتواند هم ریشه فردی و روان شناختی داشته باشد و هم از ساختار سازمانی و شیوه مدیریت تأثیر بگیرد. معمولا ترکیبی از هر دو عامل در شکل گیری آن نقش دارد.
فرد میخواهد تلاش هایش مورد توجه مدیران و همکاران قرار بگیرد و از این طریق احساس ارزشمندی کند.
با مشاهده پرکاری ظاهری همکاران، احساس میکند او هم باید مشغله اش را به رخ بکشد تا عقب نماند.
میخواهد فردی ضروری، پرتلاش و تأثیرگذار شناخته شود؛ حتی اگر میزان واقعی مشارکتش با تصویری که ارائه میکند، تناسب نداشته باشد.
ممکن است در تجربههای قبلی، بیشتر به کسانی پاداش داده شده باشد که تلاششان را به نمایش میگذاشتهاند؛ در نتیجه، فرد به تدریج این رفتار را یاد گرفته باشد.
وقتی ساعت حضور، میزان گرفتاری یا تعداد گزارشها مهمتر از کیفیت و نتیجه کار باشد، فعال نمایی میتواند به راهی برای کسب امتیاز تبدیل شود.
مدیری که کارکنان را بر اساس میزان دیده شدن و در دسترس بودن ارزیابی میکند، ممکن است ناخواسته نمایش مشغله را تقویت کند.
وقتی سهم واقعی هر فرد در یک پروژه مشخص نیست، امکان بزرگ نمایی نقش شخصی و کم رنگ کردن تلاش دیگران بیشتر میشود.
در محیطهایی که کارکنان نگران جایگاه یا آینده شغلی خود هستند، نمایش مداوم فعالیت میتواند به ابزاری برای اثبات ضرورت حضورشان تبدیل شود.
برخورد درست با فعال نمایی در محیط کار، نه نادیده گرفتن آن است و نه متهم کردن و به چالش کشیدن فرد در جمع. رویکرد مؤثر این است که به جای درگیرشدن با ظاهر رفتار، توجه را به مسئولیت ها، عملکرد واقعی و تأثیر رفتار بر دیگران برگردانیم.
عملکرد را بسنجد، نه میزان مشغله را. کیفیت خروجی، انجام به موقع وظایف و میزان تحقق اهداف باید ملاک ارزیابی باشد.
فعال نمایی فقط به تصویر غیرواقعی از عملکرد یک کارمند محدود نمیشود؛ این رفتار میتواند به تدریج فضای همکاری و اعتماد در محیط کار را هم تحت تأثیر قرار دهد. مثلا:
کارکنانی که بی سروصدا وظایفشان را انجام میدهند، ممکن است زیر سایه همکاران پرادعا کمتر دیده شوند.
وقتی فردی با نمایش مشغله از مسئولیت هایش فاصله میگیرد، ممکن است همکارانش ناچار شوند بخشی از کار او را هم انجام دهند.
بزرگ نمایی نقش شخصی و کم رنگ کردن سهم دیگران، اعتماد میان همکاران را تضعیف میکند.
زمان و انرژیای که صرف نمایش فعالیت، گزارشهای غیرضروری و جلسههای بی نتیجه میشود، از انجام کارهای مؤثر کم میکند.
وقتی پرمشغله به نظر رسیدن امتیاز محسوب شود، کارکنان به جای همکاری و تمرکز بر نتیجه، برای جلب توجه مدیر با یکدیگر رقابت میکنند.
نمایش مشغله کاری لزوما به معنای جلب توجه نیست. اما مرز باریکی بین این دو مقصود وجود دارد که سؤال و جوابهای زیر، این مرز را روشنتر میکند:
اکنون، بد نیست نگاهی به دو پژوهش بیندازیم که این رفتار را از زاویههای مختلف بررسی کردهاند؛ از چراییِ به نمایش گذاشتن مشغله و تلاش برای پرکار دیده شدن گرفته تا تأثیر این رفتار بر عملکرد و روابط میان همکاران. این یافتهها کمک میکنند بفهمیم پشت این رفتار روزمره چه میگذرد و چرا گاهی تصویری که از کار کردن میسازیم، از خود کار مهمتر میشود.
یک پژوهشگر، در سال ۲۰۲۴ و در رساله دکتری خود در دانشگاهی در کارولینای شمالی، به سراغ رفتاری آشنا در محیطهای کاری رفته است: کسانی که مرتب از حجم زیاد کارشان میگویند، تأکید میکنند وقت ندارند و با حرفها یا رفتارشان میخواهند مشغله خود را به دیگران نشان دهند. او این رفتار را «نمای مشغولیت» نامیده و در دو مطالعه بررسی کرده است؛ یکی بر پایه مصاحبه با افراد و دیگری با یک پیمایش آنلاین که در آن موقعیتهای فرضی به شرکت کنندگان ارائه شده است.
نتیجه چه شد؟
فعال نمایی یا نمایش مشغله، رفتاری واقعی و قابل شناسایی است و شکلهای مختلفی دارد و میتوان برای آن دلایل مختلفی برشمرد.
پژوهشگری دیگر، در سال ۲۰۲۵ در رساله دکتری خود در دانشگاهی در هنگ کنگ، رفتارهایی را بررسی کرده است که در آنها فرد بیشتر از آنکه واقعا کاری پیش ببرد، تلاش میکند فعال و پرکار به نظر برسد؛ مثلا فوریتهای ساختگی ایجاد میکند یا حجم مشغله اش را بزرگتر از واقعیت نشان میدهد. او برای این کار ابتدا روشی برای شناسایی و اندازه گیری رفتارهای نمایشی در محیط کار تهیه کرد و سپس نشان داد که این رفتارها چه تأثیری بر عملکرد فرد و رابطه او با همکاران میگذارد.
نتیجه چه شد؟
این رفتارها میتوانند به عملکرد واقعی، آرامش روانی و روابط میان همکاران آسیب بزنند؛ از فرسودگی گرفته تا بدبینی و کنار گذاشته شدن در جمع همکاران. پژوهش همچنین نشان میدهد شیوه ارزیابی کارکنان در سازمان میتواند در بروز این رفتارها نقش داشته باشد.
مقالات استفاده شده در مطلب:
Yufei Cheng-۲۰۲۵ From Backstage to Front Stage
Greenwood, Amber-۲۰۲۴ I’m Just So Busy