به گزارش شهرآرانیوز؛ چرا امامرضا (ع) اینقدر صریح از امامت سخن میگفت؟ وقتی نام امامرضا (ع) را میشنویم، معمولا غربت، هجرت به ایران، شهادت در توس یا عنوان «عالم آلمحمد (ص)» به ذهنمان میآید، اما آیا مهمترین ویژگی امام هشتم (ع) برای ما همینهاست؟
حجتالاسلاموالمسلمین پناهیان در گفتوگو با ما، با طرح همین پرسش، بهسراغ یک ویژگی از امامرضا (ع) میرود که به باور او باید بیش از هر ویژگی دیگری در ذهن ما برجسته باشد: «صراحت و شجاعت امام هشتم (ع) در تبیین امامت و ولایت.» او با مرور نمونههایی از رفتار و سخنان امامرضا (ع)، از گفتوگو با هارون و مأمون تا حدیث سلسلةالذهب و خطبهای که در تبیین جایگاه امامت ایراد شده است، تلاش میکند نشان دهد که چرا میتوان امامرضا (ع) را «بزرگ فریادگر امامت و ولایت» دانست.
اگر بخواهیم مهمترین ویژگی امامرضا (ع) را مشخص کنیم، چه چیزی باید به ذهنمان متبادر شود؟ اینکه حضرت به ایران تشریففرما شدند؟ اینکه در غربت مسموم شدند و به شهادت رسیدند؟ اینکه ایشان را «عالم آلمحمد (ص)» میدانستند و در زمان خود حضرت نیز با همین وصف از ایشان، تجلیل میکردند؟
یا ویژگیهای دیگری که اگر بخواهیم فهرست کنیم، بسیار زیاد خواهد شد. بنده تصور میکنم هیچیک از این ویژگیها نباید مهمترین وصف امامرضا (ع) در ذهن ما باشد، حتی ورود حضرت به حکومت و ماجرای ولایتعهدی که اتفاقی استثنایی در زندگی ائمه هدی (ع) بود، نیز نباید برترین ویژگی حضرت در ذهن ما باشد.
مهم است که بدانیم کار خاص و مأموریت ویژه امامرضا (ع) چه بود. اگر مهمترین وصف یک شخصیت والامقام مانند امامرضا (ع) را بشناسیم، آن وقت میتوانیم بگوییم که تاریخ حیات پربرکت این امام را بهتر شناختهایم.
در خطبه طولانی امامرضا (ع) درباره امامت که در کتابهایی مانند تحفالعقول و عیوناخبارالرضا (ع) نقل شده است، حضرت باصراحت درباره جایگاه امامت سخن میگویند. ایشان میفرمایند: «بالإمامة تمام الصلاة والزکاة والصیام والحج والجهاد...»؛ نماز، زکات، روزه، حج، جهاد و دیگر امور با امامت به کمال میرسد.
امامرضا (ع) صرفا درباره مسائل فرعی سخن نمیگفتند. ایشان سراغ اصل موضوع میرفتند و درباره امامت و ولایت سخن میگفتند، بنابراین وقتی نام امامرضا (ع) میآید، باید بگوییم: بزرگ معلم، بزرگ فریادگر و مبلغ امامت و ولایت؛ امامی که با صراحت و شجاعت درباره امامت و معارف پیرامون آن سخن میگفت.
«امام رضا»، فقط یک تعبیر عاطفی نیست. گاهی مردم درکنار حرم مطهر رضوی میگویند «یاسلطان، یااباالحسن، یا علیبنموسیالرضا!» این تعبیر فقط یک تعبیر عوامانه نیست. حضرت در زمان خود نیز این سلطنت را داشتند؛ سلطنت بر دلها و اندیشهها.
حتی درباره «غریب» بودن امامرضا (ع) نیز باید دقت کنیم. شیعیان کشورهای دیگر وقتی به مشهد میآیند، میگویند شما ایرانیها بازهم به امامرضا (ع) میگویید غریب؟ حرم امامرضا (ع) با این وسعت، بزرگترین صحنوسرای ائمه (ع) را دارد. اما پاسخ این است که امامرضا (ع) وقتی غریب نیستند که صحنوسرای ایشان، کل کره زمین باشد؛ به این معنا که حکومت امام زمان (عج) بر کل سرزمینها و دریاها و اقیانوسها باشد. تا آن موقع، آقا غریباند.
خاطرهای از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت (ره) نقل کنم؛ جوانی را در حرم امام هشتم (ع) دیدم که در مراسم تشییع پیکر آیتالله بهجت حضور داشت. گفت من زمانی که دبیرستانی بودم، به منزل آقا میرفتم و خدمت میکردم. بعد از مدتی که چند بار نرفتم، ایشان پرسیدند چرا نمیآیی؟ فهمیدم که آقا دوست دارند من بروم و بیشتر خدمتشان رسیدم.
این جوان نقل میکرد که مدتی به مشهد رفته بود و وقتی برگشت، آیتالله بهجت از او پرسیدند: کجا بودی؟ گفت: مشهد مقدس، زیارت. فرمودند: زیارت قبول! رفتی حرم، خود امامرضا را هم دیدی؟ گفتم: نه، خود امامرضا را که ندیدم. گفتند: یعنی رفتی در حرم، خود امامرضا را ندیدی؟ فقط ضریح را دیدی و آمدی؟ گفتم: بله. فرمودند: خواب امامرضا را هم ندیدی؟ گفتم: نه. فرمودند: عجب! پس مشهدی نشدی هنوز!
مشهدی شدن از نگاه آقای بهجت، فقط این نیست که انسان به حرم برود. مشهدی شدن یعنی ارتباطی با امام پیدا کند و اگر بخواهیم در ادامه این معنا را درباره امامرضا (ع) بگوییم، امامرضایی شدن یعنی مثل امامرضا (ع) از امامت حرف بزنیم و مثل امامرضا (ع) از ولایت دم بزنیم.
امامرضا (ع) دربین همه ائمه هدی (ع)، شجاعانهترین و صریحترین پیامهای ولایی را به مردم منتقل کردند، بهحدیکه اگر بخواهیم بعضی کلمات ایشان را برای مردم بخوانیم، باید از خودمان بپرسیم آیا میتوانیم به همین سادگی، چنین بیانات صریحی درباره معارف امامت و ولایت را در سخنان دیگر ائمه (ع) پیدا کنیم؟ باید گفت که امامرضا (ع) به تعبیری، صریحترین امام در امر امامت و ولایت، در بیان امامت و ولایت و در دعوت به امامت و ولایت بودند.
هارون، خلیفه مقتدر عباسی، همان کسی بود که امام موسیبنجعفر (ع) را به شهادت رساند. اقتدار هارون در تاریخ بینظیر بود. به هارون گفتند امامرضا (ع) دارد بهراحتی امامت را تبلیغ میکند و مردم را به امر ولایت دعوت میکند. هارون در پاسخ گفت: «شهادت موسیبنجعفر (ع) برای من کافی است و دیگر با این خانواده کاری ندارم.»
به امامرضا (ع) عرض کردند: «هنوز خون پدر مظلومتان موسیبنجعفر (ع) از شمشیر هارون نگذشته است؛ از اینکه هارون شما را اذیت کند، نمیترسید؟» پاسخ حضرت فوقالعاده استثنایی است.
فرمودند: «همانطور که پیامبر اکرم (ص) میفرمود اگر ابولهب بتواند یک مو از سر من کم کند، من پیامبر شما نیستم، من هم به شما میگویم که اگر هارون توانست یک مو از سر من کم کند، من امام شما نیستم.» آن حضرت بدون هیچ واهمهای به امر امامت، تبلیغ، تبیین و دعوت میکردند.
به حدیث سلسلةالذهب در نیشابور توجه کنید! چندهزارنفر جمع شدهاند؛ عالمان شهرهای اطراف آمدهاند. بسیاری از آنها شیعه به معنای امروزی نیستند، اما برای امامرضا (ع) احترام ویژهای قائلاند؛ چون علم و معرفت حضرت، زبانزد شده است. همه منتظرند که امامرضا (ع) سخنی از رسول خدا (ص) یا معرفتی از معارف دین، بیان کنند. حضرت، حدیث سلسلةالذهب را نقل میکنند: «لاإلهإلاالله حصنی، فمن دخل حصنی أمن منعذابی: کلمه توحید، قلعه محکم من است و هرکه در این قلعه وارد شود، از عذاب من در امان است.»
همه این جمعیت، این معنا را شنیدهاند و انتظار دارند که حضرت سخن را تمام کنند. اما حضرت دستور میدهند مرکب بایستد، پرده را کنار میزنند و جملهای اضافه میکنند: «بشروطها وأنا من شروطها:، اما این کلمه شرایطی دارد و من از شروط آن هستم.» این ویژگی برجسته امامرضا (ع) است. حضرت درمیان آن جمعیت، به این صراحت از جایگاه امامت، سخن میگویند.
نمونه دیگر، برخورد امامرضا (ع) با مأمون عباسی است. وقتی مأمون، حضرت را با زور به دارالخلافه آورد و درواقع اجبارا ماجرای ولایتعهدی پیش آمد، امام (ع) به مأمون فرمودند: «فکر نکن با این کاخ و سلطنت و موقعیتی که برای من درست کردهای، بر عزت من در جهان اسلام افزودهای؛ من در مدینه بر مرکب خود سوار میشدم و روی قطعهای کاغذ، دستوری مینوشتم و در شرق و غرب عالم اطاعت میشد.»
ایشان درواقع میفرمایند من همان زمانی که تو نبودی، حکمران مطلق دلها و اندیشهها بودم. این سخن صریح امامرضا (ع) به مأمون است. مأمون مجبور شد امامرضا (ع) را بهظاهر شریک حکومت کند؛ چون میدانست که امام (ع) سراغ اصل ماجرا میرود. مسئله امامرضا (ع) فقط نماز و روزه و احکام فردی نبود؛ اصل محتوای دین، یعنی امامت بود.
ممکن است گاهی به مصلحت نباشد که انسان هر حرفی را در هر جمعی بگوید و ممکن است ظرفیت شنیدن وجود نداشته باشد. اما دعوت صریح امامرضا (ع) به امامت و ولایت، ویژگی برجسته حضرت است. حتی برخی مؤمنان و شیعیان نیز ممکن است دربرابر چنین بیانی تعجب کنند که چرا امام، به این صراحت خودش را در جایگاه امامت معرفی میکند. اما این همان چیزی است که در سیره انبیا نیز میبینیم. یکی از شعارهای مهم انبیا در قرآن این است: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ: از خدا پروا کنید و از من اطاعت کنید.»
مشکل بسیاری از مخالفان انبیا، نیز فقط مخالفت با خدا و پیام الهی نبود؛ با شخص پیامبر (ص) و پذیرش جایگاه او مشکل داشتند. در نهجالبلاغه نیز امیرالمؤمنین (ع) به این مسئله اشاره کردهاند. پذیرفتن مقام ولیخدا و مطیع شدن دربرابر امر ولایت، برای انسان متکبر و خودمحور آسان نیست. امامرضا (ع) با همین صراحت، مسئله امامت را برای مردم تبیین میکردند.
در همان کلام بلند امامرضا (ع) درباره امامت، تعبیرهای بسیار زیبایی آمده است: «الإمام کالشمس الطالعه المجلله بنورها للعالم: امام مانند خورشید طالع است که عالم به نور او روشن میشود.»
در ادامه میفرمایند: «بالإمامة تمام الصلاة والزکاة والصیام والحج والجهاد...» و درباره رابطه امام با مردم میفرمایند: «الإمام الأنیس الرفیق والوالد الشفیق والأخ الشقیق والعم البر بالولد الصغیر والأم البرة بالولد الصغیر: امام، مونس و رفیق انسان، پدر دلسوز، برادر صمیمی، عمو و مادری مهربان نسبت به فرزند کوچک است.»
این تصویر، فقط تصویری از یک حاکم نیست؛ امام برای مردم، مایه هدایت، پناه، آرامش و تربیت است. هیچکس نمیتواند حقیقت امامت را بهتمامی توصیف کند. در ادامه این کلمات، امامرضا (ع) درباره جایگاه امام میفرمایند: «الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد، ولا یعادله عالم، ولا یوجد منه بدل...» امام یگانه روزگار خویش است؛ کسی به مقام او نزدیک نمیشود، عالمی با او برابری نمیکند و جایگزینی برای او وجود ندارد.
بعد تعبیر بسیار بلندی دارند: «تَسَاهَتِ العُظَماء، وتَحَیَّرَتِ الحُکَماء، وتَقَاصَرَتِ الحُلَماء، وحَصِرَتِ الخُطَباء، وجَهِلَتِ الأَلِبّاء، وکَلَّتِ الشُّعَراء، وعَجَزَتِ الأُدباء...» بزرگان دربرابرمقام امامت فرو میمانند، حکیمان متحیر میشوند، حلیمان از درک آن عاجز میمانند، خطیبان زبانشان بند میآید، اندیشمندان نمیتوانند آن را بهطور کامل درک کنند و شاعران و ادیبان نیز از توصیف آن عاجزند.
حتی اگر بخواهند یک شأن از شئون امامت را توصیف کنند، از بیان آن عاجزند؛ چه رسد به اینکه بخواهند حقیقت امامت را بهطور کامل توضیح دهند. این عظمت امامت است که خود امامرضا (ع) برای ما ترسیم کردهاند.
از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت (ره) درباره حضرت معصومه (س) نیز خاطرهای نقل شده است. یکی از علما میگفت همراه ایشان به حرم میآمدم و در ذهنم این سؤال بود که چرا ایشان با این سن و وضعیت جسمی، هر روز صبح بهطور مفصل به زیارت حضرت معصومه (س) میروند.
در صحن، ایشان ناگهان ایستادند و فرمودند: «من بر خودم وظیفه میدانم هر روز به عتبهبوسی بارگاه حضرت معصومه بیایم.» این نگاه، نگاه یک عارف به زیارت است؛ زیارت فقط احساس و عاطفه نیست، بلکه یک وظیفه و یک ارتباط معرفتی است. اگر امامرضا (ع) را بشناسیم، باید از این شناخت به یک نتیجه برسیم: امامرضایی شدن یعنی تربیت شدن برای ولایت. یعنی دل و وجود انسان برای پذیرش امر ولیخدا آماده شود.
خدایا! معرفت امام را در دل ما قرار بده و وقتی امامزمان (عج) ظهور فرمودند و امامت خود را دربرابر ما فریاد کردند، ما را از متواضعترین بندگان خود دربرابر مقام ولایت او قرار بده!