مرگ هیچ ژانر مشخصی ندارد | چند خطی درباره کتاب مرگ و باغبان نوشته گئورگی گاسپادینف

  • کد خبر: ۴۵۲۴۲۲
  • ۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۱
کتاب مرگ و باغبان
«شهرآرانیوز، گروه فرهنگ و هنر»؛ گاسپادینف تجربه سوگواری را از خلال جزئیات زندگی روایت می‌کند؛ علاقه‌ها و عادت‌های پدر، خاطرات خانوادگی، زنگ خوردن گوشی، دیدن وسایل به‌جامانده و اتفاقات کوچکی که پس از مرگ او معنای دیگری پیدا می‌کنند.
امیررضا زاتی
نویسنده امیررضا زاتی

به گزارش شهرآرانیوز؛ مرگ پدر، اتفاقی است که دیر یا زود برای بسیاری از ما رخ می‌دهد؛ اما پیش از آنکه به تجربه‌ای شخصی تبدیل شود، معمولاً چیزی دور و انتزاعی است. می‌دانیم که پدر و مادرمان روزی خواهند مرد، اگر پیش از آن‌ها رفتنی نشویم، ولی دانستن این واقعیت با فهمیدن آن تفاوت دارد. گئورگی گاسپادینف در «مرگ و باغبان» از تجربه‌ای می‌نویسد که در آن این دانسته کلی شکل مشخصی به خود می‌گیرد: پدری بیمار و مرگی که دیگر موضوعی برای فکر کردن نیست، بلکه اتفاقی است که از پس هر دم انتظار می‌کشد.

گاسپادینف، نویسنده بلغاری که برای رمان «پناهگاه زمان» جایزه بوکر بین‌المللی سال ۲۰۲۳ را دریافت کرد، در این کتاب به سراغ تجربه‌ای شخصی می‌رود. اگر در «پناهگاه زمان» گذشته و حافظه در مقیاسی تاریخی و جمعی بررسی می‌شوند، اینجا با مرگ پدر و خاطراتی روبه‌رو هستیم که از او باقی مانده‌اند. بااین‌حال، شخصی بودن موضوع به معنای محدود ماندن آن نیست؛ مرگ در نهایت سهم همه ما می‌شود.

«پدر باغبان بود. حالا باغ است.» جمله آغازین کتاب که تا لحظه آخر ما را رها نمی‌کند. اهمیت این جمله فقط در شغل پدر یا تبدیل شدن او به بخشی از طبیعت نیست.

نویسنده درباره پدرش می‌گوید: «اگر می‌خواستم به یک مکتب فکری تعلق داشته باشم، ترجیح می‌دادم مکتب نامرئی پدرم باشد که بر اساس آن آدم می‌تواند تعالی را در یک تپه تاپاله گاومیش هم ببیند. تعالی همه‌جا هست.» این جمله تصویر دیگری از پدر به دست می‌دهد. برای فهمیدن او لازم نیست به دنبال دستگاه فکری پیچیده‌ای بگردیم؛ کافی است به شیوه نگاه کردنش به جهان توجه کنیم. تعالی در این نگاه، چیزی دور از دسترس نیست که فقط در موقعیت‌های استثنایی پیدا شود. می‌توان آن را در چیزهای معمولی هم دید.

گاسپادینف تجربه سوگواری را از خلال جزئیات زندگی روایت می‌کند؛ علاقه‌ها و عادت‌های پدر، خاطرات خانوادگی، زنگ خوردن گوشی، دیدن وسایل به‌جامانده و اتفاقات کوچکی که پس از مرگ او معنای دیگری پیدا می‌کنند. حتی خاطرات گذشته نیز دیگر همان خاطرات سابق نیستند؛ مرگ به نقطه‌ای تبدیل می‌شود که آدم ناخواسته زمان را با آن می‌سنجد و اتفاقات را پیش و پس از آن به یاد می‌آورد.

این پراکندگی در ساختار کتاب نیز دیده می‌شود. روایت از بیمارستان به گذشته می‌رود، از خاطرات خانوادگی به تأملات شخصی می‌رسد و گاهی با طنز از سنگینی موضوع فاصله می‌گیرد. خود نویسنده درباره کتاب می‌گوید: «این کتاب ژانر مشخصی ندارد، درست مثل مرگ که هیچ ژانر مشخصی ندارد.» این بی‌قاعدگی صرفاً انتخابی در شیوه نوشتن نیست؛ با تجربه‌ای که کتاب توصیف می‌کند تناسب دارد. سوگواری هم روایت منظمی نیست که بتوان آن را از ابتدا تا انتها به ترتیب تعریف کرد. خاطره‌ای کوچک ممکن است ناگهان آدم را به گذشته‌ای دور ببرد و فقدان را دوباره به یادش بیاورد.

البته این شیوه ممکن است برای خوانندگانی که انتظار داستانی منظم و پرکشش دارند، چندان رضایت‌بخش نباشد. در این کتاب قرار نیست همه‌چیز در خدمت پیشبرد یک پیرنگ مشخص قرار بگیرد؛ اهمیت بسیاری از بخش‌ها در کنار هم قرار گرفتن خاطرات و تأملاتی است که به‌تدریج تصویر پدر را شکل می‌دهند.

«مرگ و باغبان» را نمی‌توان کتابی درباره پذیرفتن آسان مرگ دانست. کتاب بین تجربه شخصی و فلسفه مرگ حرکت می‌کند و درنهایت در برابر مرگ هیچ جوابی به نه نمی‌دهد و به دنبال آن است که بدهد شاید دلیلش این باشد که هنوز جوابی برای آن وجود نداشته باشد.

«مرگ و باغبان» با ترجمه سهراب طاووسی به تازگی از سوی نشر ثالث منتشر شده است. نشر ثالث پیش از این کتاب‌های «پناهگاه زمان»، «فیزیک اندوه» و مجموعه «و داستان هایی دیگر» را منتشر کرده است.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.