به گزارش شهرآرانیوز؛ نوشتن و گفتن از تاریخ در ایران همیشه سخت بوده و دلایلش هم فراوان است؛ دلزدگی تاریخی در آموزشهای پایه و تدریس نادرست آن، رنج تاریخی ما، دیریاب و سنگینبودن متن کتابها و... از سوی دیگر، تاریخ ایران آنقدر گسترده است که نوشتن یک مجموعه تاریخ جامع درباره ایران کاری دشوار به نظر میرسد.
با وجود این، به قول عباس اقبال در کتاب «تاریخ مغول؛ از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری»، تاریخنویسی در ایران دو دسته دارد: «حالیه در نوشتن تاریخ و تاریخ ادبیات و تمدن، دو طرز معمول است. یکی تحقیق در جزءجزء مسائل و در قسمتقسمت دورهها، دیگری نگارش تاریخ عمومی تمام دورهها یا تاریخ زمان یک سلسله یا یک موضوع بالنسبه مبسوط مرتبط.»
برخی کتابهای تاریخی هم از هر دو شیوه استفاده کردهاند. انتشارات ققنوس مدتی است مجموعهکتابی در زمینه تاریخ منتشر میکند که به عقیده نویسنده آن، مخاطبش عام و زبانش همهفهم است. هر جلد این کتاب چندجلدی به بخشی از تاریخ ایران میپردازد.
محسن جعفری، نویسنده «مجموعه تاریخ ایرانزمین»، متولد مشهد و ساکن نیشابور است. تحصیلات دانشگاهیاش هم در رشته تاریخ ایران است و از دانشگاه خوارزمی مدرک دکتری دارد. در این نخستین روزهای پاییز سال۱۴۰۵ خورشیدی سراغ او رفتیم تا ما را به پاییز سال۶۱۷ قمری ببرد. واقعه مهم آن سال چه بود؟ اتفاقا عنوان آخرین کتاب منتشرشده از مجموعه تاریخ ایرانزمین هم همین است: «مغولان در ایران؛ از چنگیزخان تا پایان تیموریان.»
در میان وقایع تاریخی ایران، کشتوکشتار فراوان است، اما هیچکدامشان همسنگ حمله سنگین چنگیزخان نیست. شدت آن حمله بهقدری بود که خیلی از شهرها از همان زمان به تاریخ پیوستند و انسانهای فراوانی جانشان را از دست دادند. ماجرای حمله مغول به ایران آغازی دارد که تقریبا بیرون مرزهای خراسان بزرگ آن زمان است، اما بیشترین آسیبش را شهرهای کوچک و بزرگ خراسان دیدند.
داستان از شهری به نام اترار یا فاراب آغاز شد و خیلی زود به خراسان رسید و مثل طوفان از خراسان گذشت و بادش دامن غرب ایران امروزی را هم گرفت. شهر باستانی اترار امروز در کشور قزاقستان قرار دارد. این شهر زمانی در مسیر جاده پرتردد ابریشم و جزو مراکز تجاری مهم این مسیر بوده است. اترار آنسوی رود سیحون است و خوارزم، سرزمین دیگری که در این دوره مهم است، اینسوی جیحون است. سال ۶۱۶ قمری که چنگیزخان مغول به اترار رسید و برای محاصره شهر، آنجا اتراق کرد،
شاهان خوارزم که خودشان را امپراتوری خوارزمشاهی مینامیدند، در شمال خراسان بزرگ و جنوب دریاچه خوارزم یا آرال بودند. وقایعی که ابتدا حاکم اترار و سپس خوارزمشاهیان به آن دامن زدند، خیلی زود دامن همه شهرهای خراسان را گرفت و پاییز سال ۶۱۷ قمری، لشکر مغول وارد خراسان شد. از محسن جعفری درباره برگریزان پاییز آن سال پرسیدیم؛ پاییزی که هنوز هم خواندن تاریخش برگریزان است و مو به تن آدم سیخ میکند از اینکه انسانها چه بلاهایی میتوانند سر همدیگر بیاورند.
توضیح تصویر: نگارهای از نسخه خطی و مصور «جامعالتواریخ» اثر رشیدالدین همدانی. این نگاره ویرانگری لشکریان مغول در ایران را در سال ۸۰۵ قمری و حدود ۲۰۰ سال پس از حمله مغول به ایران، به تصویر کشیده است و اکنون درکتابخانه ملی فرانسه نگهداری میشود.
داستان ایرانیان و مغولان کمی پیش از ماجرای اترار آغاز شد. سلطانمحمد خوارزمشاه پس از شنیدن آوازه کشورگشاییهای چنگیزخان در چین، سفیری به نام سید اجل بهاءالدین رازی را به پکن فرستاد. او در این سفر کشتارهای هولناک مغولان در چین را به چشم دیده بود و گزارشی تکاندهنده از خود باقی گذاشته است. کمی بعد، سفیرانی از سوی چنگیزخان اعزام شدند و روابطی آغاز شد که به ماجرای اترار ختم شد.

چنگیزخان گروهی را در پوشش بازرگانان به قلمرو سلطان خوارزمشاه فرستاد تا زمینه روابط تجاری بین دو طرف را فراهم کنند. تردیدی نیست که دستکم بخشی از این هیئت به قصد جاسوسی آمده بودند. آنها وارد شهر مرزی اترار شدند و رفتار گستاخانه آنان خشم غایرخان، حاکم شهر، را برانگیخت و سرانجام فرمان کشتار آنان را صادر کرد.
به نظر میرسد سلطانمحمد در آغاز چندان مغولان را جدی نمیگرفت، به همین دلیل در برابر کشتار بازرگانان واکنش جدی نشان نداد و حتی سفیر اعزامی چنگیزخان را نیز کشت.
با توجه به شواهد تاریخی تردیدی نیست که مغولان در آن زمان تصمیمی برای حمله به ایران نداشتند، ولی به باور من حمله آنان به ایران در سالهای بعد قطعی بود؛ بنابراین واقعه اترار فقط زمان رویدادها را جلو انداخت.
سلطانمحمد خوارزمشاه آمادگی رویارویی با لشکر بزرگ مغول را نداشت. نقشه خوارزمشاه این بود که سردارانش در شهرهای فرارودان مقاومت کنند، همزمان سلطان به بلخ برود و پس از گردآوری لشکری بزرگ بازگردد و لشکریان پراکنده مغول را تارومار کند. این نقشه کاملا عملی به نظر میرسید، ولی نبوغ نظامی چنگیزخان و توان رزمی شگفتآور سواران مغول همه برنامهها را به هم ریخت.
چنگیزخان وارد منطقه فرارودان شد و لشکریان مغول با سرعتی غیرمنتظره شهرهای منطقه را یکی پس از دیگری تصرف کردند. همزمان گروهی از مغولان از بلخ گذشتند و خوارزمشاهیان را وادار کردند به مرکز ایران بگریزند. اینگونه بود که عملا خراسان در برابر مغولان بیدفاع ماند.
مغولان در پاییز ۶۱۷ قمری نخست به شهر تِرمِذ حمله و مردم آن را قتلعام کردند، سپس مردم شهر بلخ را قتلعام کردند. با اینهمه، هولناکترین بخش کشتارها در سال ۶۱۸ قمری روی داد که شهرهای مهمی مانند مرو، نیشابور و هرات ویران و مردمشان قتلعام شدند. به قول جوینی، مغولان خراسان را «چون کف دستی گردانیدند».
در اینکه حمله مغول تلفات انسانی بیسابقهای داشت، هیچ تردیدی نیست. اگر آمار مورخان این دوره را مبنا قرار دهیم، فقط در چهار شهر گرگانج، مرو، نیشابور و هرات حدود هشت میلیون نفر کشته شدهاند. البته به نظر میرسد که این آمارها کمی اغراقآمیز باشند، ولی میشود تخمین زد که در مجموع بین دو تا پنج میلیون نفر از مردم خراسان کشته شدند. حتی کشتارها در شهرهایی مثل بلخ، بامیان و نیشابور به نسلکشی بیرحمانه تبدیل شد.
قطعا بسیار فاجعهبار بود. سیفی هروی در کتاب «تاریخنامه هرات» گزارشی ارزشمند از بازماندگان کشتار هرات آورده است که وضعیت آخرالزمانی خراسان پس از حمله مغول و زندگی پرمشقت بازماندگان را نشان میدهد. به نوشته او، از هرات تا مازندران امکان زندگی شهری وجود نداشت، زیرا همه زیرساختهای اقتصادی منطقه نابود شده بود و اندکبازماندگان با خوردن گوشت حیوانات وحشی زنده ماندند.
البته باید توجه کرد که فاجعه خراسان با بازگشت چنگیزخان پایان نیافت، زیرا تا ۲۵ سال بعد ویرانههای خراسان به حال خود رها شده بودند. حتی ۱۱۰ سال پس از حمله چنگیز که ابنبطوطه، جهانگرد مراکشی، از خراسان بازدید کرد، بسیاری از شهرهای خراسان از جمله بلخ و مرو هنوز ویرانه بودند.
همینطور است. ایران ما بارها هدف تاختوتاز اقوام وحشی بیگانه قرار گرفته، ولی هیچکدام به اندازه حمله چنگیزخان در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار نبوده است. خاطره تلخ آن حمله همواره ایرانیان را آزرده است. برای نمونه حدود سیصد سال پس از حمله مغول یکی از سرداران ایرانی شاهاسماعیل صفوی در حمله به فرارودان ساکنان مغولتبار شهر قرشی را به شیوه چنگیزخان قتلعام میکند، سپس با حسرت میگوید: «حال اندکی دلم تسلی شد، عوض قتلعام چنگیز و امیرتیمور را کردم.»
نمونه دیگر نادرشاه افشار است که در سالهای پایانی پادشاهیاش تجهیزات زیادی در مرو گرد آورده بود تا به ترکستان و چین حمله کند و به قول مورخان «عار و ننگ قتل و غارت» چنگیزخان را تلافی کند.
به طور کلی منابع دوره مغول سرشار از صحنههای شوکهکننده از ستمگری و وحشیگری مغولان است. با اینهمه، برای من تکاندهندهترین مورد گزارش دردناک خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، وزیر نامدار ایلخانی، در کتاب «جامعالتواریخ» از ستمها، تجاوزها و تاراجگریهای مغولان است. به قول او، «خاشاک شوارع (خیابانها) آن کوفتگی نمییافت که رعیت (ایرانی)».
به باور من فرمانروایی مغولان را باید به دو دوره تقسیم کرد. دوره نخست از فرمانروایی چنگیز تا پایان فرمانروایی اوگتایخان است. در این دوره مغولان فقط مرگ و ویرانی به بار آوردند، ولی در دوره بعدی بهویژه پس از فروکشکردن کشورگشایی آنان، از ۶۵۸ قمری به بعد، به تدریج برخی پیامدهای مثبت پیدایش این امپراتوری پهناور پدیدار شد.
واقعیت این است که کشورگشاییهای مغولان، پهناورترین امپراتوری قارهای تاریخ را پدید آورده بود و مغولان همه سرزمینهای میان دریای چین تا دریای مدیترانه را زیر فرمان خود داشتند. این وضعیت سبب رونق تجارت بین شرق و غرب آسیا و به تبع آن، تبادلات هنری و فرهنگی شد که نتایج مثبتی داشت.
البته باید یادآوری کنم که دولت مغولستان در دهههای گذشته بر پایه همین پیامدهای مثبت بعدی، کارزاری گسترده برای سفیدشویی چهره چنگیزخان مغول به راه انداخته است، در حالی که این انسان بیرحم ارزشی برای تمدن و فرهنگ قائل نبود و بهجز ویرانی و مرگ، چیزی برای بشر باقی نگذاشت.
*تیتر مطلب برگرفته از مصرعی از شعر «خطابه دوم» ملکالشعرا بهار است.