مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ زمستان است. احمد فقط پنج سال دارد. صدای ماشینها را میشنود. نگاه آدمهایی را میبیند که از کنار دیوارها عقب میکشند. خانهها یکی یکی خراب میشوند تا راهی باز شود برای گشت زدن سربازها. دیواری فرو میریزد و همراهش گوشهای از زندگی خانوادهای زیر آوار میماند. احمد به خانهها نگاه میکند؛ خانههایی که تا همین دیروز پناه آدمها بودند. بچهها در اردوگاه بزرگ میشوند، کنار خانههایی که ممکن است فردا نباشند.
او هنوز نام همه چیزهایی را که میبیند، نمیداند. نمیتواند توضیحشان بدهد، او فقط میتواند توصیفشان کند. احمد فقط میفهمد زندگی او با زندگی کودکان آن سوی مرز فرق دارد و خانه، جایی نیست که تا ابد پناهش باشد. او راوی «خار و میخک» است؛ رمانی که زندگی یک خانواده فلسطینی را در اردوگاه دنبال میکند و از خلال آن، سرگذشت مردمی را روایت میکند که خانه، خاطره و آینده شان پیوسته در معرض تغییر و تهدید است.
یحیی سنوار در مقدمه کتاب مینویسد که برای ساختن شکل داستانی اثر از تخیل کمک گرفته، اما بسیاری از جزئیات را خود تجربه کرده یا از کسانی شنیده است که آنها و خانواده هایشان شاهد آن بودهاند. «خار و میخک» رمانی است که شخصیتهای داستانی را در بستر رخدادهای واقعی مینشاند. روایت از سالهای پس از جنگ۱۹۶۷ آغاز میشود و دگرگونیهای جامعه فلسطین را تا انتفاضه سال ۲۰۰۰ دنبال میکند. خانه و اردوگاه، مدرسه و زندان، درکنار گفتوگوهای خانوادگی، بخشهایی از جهان داستان را میسازند.
سنوار نوشتن رمان را در زندان عشل، نزدیک بئرالسبع، پیش برد و آن را اواخر سال۲۰۰۴ به پایان رساند، اما بیرون رفتن کتاب از زندان هم بخشی از سرگذشت آن شد. هم بندی هایش صفحهها را نسخه برداری کردند و نوشته را پنهانی، بخش به بخش از زندان بیرون بردند. در مقدمه، سنوار از همراهی آنان یاد میکند؛ کسانی که این رمان را بازتاب تجربه جمعی خود میدانستند و برای رساندنش به خواننده خطر میکردند. در رمان، تاریخ فقط در نام جنگها و سالها خلاصه نمیشود.
خودش را در خراب شدن خانه، رفت وآمد خانواده، لباس و خوراک مردم و مناسبات میان همسایهها نشان میدهد. مادر در این جهان، افزون بر نقش خانوادگی اش، میتواند نشانی از وطن باشد؛ حضوری که زندگی شخصی آدمها را به سرنوشت سرزمینشان پیوند میزند. نام کتاب نیز از کنار هم نشستن دو تصویر میآید: خار، نشانی از رنج و دشواری و میخک، نشانی از زیبایی و زندگی. به همین دلیل، «خار و میخک» هم از تلخی میگوید و هم از آنچه در دل تلخی دوام میآورد.