حمید سبحانی - صفحه 6

حمید سبحانی

| شهرآرانیوز
دختر با اکراه بچه گربه را رها کرد و آمد داخل تاکسی نشست؛ بچه گربه هنوز نگاهش می‌کرد و دختر برایش دست تکان داد.
دختر با اکراه بچه گربه را رها کرد و آمد داخل تاکسی نشست؛ بچه گربه هنوز نگاهش می‌کرد و دختر برایش دست تکان داد.
کد خبر: ۱۳۹۷۰۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۲۲

یک دستش به عصایی چوبین بود و در دست دیگرش، سبدی پر از خرت وپرت. تند قدم برمی داشت و پیرزنی که گویا همسرش بود، با فاصله کمی از عقب‌تر می‌آمد.
یک دستش به عصایی چوبین بود و در دست دیگرش، سبدی پر از خرت وپرت. تند قدم برمی داشت و پیرزنی که گویا همسرش بود، با فاصله کمی از عقب‌تر می‌آمد.
کد خبر: ۱۳۷۲۶۲   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۰۸

مرد جوان گفت: «آقا! افتتاحیه بازی‌های جام جهانیه.» راننده گفت: «ای آقا، دلت خوشه ها! جام جهانی بعد از مارادونا دیگه لذت و هیجان نداره.
مرد جوان گفت: «آقا! افتتاحیه بازی‌های جام جهانیه.» راننده گفت: «ای آقا، دلت خوشه ها! جام جهانی بعد از مارادونا دیگه لذت و هیجان نداره.
کد خبر: ۱۳۶۰۶۸   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۰۱

کلافه و مضطرب از اینکه دیر به قرارم برسم، ایستاده بودم کنار خیابان که چه کنم. یک موتورسوار آرام از مقابلم گذشت.
کلافه و مضطرب از اینکه دیر به قرارم برسم، ایستاده بودم کنار خیابان که چه کنم. یک موتورسوار آرام از مقابلم گذشت.
کد خبر: ۱۳۴۸۲۱   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۴

سرباز دست تکان داد و مقصد را گفت. راننده تاکسی قبل از اینکه به آن‌ها تأیید بدهد، رو به من گفت: «آقا! می‌شه شما جلو بشینی؟» و بعد رو به آن‌ها گفت: «سرکار! بیا بالا.»
سرباز دست تکان داد و مقصد را گفت. راننده تاکسی قبل از اینکه به آن‌ها تأیید بدهد، رو به من گفت: «آقا! می‌شه شما جلو بشینی؟» و بعد رو به آن‌ها گفت: «سرکار! بیا بالا.»
کد خبر: ۱۳۳۶۱۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۷

راننده به بقیه مسافرانی که مسیر دیگری را پیشنهاد می‌دادند، فقط با یک نچ جواب داد و بعد هم پایش را روی گاز گذاشت به سمت مقصد.
راننده به بقیه مسافرانی که مسیر دیگری را پیشنهاد می‌دادند، فقط با یک نچ جواب داد و بعد هم پایش را روی گاز گذاشت به سمت مقصد.
کد خبر: ۱۳۲۴۱۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۰

وسط اتوبوس ایستاد، نفس عمیقی کشید و بعد با صدای بلند گفت: «کتاب برای افزایش اطلاعات و پرکردن اوقات فراغت؛ رمان، شعر، روان شناسی، سبک زندگی... همه جور کتاب دارم.»
وسط اتوبوس ایستاد، نفس عمیقی کشید و بعد با صدای بلند گفت: «کتاب برای افزایش اطلاعات و پرکردن اوقات فراغت؛ رمان، شعر، روان شناسی، سبک زندگی... همه جور کتاب دارم.»
کد خبر: ۱۳۱۱۸۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۰۳

پیرمرد، ایستگاه پارک ملت سوار شد. لاغراندام بود با چهره‌ای آفتاب سوخته. خودش را رساند به جایی از واگن که تراکم کمتری بود؛
پیرمرد، ایستگاه پارک ملت سوار شد. لاغراندام بود با چهره‌ای آفتاب سوخته. خودش را رساند به جایی از واگن که تراکم کمتری بود؛
کد خبر: ۱۳۰۰۸۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۲۶

راننده سبیل‌هایی جوگندمی و پرپشت داشت و لهجه مشهدی را داش مشتی صحبت می‌کرد. روی داشبوردش چند عکس داشت از تختی، شهید چمران و عکسی قدیمی از جوانی با یک دوبنده کشتی و مدالی دور گردن که شباهت فراوانی به آقای راننده داشت.
راننده سبیل‌هایی جوگندمی و پرپشت داشت و لهجه مشهدی را داش مشتی صحبت می‌کرد. روی داشبوردش چند عکس داشت از تختی، شهید چمران و عکسی قدیمی از جوانی با یک دوبنده کشتی و مدالی دور گردن که شباهت فراوانی به آقای راننده داشت.
کد خبر: ۱۲۹۰۴۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۱۹

مثل ارواحی که توی فیلم‌ها از در‌های بسته عبور می‌کنند، پسر در لحظه بسته شدن در، خودش و قفس را به سرعت داخل اتوبوس انداخت.
مثل ارواحی که توی فیلم‌ها از در‌های بسته عبور می‌کنند، پسر در لحظه بسته شدن در، خودش و قفس را به سرعت داخل اتوبوس انداخت.
کد خبر: ۱۲۸۱۷۹   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۱۳

حمید سبحانی - عکاس و نویسنده
حمید سبحانی - عکاس و نویسنده
کد خبر: ۱۲۶۲۹۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۶/۲۹

حمید سبحانی - عکاس و نویسنده
حمید سبحانی - عکاس و نویسنده
کد خبر: ۱۲۴۴۰۲   تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۶/۱۵

پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->