«دقیقاً در کدام لحظه، یک جامعه خودش را به فنا میدهد؟» این پرسشیست که ماریو بارگاس یوسا در «گفتوگو در کاتدرال» پیش روی ما میگذارد؛ رمانی از که بسیاری آن را نه فقط بهترین اثر یوسا، بلکه یکی از مهمترین رمانهای قرن بیستم میدانند.
کد خبر: ۴۳۳۷۶۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۵/۰۵
آن موقع یک جنگ ناجور بین همین سعید بچاری و برادرش حمید راه افتاده بود. فاصله سنی این دوتا فقط یک سال بود.
کد خبر: ۱۶۵۳۴۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۰۱
یک کافه کوچک خالی بود. نزدیک شهرک. درست در مسیر پیاده آمدنهای من که هربار دلم را مالش میداد.
کد خبر: ۱۶۳۹۷۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۲۴
داستان صوتی با عنوان «از سوزن و جوالدوز» به قلم علی موسی زاده را در ادامه بشنوید.
کد خبر: ۱۶۲۶۸۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۷
تصویر پردههای نقاشی شده قهوه خانهای با آن دو لشکر همیشگی خیر و شر، زندگی و آدمها را برای من ساده کرده بود.
کد خبر: ۱۶۲۶۴۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۷
داستان صوتی با عنوان «توفیر ماشین حساب آنها و چرتکه ما» به قلم علی موسی زاده را در ادامه بشنوید.
کد خبر: ۱۶۱۸۲۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۲
غلامعلی هرکجا میرفت همان ژست خاص خودش را میگرفت که میگفت از یک یارویی به اسم همفری بوگارت یاد گرفته.
کد خبر: ۱۶۱۳۷۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۰
دیوار شهرک و آی از دیوار شهرک. هرکسی میتوانست بعد از کلی تقلا خودش را برساند آن بالا دنیا میآمد توی مشتش.
کد خبر: ۱۵۹۱۱۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۷
میگفت اگر شب قدر را کسی عبادت کند و آن قدر خالص باشد و با تمام وجود قلب پاکش را روبه روی خدا بگذارد یک اتفاق میافتد؛
کد خبر: ۱۵۷۹۱۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۰
داستان صوتی با عنوان «مظنه آدمیزاد چند» به قلم علی موسی زاده را در ادامه بشنوید.
کد خبر: ۱۵۴۶۰۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۲۱
یا این آینههای کوفتی تصویر را درست نشان نمیدهند یا اصلا ما آدمها توی آینه درست نگاه نمیکنیم.
کد خبر: ۱۵۴۵۳۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۲۱
داستان صوتی با عنوان «ترامپولین برای روح آزرده لک لکها» به قلم علی موسیزاده را در ادامه بشنوید.
کد خبر: ۱۵۲۶۳۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۹
برای ما که از دیوارهای صاف هم بالا میرفتیم قلاب گرفتن یک امر حیاتی و ژئوپولتیک بود.
کد خبر: ۱۵۲۱۳۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۷
داستان صوتی با عنوان «راعی کرگدن ها» به قلم علی موسیزاده را در ادامه بشنوید.
کد خبر: ۱۵۱۱۶۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۱
هرکجای جهان، مسئولی پشت میزش نشسته باشد باید بداند که روزی... ساعتی... و دقیقهای میرسد که او بیاید و آرام به در شیشهای دفترش تقه بزند و وارد شود.
کد خبر: ۱۵۰۹۰۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۳۰
توی بحبوحه جنگ به این نتیجه رسیده بود که لنجش را باید توی ساحل خرمشهر ول کند و همراه خیل مهاجران راه بکشد و بیاید مشهد.
کد خبر: ۱۴۹۹۱۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۳
اصلا جعفر ته ماست مالیهای دنیا بود و هرطور بود باید رفیق ششدانگ من میشد که اساسا نیاز به یک آنتی تز داشتم تا کمی مرا متعادل کند بلکه دست از سرم بردارند و گناههای نکرده را پای من ننویسند.
کد خبر: ۱۴۸۸۱۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۶
داستان صوتی با عنوان «وقتی سنگها میشکفند» به قلم علی موسیزاده را در ادامه بشنوید.
کد خبر: ۱۴۸۰۴۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۱
عمه بزرگ آدم سرد و بی حالی بود. نه عاشق شده بود و نه طعم غذایی یا فیلم و سریالی میشد پیدا کرد که او را سر ذوق بیاورد.
کد خبر: ۱۴۷۸۴۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۹
داستان صوتی با عنوان «جهان آدم بزرگها ترسناک است» به قلم علی موسیزاده را در ادامه بشنوید.
کد خبر: ۱۴۶۹۷۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۳