داستان نوجوان - صفحه 4

داستان نوجوان
| شهرآرانیوز
نظرات چند بانوی نویسنده درباره رمان دینی «اردو در قبرستان ژغاره» | ژانر وحشت و معمایی این کتاب باعث جذب مخاطب شده است
نویسنده رمان «اردو در قبرستان ژغاره» درباره نخستین رمان خود در حوزه نوجوان گفت: سعی کردم این رمان را ویژه نوجوانان با نگاه به ادبیات دینی بنویسم که درون مایه طنز و معمایی را در خود دارد.
کد خبر: ۲۳۵۳۰۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۴/۰۳

داستان نوجوان | هنر بهتر ز میراث پدر
به نام خدایی که آفریننده‌ی همه‌ی هنرها و زیبایی‌هاست. سلام دوستان خوب و زبر و زرنگ و درس‌خوان کوله‌پشتی! امیدواریم سالم و سرحال باشید و پس از پشت سر گذاشتن امتحانات، تابستان دل‌خواهی را آغاز کرده باشید.
کد خبر: ۲۳۴۴۵۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۴/۰۳

روایت کودک و نوجوان | تابستان به‌یادماندنی
به نام خدای مهربانی که تابستان را آفرید تا روزها بلندتر از همیشه باشند و خورشید مهربانانه بر دشت‌ها و تپه‌ها بتابد و همه‌ی مزرعه‌ها پرمحصول باشند.
کد خبر: ۲۳۳۰۱۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۳/۳۱

داستانک کمیک استریپ| آب، زندگیست
یک روز یک لیوان آب روی میزم دیدم تعجب کردم! اینجا چه می‌کرد؟ چه کسی آن را اینجا گذاشته بود؟ کمی نگاهش کردم اما من که تشنه نبودم!
کد خبر: ۲۳۳۶۰۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۳/۲۷

داستان کودک | یک شاخه گل یاس
زیارت رفتن خیلی خوب است. وقتی دلت برای حرم تنگ شود، راه می‌افتی و می‌روی زیارت و توی صحن قشنگ می‌نشینی، گنبد طلایی را نگاه می‌کنی و با امام مهربان حرف می‌زنی.
کد خبر: ۱۶۶۵۵۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۳/۱۷

یک خاطره | امام مهربان
روز زیارتی امام رضا(ع) بنا به قولی مصادف با شهادت این امام بزرگوار نیز هست. در این روز، حرم امام رضا(ع) معمولا مملو از مردمی است که برای گرفتن حاجاتشان با حال خاصی به زیارت امام مهربانشان آمده‌اند.
کد خبر: ۲۲۹۹۹۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۳/۱۲

داستان نوجوان | یادگار مقدس
روی پله‌ها کتاب‌ به‌دست نشسته بودم و درس‌های مهم را مرور می‌کردم.
کد خبر: ۱۶۱۴۸۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۳/۰۴

یک خاطره شیرین | سلام خواهر خورشید
همه‌ی طول راه مدرسه تا خانه، از خوشحالی انگار روی ابرها پرواز می‌کردیم. خواهرم گفت: «وای، چه عالی! اردوی زیارتی به قم! چه هدیه‌ی خوبی برای روز دختر!»
کد خبر: ۲۲۷۷۹۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۲/۲۶

یادداشت نوجوان | از زبان مادری‌مان محافظت کنیم
فردوسی بزرگ بیش از هزار سال پیش با سرودن کتاب شاهنامه، زبان پارسی را مانند گنجی گران‌بها در خراسان از خود به یادگار گذاشت، گنجی که اکنون همه‌ی ایرانیان به آن افتخار می‌کنند.
کد خبر: ۲۲۶۳۷۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۲/۲۵

یادداشت نوجوان | بچه‌ها سلامت باشید
خوب است بدانید به آن دسته از بیماری‌هایی که مراقبت و درمان آن‌ها سخت و دشوار است بیماری‌های صعب‌العلاج می‌گویند.
کد خبر: ۲۲۳۵۵۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۲/۲۳

داستان نوجوان | خیر ببینی ننه!
یک روز مادر‌بزرگ تصمیم گرفت برای دوتا اتاق کوچک طبقه‌ی بالای خانه‌اش، یک مستأجر بیاورد تا هم اتاق‌ها خالی نباشد، هم جیب‌هایش.
کد خبر: ۲۲۲۰۹۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۲/۱۳

یادداشت کودک و نوجوان | معلمی کار انبیاست
یکی با یک شاخه گل، آن یکی با یک کاردستی و قطعه‌ی ادبی زیبا و دانش‌آموزی دیگر با خوب درس خواندن سعی می‌کند به معلمش بگوید چقدر او را دوست دارد و به مقام معلم احترام می‌گذارد.
کد خبر: ۲۲۲۰۹۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۲/۱۳

داستان نوجوان | حواستان کجاست؟!
ماه رمضان همه روزه می‌گیرند. سحری و افطاری می‌خورند. از صبحانه و چای اول صبح هم خبری نیست. اما آن روز صبح در خانه‌ی مادر‌بزرگ این‌جوری نبود. همین، دلیل تعجب زهرا شد.
کد خبر: ۲۱۶۰۸۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۱/۲۵

یادداشت نوجوان | مهمانِ ماهِ ماه
خواهرم در حالی که با کمک مامان وسایل سفره افطار را آماده می‌کند می‌گوید: «حیف که ماه رمضان و این حال و هوای خوب دارد تمام می‌شود. چه ماه ماهی بود!»
کد خبر: ۲۱۶۰۸۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۱/۲۰

داستان کودک | کمیک استریپ | کیک گردویی
عه... این گردوها از کجا پیدا شد!
کد خبر: ۲۱۶۰۹۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۱/۱۹

داستان نوجوان | مانند بهار
خیلی خوب است از آنچه داری به کسی هدیه بدهی. با این‌ کار، دیگران هم مانند تو خوشحال می‌شوند. بهار هم دوست داشت گل و سبزه و شکوفه‌هایش را به دیگران هدیه بدهد.
کد خبر: ۲۱۴۵۸۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۱/۱۵

داستان نوجوان | سلام سبز بهار
زمستان بود و برف و بوران. همه توی خانه‌ها و لانه‌ها جا خوش کرده بودند. بوته‌های گل، درخت و کوه و جنگل و دریا، همه، در خواب سنگینی فرو رفته بودند.
کد خبر: ۲۱۴۵۸۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۱/۱۴

داستان نوجوان | ساعت بهار
بابا کتاب دعا دستش دارد. برادرم موبایلش را به گوشش چسبانده است و دارد زیارت‌نامه می‌خواند.
کد خبر: ۲۱۴۵۸۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۱/۱۲

داستان کودک | دعا
هر سال یک هفته پیش از اینکه عید، مامان هرروز به خانه‌ی مادربزرگ می‌رود تا در خانه‌تکانی کمک کند. مریم هم همیشه با او به خانه‌ی خانم‌جان می‌رود زیرا او را خیلی دوست دارد.
کد خبر: ۲۱۳۹۶۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۲/۲۳

داستان کودک و نوجوان | پازل زیبای خانه‌ی ما
صبح روز جمعه بود. همگی تعطیل بودیم و با خیال راحت در خانه دور هم جمع شده بودیم. مامان سفره‌ی صبحانه را پهن کرده بود.
کد خبر: ۲۰۸۲۳۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۲/۱۵

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->