بعضیها همیشه عادت دارند سر و صدا کنند و با این کارشان همسایهها را کلافه کنند. گنجشکی هم اینطور بود. از بس جیکجیک میکرد.
کد خبر: ۱۸۵۰۸۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۱۴
وارد خــانـــه کــه شدم، از خوشحالی دویدم سمت آشپزخانه. بوی غذای مامان غوغا کرده بود. بالای سر اجاق ایستادم و در قابلمه را برداشتم. نگاه خریدارانهای به محتویاتش انداختم.
کد خبر: ۱۸۵۰۹۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۹
همه ترشیهای خوشمزه و رنگارنگ را دوست دارند. نبات خانم هم اینطور بود. دلش میخواست کلی ترشی درست کند.
کد خبر: ۱۸۵۰۰۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۷
شلغمها برای سرماخوردگی خیلی مفیدند اما خیلی از بچهها شلغمها را دوست ندارند. از مزه و بوی شلغم خوششان نمیآید. شلغم کوچولو از این موضوع ناراحت بود.
کد خبر: ۱۸۷۵۴۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۳
مورچهزرده خیلی خسته بود. حتی دست و پاهای بلوریاش مثل ننهمورچه درد میکرد. هیچوقت فکرش را نمیکرد کارهایی که مامانمورچه و بابامورچه همیشه انجام میدهند اینقدر سخت باشد.
کد خبر: ۱۸۵۰۵۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۱
باد پاییزی برگهای درخت را توی هوا میچرخاند. انگار برگها هم داشتند دستهجمعی حرکات ورزشی انجام میدادند. یک عده گنجشک هم روی زمین بپربپر میکردند.
کد خبر: ۱۷۷۴۵۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۲۶
از مدتی پیش کمتر کارتون میدیـــدم. تمــاشـــای تلویزیون با آن تصاویر تار و کدر خستهام میکرد.
کد خبر: ۱۷۷۳۴۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۲۸
«خانمجان ۷ نوه دارد ماشاءا...! هفت روز هفته روزی یکی از شما را ببیند و قصه بگوید، خسته میشود.»
کد خبر: ۱۷۴۴۶۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۱۲
ساعت ۸ صبح است و مامان تازه از بیمارستان برگشته. حال پدربزرگم خوش نیست و چند روزی است بیمارستان بستری شده.
کد خبر: ۱۷۲۹۱۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۵/۲۶
کتاب «آنچنانتر»، مجموعهداستان هاجر رزمپا، با توصیفهای دستاول، مکانهای غیرقابلپیشبینی و گاهی عادتهای عجیب شخصیتهایش خواننده را تا پایان با خود میکشاند.
کد خبر: ۱۷۴۹۷۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۴/۲۸
داستان تخیلی ما در یک شهر ساحلی و با دو طایفه چشماغیها و کلهکفگیریها اتفاق میافتد.
کد خبر: ۱۷۳۶۱۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
بابابزرگ بچهها را به حیاط آورده بود که تنهایی با آنها حرف بزند. امید و عماد هنوز صورتشان از ناراحتی برافروخته بود و با عصبانیت به هم نگاه میکردند.
کد خبر: ۱۶۷۴۱۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۴/۱۸
بالأخره زمان آخرین امتحان فرارسید. در یک روز عجیب، بچهها همه برای جشن پایان سال، درحال باد کردن بادکنک بودند و من هم تندتند سر بادکنکهای بادشده را گره میزدم.
کد خبر: ۱۷۱۵۰۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۴/۱۰
امروز رسما اولین روز تعطیلات تابستانی من شروع شد. این اولین تابستانی است که من با همهی وجود دوستش دارم.
کد خبر: ۱۶۴۲۹۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۴/۰۷
تا به حال شده است دربارهی چیزهای مختلف از دیگران سؤال کنید؟ گربه کوچولو هم اینطور بود. برای همین، سؤال میکرد، یک عالمه سؤال.
کد خبر: ۱۶۷۳۹۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۴/۰۶
امتحانات تمام شده و تابستان طلایی از راه رسیده است. صبحی زیبا دوباره یک روز تازه را نوید میدهد.
کد خبر: ۱۶۴۳۰۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۴/۰۴
کوه سر سنگیاش را خاراند و با خودش گفت: «از صبح دلشوره دارم. انگار یکی دارد توی دلم رخت میشوید.»
کد خبر: ۱۶۴۳۰۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۲۵
نویسنده کتاب «مجاز» گفت: داستانهای این مجموعه داستان تماما خط اشتراکی با یکدیگر دارند. بهم پیوسته نیستند، شخصیتها مستقلاند اما یک عنصر تکرار شونده دارند که هم طرح جلد کار و هم عنوان کتاب همه به همان فصل مشترک آثار اشاره دارند.
کد خبر: ۱۶۸۳۱۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۱۹
آیدا شانزدهساله است، دختری خیالپرداز که همواره به کلاغها و زندگی آنها فکر میکند.
کد خبر: ۱۶۴۲۹۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۱۶
پس از چند سال کرونایی، با باز شدن مدرسهها بالأخره قرار شد برویم اردو.
کد خبر: ۱۶۲۱۱۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۱۶