«فریده دریامج» هنرمندی است که ریشههایش با خاک و طبیعت گره خورده است. شاید برای همین باشد که نقشآفرینی در قصهای از تقابل قاچاقچیان چوب و محیطبانان، جزو آثار محبوبش بهشمار میرود. بازیگر سریال «سرخدار» در گفتگو با شهرآرانیوز از تجربه حضور در این اثر میگوید و در بین صحبتهایش از عشق بیحدش به طبیعت یاد میکند. تغییر لهجه از گیلکی به مازنی، لوکیشن و نقش حیاتی «مادر» به عنوان معلم اخلاق و محیطزیست از جمله چالشهای دریامج است که در گفتگوی زیر آمده است.

کدام عامل بیش از همه شما را مجذوب حضور در سریال «سرخدار» کرد؟
شغل اصلی من بازیگری است، اما آنچه مرا به این پروژه کشاند، عشق بیحد و مرزم به طبیعت بود. وقتی فیلمنامه را خواندم، متوجه شدم داستان دست روی دردی گذاشته که سالهاست قلب شمال را میفشارد؛ نابودی بیرویه جنگلها و قاچاق چوب. موضوع خیانت به طبیعت و آسیب به ریههای زمین، مسئلهای بود که نمیتوانستم از کنار آن بگذرم. این نقش، فرصتی بود تا صدای مظلومیت جنگلهای شمال باشم.
نقش شما در این سریال، مادر یک جنگلبان (مازیار) است. این مادر در تقابل قاچاقچیان و محیطبانان چه جایگاهی دارد؟
در این اثر، مادر صرفاً یک شخصیت عاطفی نیست؛ او یک معلم است. نویسنده و کارگردان تلاش کردهاند ارزشهای خانوادگی را در راستای حفظ محیطزیست تعریف کنند. بنابراین مادر حلقه وصل میان اخلاق، قانون و عاطفه است؛ مادری که به فرزندانش آموخته است که نان حلال، با حفظ ریشههای این خاک گره خورده است.
نکته بسیار جالب در مورد بازی شما، تغییر لهجه است. شما که با لهجه گیلکی شناخته میشوید، در این سریال نقش یک مادر مازنی را ایفا کردهاید؛ این تغییر لهجه برای شما دشوار بود؟
ریشه من به گیلان و رشت برمیگردد، گرچه متولد تهران هستم، با اینحال در اکثر آثارم با لهجه گیلکی صحبت کردهام، اما در «سرخدار» میخواستم خودم را در لهجه مازندرانی نیز محک بزنم. لهجههای گیلکی و مازنی تفاوتهای ظریفی دارند که سعی کردم آنها را رعایت کنم. با توجه به اینکه آقای فرخنده سالها در مازندران زندگی کرده، تلاش کردیم «آهنگ» و «لحن» مازنی را به درستی منتقل کنیم.
آیا حضور در جنگلهای مازندران برایتان چالشی به همراه داشت؟
سختی خاصی نبود، اما طبیعتا سرمای هوا و عبور از مسیرهای دشوار، چالش ایجاد میکرد. اما من وقتی نقشی را میپذیرم و به آن علاقه دارم، سختیهایش را نیز به جان میخرم. جالب است بگویم برخی لوکیشنها و زیباییهای جنگل چنان بود که گاهی در آن محو میشدم و بازی را فراموش میکردم. تنها چیزی که مرا آزار میداد، دیدن درختهای قطع شده توسط قاچاقچیان بود؛ واقعاً دلم برای جنگل و بهخصوص برای جنگلبانان میسوخت. آنها با وجود حقوق کم، با تمام وجود برای حفظ طبیعت تلاش میکنند. امیدوارم مردم هم همانطور که از طبیعت لذت میبرند، در محافظت و تمیز نگه داشتن آن نیز کوشا باشند.
تقابل شما با دیگر بازیگران به ویژه نقشهای مقابل چگونه بود؟
من از پیش بازیگران این اثر را میشناختم و در برخی آثار همبازی بودهایم؛ به همین دلیل در طول کار از نظر حسی و تعامل با شخصیتهای مقابل، هماهنگی و رفاقت بسیار خوبی داشتیم. همه آنها بسیار حرفهای هستند و سعی کردیم کار را با یک روحیه رفاقتی به پایان برسانیم.
کمی هم از تجربه همکاری با کارگردان پروژه، مسعود فرخنده، بگویید.
اخلاق در کار برای من اولویت دارد و آقای فرخنده انسانی بسیار صبور، بااخلاق و مسلط به کار است. تجربه همکاریهای قبلیمان، بهویژه در سریال «قدم خیر»، باعث شد با خیال راحت وارد این پروژه شوم. او کارگردانی است که فضای شمال را به خوبی میشناسد و بلد است چگونه از جزئیات بومی برای غنای اثر استفاده کند.
در ادامه بگویید تا کنون چه بازخوردهایی از این اثر دریافت کردهاید؟
مخاطبان بسیار راضی بودند. امیدوارم این اثر حق مطلب را ادا کرده باشد و مخاطبان بتوانند با فضای سریال ارتباط برقرار و با موضوع آن همذاتپنداری کنند.
یکی از چالشهای همیشگی در حرفه بازیگری، عدم پرداخت بهموقع دستمزد است. در اینباره چه صحبتی دارید؟
متاسفانه هنوز بخشی از دستمزد من پرداخت نشده است. با وجود اینکه سریال در حال پخش است، اما پس از گذشت دو سال، معلوم نیست چه زمانی قرار است تسویه شود. واقعیت این است که با توجه به تورم، ارزش آن مبلغ نسبت به دو سال پیش بسیار کاهش یافته و اکنون قدرت خرید بسیار کمتری وجود دارد. واقعاً نمیدانم چرا در پرداخت حقوق هنرمندان تأخیر میکنند. امیدوارم این صحبتهای من به گوش مسئولان مربوطه برسد تا ضمن رعایت حقوق هنرمندان، این مسائل به سرعت حل شود.
در نهایت، فکر میکنید سریال «سرخدار» چه پیامی برای جامعه و نسلهای آینده دارد؟
سریال «سرخدار» تلاش میکند با نمایش عواقب تخریب جنگل و تأثیر آن بر امنیت و معیشت خانوادهها، تلنگری را به مردم وارد کند تا در رفتار خود با طبیعت مراقبت و از محیط زیست حفاظت کنند.