به گزارش شهرآرانیوز؛ پنجم مردادماه در تقویم دفاع مقدس، تنها سالروز یک عملیات نظامی نیست؛ روزی است که به روایت جمهوری اسلامی ایران، آخرین تلاش سازمان مجاهدین خلق ــ که با عنوان «گروهک منافقین» شناخته میشود ــ برای براندازی نظام جمهوری اسلامی با شکستی قاطع روبهرو شد. عملیاتی که رهبران این سازمان آن را «فروغ جاویدان» نامیده بودند، تنها چند روز پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران آغاز شد؛ با این تصور که جمهوری اسلامی در ضعیفترین وضعیت سیاسی و نظامی خود قرار دارد و میتوان ظرف چند روز از مرزهای غربی تا تهران پیشروی کرد.
اما آنچه در میدان رخ داد، دقیقاً خلاف این محاسبه بود. عملیات «مرصاد» با مشارکت ارتش جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران، بسیج و هوانیروز، ستونهای نظامی سازمان را در تنگه چهارزبر زمینگیر کرد و یکی از سنگینترین شکستهای تاریخ این گروه را رقم زد؛ شکستی که بسیاری از تحلیلگران آن را پایان توان نظامی سازمان مجاهدین خلق میدانند.
با این حال، روایت مرصاد تنها روایت سه روز نبرد نیست؛ داستانی است که سالها پیش از مرداد ۱۳۶۷ آغاز شد؛ از روزی که سازمان مسیر فعالیت سیاسی را کنار گذاشت و وارد فاز مبارزه مسلحانه شد.
سازمان مجاهدین خلق که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نیز فعالیت سیاسی و تشکیلاتی داشت، پس از انقلاب تلاش کرد جایگاهی در ساختار جدید قدرت به دست آورد. اما اختلافات ایدئولوژیک و سیاسی میان رهبران سازمان و حاکمیت، به مرور عمیقتر شد و در نهایت با تشدید اختلافات بر سر ریاستجمهوری ابوالحسن بنیصدر، این تقابل وارد مرحلهای تازه شد.
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نقطه عطف این مسیر بود. در پی عزل بنیصدر از ریاستجمهوری، سازمان با فراخوان تجمعات خیابانی، وارد رویارویی مستقیم با نظام شد. این تجمعات به سرعت به درگیریهای مسلحانه کشیده شد و از همان زمان، رهبران سازمان رسماً استراتژی «مبارزه مسلحانه» را در پیش گرفتند.
در روایت جمهوری اسلامی، این تصمیم آغاز موجی از ناامنی، ترور و خشونت در سراسر کشور بود؛ موجی که طی سالهای بعد، نه تنها مسئولان ارشد نظام، بلکه شهروندان عادی، نیروهای انتظامی، پاسداران، روحانیون، استادان دانشگاه و حتی مردم کوچه و بازار را نیز هدف قرار داد.
از تابستان ۱۳۶۰، عملیاتهای تروریستی سازمان در شهرهای مختلف افزایش یافت. ترورهای خیابانی، بمبگذاری، حمله به مراکز دولتی و سوءقصد به مسئولان، به بخشی از فضای امنیتی کشور تبدیل شد؛ فضایی که همزمان با ادامه جنگ تحمیلی، فشار مضاعفی را بر جمهوری اسلامی وارد میکرد.
اگر ۳۰ خرداد آغاز رسمی مبارزه مسلحانه بود، تابستان ۱۳۶۰ را باید یکی از خونبارترین مقاطع تاریخ معاصر ایران دانست.
در هفتم تیرماه ۱۳۶۰، انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به شهادت آیتالله سیدمحمد حسینی بهشتی و دهها تن از مسئولان ارشد کشور انجامید؛ حادثهای که در روایت رسمی جمهوری اسلامی، به عنوان یکی از بزرگترین عملیاتهای تروریستی تاریخ ایران شناخته میشود.
کمتر از دو ماه بعد، انفجار دفتر نخستوزیری در هشتم شهریور، رئیسجمهور محمدعلی رجایی و نخستوزیر محمدجواد باهنر را به شهادت رساند و کشور را بار دیگر در شوک فرو برد.
اما دامنه خشونت به این دو حادثه محدود نماند. در سالهای بعد، دهها امام جمعه، فرمانده نظامی، قاضی، نماینده مجلس، کارمند دولت، پاسدار، بسیجی و شهروند عادی در عملیاتهای تروریستی جان خود را از دست دادند. سوءقصدهای خیابانی، بمبگذاری در اماکن عمومی و حملات مسلحانه به خودروها و منازل، بخشی از شیوه عملیاتی سازمان در آن سالها بود.
بر اساس آمارهای رسمی جمهوری اسلامی، بخش قابل توجهی از بیش از ۱۷ هزار قربانی ترور در ایران، در عملیاتهایی کشته شدند که به سازمان مجاهدین خلق نسبت داده میشود. از همین رو، این سازمان در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی به عنوان «گروهک تروریستی منافقین» شناخته میشود؛ عنوانی که بازتابدهنده نگاه حاکمیت به عملکرد این گروه در دهه ۶۰ است.
در حالی که کشور درگیر جنگ با رژیم بعث عراق بود، تداوم عملیاتهای تروریستی در داخل، از نگاه مسئولان وقت، به معنای گشوده شدن جبههای دیگر علیه جمهوری اسلامی بود؛ جبههای که به مرور، پیوند آن با بغداد آشکارتر شد و مسیر تازهای را پیش روی سازمان قرار داد.
با تشدید برخوردهای امنیتی در داخل کشور، بخش عمده کادر رهبری سازمان مجاهدین خلق از ایران خارج شدند. مسعود رجوی نیز در تابستان ۱۳۶۰ به همراه ابوالحسن بنیصدر به فرانسه رفت و از آنجا تلاش کرد فعالیتهای سیاسی و رسانهای سازمان را ادامه دهد. اما این حضور چندان دوام نیاورد و چند سال بعد، مقصد اصلی رهبران سازمان به بغداد تغییر کرد؛ تصمیمی که مسیر این تشکیلات را برای همیشه دگرگون ساخت.
در میانه جنگ تحمیلی، استقرار در عراق و همکاری با رژیمی که در حال جنگ با ایران بود، از نگاه جمهوری اسلامی نقطه عطفی در کارنامه سازمان محسوب میشود. در حالی که رزمندگان ایرانی در جبهههای جنوب و غرب با ارتش بعث میجنگیدند، سازمان با حمایت مستقیم حکومت صدام حسین، اردوگاههای نظامی خود را در خاک عراق ایجاد کرد؛ مهمترین آنها، اردوگاه اشرف بود که بعدها به مرکز فرماندهی عملیاتهای نظامی این گروه تبدیل شد.
در سالهای میانی جنگ، «ارتش آزادیبخش ملی» با پشتیبانی تسلیحاتی، لجستیکی و اطلاعاتی ارتش عراق شکل گرفت. تانکها، نفربرها، توپخانه، خودروهای زرهی و امکانات مخابراتی که در اختیار این نیرو قرار گرفت، نشان میداد سازمان دیگر صرفاً یک تشکیلات سیاسی یا چریکی نیست، بلکه به یک نیروی نظامی سازمانیافته تبدیل شده است.
از آن پس، عملیاتهای مرزی علیه ایران، شناسایی مواضع نیروهای ایرانی، حمله به پاسگاهها و حتی مشارکت در برخی اقدامات نظامی در کنار ارتش بعث، بخشی از فعالیتهای این سازمان شد؛ موضوعی که در روایت جمهوری اسلامی، مصداق آشکار همکاری با دشمن متجاوز در دوران جنگ تلقی میشود.
همین همکاری سبب شد نگاه بخش بزرگی از افکار عمومی ایران نسبت به سازمان تغییر کند. اگر تا پیش از آن، اختلاف اصلی بر سر تقابل سیاسی و امنیتی بود، حضور در کنار صدام در بحبوحه جنگ، سازمان را در جایگاه نیرویی قرار داد که از منظر حاکمیت و بخش قابل توجهی از جامعه، در برابر منافع ملی ایران ایستاده است.
۲۷ تیرماه ۱۳۶۷، جمهوری اسلامی ایران با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت، آمادگی خود را برای پایان جنگ اعلام کرد. تصمیمی که از سوی امام خمینی(ره) با تعبیر «نوشیدن جام زهر» توصیف شد و فضای سیاسی و نظامی منطقه را وارد مرحلهای تازه کرد.
رهبران سازمان مجاهدین خلق، این تحول را نه نشانه یک تصمیم راهبردی، بلکه علامتی از ضعف جمهوری اسلامی ارزیابی کردند. آنها بر این باور بودند که پذیرش آتشبس موجب کاهش روحیه نیروهای نظامی، ایجاد شکاف در ساختار سیاسی و فراهم شدن زمینه برای یک عملیات برقآسا خواهد شد.
بر پایه همین تحلیل، عملیاتی با عنوان «فروغ جاویدان» طراحی شد؛ عملیاتی که قرار بود با عبور از مرزهای غربی، در مدت کوتاهی به کرمانشاه، همدان، قزوین و در نهایت تهران برسد.
رهبران سازمان در نشستهای داخلی، از پیشروی چندروزه تا پایتخت سخن میگفتند و حتی برای استقرار در مراکز حساس کشور، تقسیم مأموریت انجام داده بودند. تصور آنان این بود که با ورود ستونهای زرهی به شهرهای غرب کشور، موجی از همراهی مردمی شکل خواهد گرفت و بخشهایی از نیروهای نظامی نیز از مقابله با آنان خودداری خواهند کرد.
اما این تحلیل، با واقعیتهای میدانی فاصله زیادی داشت.
سوم مرداد ۱۳۶۷، ستونهای زرهی سازمان با پشتیبانی ارتش عراق از مرز خسروی عبور کردند. همزمان، نیروی هوایی عراق نیز با حمله به برخی مواضع و مسیرهای ارتباطی، تلاش کرد زمینه پیشروی سریع این نیروها را فراهم کند.
در ساعات اولیه، نیروهای مهاجم توانستند قصرشیرین، سرپلذهاب، کرند غرب و سپس اسلامآباد غرب را پشت سر بگذارند. سرعت پیشروی اولیه، رهبران سازمان را نسبت به موفقیت عملیات امیدوارتر کرد و آنها همچنان بر تحقق برنامه رسیدن به تهران اصرار داشتند.
اما هرچه ستونهای زرهی از مرز فاصله میگرفتند، خطوط تدارکاتی آنها طولانیتر و آسیبپذیرتر میشد. از سوی دیگر، نیروهای ارتش، سپاه و بسیج که به سرعت در حال سازماندهی مجدد بودند، مسیر اصلی پیشروی را شناسایی کرده و برای متوقف کردن مهاجمان آماده میشدند.
نقطه سرنوشتساز این نبرد، تنگه چهارزبر در غرب کرمانشاه بود؛ منطقهای کوهستانی که ویژگیهای جغرافیایی آن، امکان مانور ستونهای زرهی را به حداقل میرساند و شرایط را برای اجرای ضدحمله نیروهای ایرانی فراهم میکرد.
اینجا، جایی بود که رؤیای رسیدن به تهران، تنها چند ده کیلومتر پس از اسلامآباد غرب، وارد مرحلهای شد که پایان آن برای رهبران سازمان قابل تصور نبود.
در حالی که ستونهای زرهی سازمان مجاهدین خلق با تصور گشوده بودن مسیر کرمانشاه به سمت شرق حرکت میکردند، فرمان مقابله همهجانبه با مهاجمان صادر شد. نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران، بسیج و هوانیروز با تمرکز بر تنگه چهارزبر ــ که بعدها به «تنگه مرصاد» شهرت یافت ــ آرایش دفاعی خود را تکمیل کردند.
صبح پنجم مرداد ۱۳۶۷، عملیات «مرصاد» آغاز شد؛ عملیاتی که نام آن به معنای «کمین» بود و بهخوبی ماهیت نبرد را توصیف میکرد. ستونهای طولانی خودروهای زرهی و ادوات سازمان که در جادهای باریک و محصور میان ارتفاعات در حرکت بودند، ناگهان در معرض آتش سنگین نیروهای ایرانی قرار گرفتند.
در این میان، نقش هوانیروز ارتش و بالگردهای تهاجمی کبرا تعیینکننده بود. بالگردها با هدف قرار دادن تانکها، نفربرها، خودروهای حامل مهمات و مسیرهای پشتیبانی، ستون نظامی سازمان را متوقف کردند. همزمان، یگانهای زمینی سپاه، ارتش و نیروهای مردمی از محورهای مختلف وارد عمل شدند و حلقه محاصره را بر نیروهای مهاجم تنگتر کردند.
در روایت رسمی دفاع مقدس، شهید سپهبد علی صیاد شیرازی از فرماندهان اصلی هماهنگکننده عملیات بود و همکاری نزدیک ارتش و سپاه، یکی از مهمترین عوامل موفقیت مرصاد به شمار میرود. تجربه هشت سال جنگ، شناخت دقیق از جغرافیای منطقه و سرعت عمل در سازماندهی نیروها، شرایطی را فراهم کرد که ابتکار عمل از دست مهاجمان خارج شود.
تنها در چند ساعت، مسیر پیشروی به میدان انهدام تبدیل شد. دهها تانک، نفربر، خودروهای زرهی و تجهیزات نظامی سازمان منهدم شد و بسیاری از نیروهای آن کشته یا اسیر شدند. آن دسته از نیروهایی که موفق به عقبنشینی شدند نیز در مسیر بازگشت به خاک عراق زیر آتش مداوم نیروهای ایرانی قرار گرفتند.
عملیاتی که قرار بود به گفته رهبران سازمان ظرف چند روز به تهران برسد، در همان نخستین گلوگاه راهبردی غرب کشور متوقف شد و به شکستی کمسابقه انجامید.
عملیات مرصاد تنها شکست یک تهاجم نظامی نبود؛ این عملیات نقطه پایانی بر راهبردی بود که سازمان مجاهدین خلق از خرداد ۱۳۶۰ بر پایه مبارزه مسلحانه بنا نهاده بود.
از منظر جمهوری اسلامی، سازمان در فاصله هفت سال، از یک جریان سیاسی معترض به تشکیلاتی تبدیل شد که با ترور مسئولان و شهروندان ایرانی، بمبگذاری، اقدامات مسلحانه و در نهایت همکاری مستقیم با ارتش بعث عراق، در برابر مردم ایران قرار گرفت. به همین دلیل، مرصاد نه فقط پاسخی به یک عملیات نظامی، بلکه پایان پروژهای تلقی شد که با حمایت صدام حسین برای تغییر موازنه جنگ طراحی شده بود.
پس از این شکست، سازمان هرگز نتوانست توان رزمی گذشته خود را بازیابی کند. ساختار نظامی آن آسیب جدی دید، بخش قابل توجهی از فرماندهان و نیروهای عملیاتی از دست رفتند و رؤیای انجام عملیات کلاسیک علیه ایران برای همیشه از دستور کار خارج شد. از آن پس، فعالیتهای این سازمان بیش از آنکه ماهیتی نظامی داشته باشد، به حوزههای سیاسی، تبلیغاتی و رسانهای محدود شد.
امروز، با گذشت دههها از آن نبرد، عملیات مرصاد همچنان یکی از مهمترین فصلهای تاریخ دفاع مقدس به شمار میرود؛ عملیاتی که در حافظه رسمی جمهوری اسلامی، نماد همبستگی ارتش، سپاه، بسیج و مردم در برابر آخرین تهاجم سازمان مجاهدین خلق است.
سالگرد مرصاد، تنها یادآور یک پیروزی نظامی نیست؛ بلکه فرصتی برای بازخوانی یکی از پرچالشترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است؛ مقطعی که از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ آغاز شد، با موجی از ترورها، انفجارها و خشونتهای مسلحانه ادامه یافت، در سالهای جنگ با همکاری سازمان با رژیم بعث عراق وارد مرحلهای تازه شد و سرانجام در پنجم مرداد ۱۳۶۷، در تنگه چهارزبر کرمانشاه، به نقطه پایان رسید.
مرصاد در روایت جمهوری اسلامی ایران، پایان آخرین تلاش نظامی سازمانی بود که روزگاری سودای فتح تهران را در سر داشت؛ سودایی که در پیچوخم جادههای غرب کشور و در کمین نیروهای ایرانی، به شکستی تاریخی انجامید.