در میانه گمانهزنیها پیرامون تحرکات دیپلماتیک اخیر، یک پرسش راهبردی مطرح میشود؛ اینکه تعاملات دیپلماتیک در شرایط فعلی میتواند مقدمهای برای ازسرگیری مذاکرات باشد یا منطقه همچنان در معرض دور تازهای از تنش و درگیری قرار دارد؟
واقعیت این است که پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه به اراده جمهوری اسلامی ایران وابسته باشد، به رفتار طرف مقابل بازمیگردد؛ رفتاری که تجربه سالهای گذشته نشان داده چندان قابل پیشبینی نیست.
جمهوری اسلامی ایران بارها مسیر مذاکره را پیموده است، اما در میانه راه با بدعهدیهای مکرر آمریکا روبهرو شده و همین تجربه، طبیعی است که بر نگاه امروز تهران نسبت به هر روند جدید مذاکرهای سایه بیفکند. آنچه امروز بیش از هر چیز باید موردتوجه قرار گیرد، شناخت دقیق رفتار طرف مقابل است.
تجربه جنگ اخیر نشان داد برخلاف آنچه همواره درباره وجود نظام تصمیمسازی مبتنی بر محاسبات دقیق در آمریکا مطرح میشود، این کشور در بسیاری از موارد بر اساس محاسباتی عمل نمیکند که بتوان آن را قابل پیشبینی دانست. انگیزههای سیاسی داخلی، رقابتهای انتخاباتی، انتخابات میاندورهای و از همه مهمتر فشار سنگین لابی صهیونیستی، از جمله عواملی هستند که بر تصمیمات واشنگتن اثر میگذارند. بااینحال، اگر رفتار آمریکا قابل پیشبینی نیست، جمهوری اسلامی ایران میتواند رفتار و محاسبات خود را بر پایه واقعیتها تنظیم کند. آنچه در اختیار ایران قرار دارد، آمادگی برای همه شرایط است؛ چه مذاکرات از سر گرفته شود و چه متوقف و چه منطقه دوباره با تهدیدهای امنیتی روبهرو شود.
عقلانیت حکم میکند که هیچ کشوری خواهان جنگ، خونریزی و تخریب نباشد، اما همین عقلانیت نیز دفاع مشروع و دفاع از امنیت ملی را امری پذیرفتهشده و ضروری میداند. برهمیناساس، هر فرصتی که در نتیجه توقف درگیریها، آتشبس یا حتی روند مذاکرات ایجاد شود، باید درراستای تقویت توان دفاعی کشور استفاده شود.
تجربه جنگ اخیر نیز نشان داد که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران از این فرصتها برای ارتقای توان کمی و کیفی خود بهره بردهاند. درهمینزمینه، ارزیابی برخی رسانههای معتبر غربی نیز قابلتوجه است.
فایننشالتایمز در گزارشی نوشت که میزان بهرهگیری نیروهای مسلح ایران از فرصتهای ایجادشده برای ارتقای توان آفندی و پدافندی، بیش از طرف آمریکایی بوده است. همچنین نیویورکتایمز در گزارشی با اشاره به تحولات اخیر، از کاهش بخشی از ذخایر تسلیحات راهبردی آمریکا سخن گفته و این موضوع را در محاسبات آینده واشنگتن مؤثر دانسته است.
صرفنظر از ارزیابی این رسانهها، آنچه اهمیت دارد این است که حتی در تحلیلهای منتشرشده در رسانههای جریان اصلی غرب نیز ارتقای توان دفاعی جمهوری اسلامی ایران بهعنوان یکی از واقعیتهای میدانی موردتوجه قرار گرفته است. تجربه جنگ اخیر نیز از همین منظر قابلتحلیل است.
فاصله میان آغاز درگیریها تا تثبیت شرایط نشان داد که ابتکارات جمهوری اسلامی ایران در حوزههای نظامی، چه در بخش آفندی و چه در بخش پدافندی، روندی روبهرشد داشته است. این تجربه، بیش از هر چیز بر ضرورت حفظ آمادگی در کنار پیگیری مسیر دیپلماسی تأکید میکند؛ زیرا در شرایطی که رفتار طرف مقابل قابل پیشبینی نیست، اتکای صرف به مذاکرات نمیتواند تضمینکننده امنیت کشور باشد.
در کنار بحث آینده مذاکرات و ضرورت آمادگی برای همه سناریوها، یکی دیگر از موضوعات مطرحشده در گفتوگوهای تهران و مسقط، پیشنهاد عمان درباره ترتیبات تنگه هرمز بود. برداشت جمهوری اسلامی ایران از بند پنجم یادداشت تفاهم، این است که مدیریت کریدورهای دریایی این منطقه باید با مدیریت ایران انجام شود.
این برداشت، از نگاه ایران، صرفا یک موضع سیاسی نیست، بلکه برمبنای حقوق بینالملل نیز قابل دفاع است. ایران با بیش از ۲ هزار کیلومتر مرز دریایی در شمال خلیج فارس و دریای عمان، بیشترین مسئولیت را در تأمین امنیت این آبراه برعهده دارد. درحالیکه کشور همزمان با جنگ نظامی و جنگ اقتصادی ناشی از تحریمها مواجه است، طبیعی است که با ایجاد کریدورهایی خارج از کنترل و مدیریت خود موافقت نکند.
در کنار این موضوع، نقش کشورهای حوزه خلیج فارس نیز در معادلات امنیتی منطقه درخورتوجه است. این کشورها همسایگان جمهوری اسلامی ایران هستند و آموزههای اسلامی نیز همواره بر رعایت حقوق همسایه تأکید کرده است؛ اما این اصل زمانی معنا پیدا میکند که احترام به امنیت متقابل نیز رعایت شود.
اگر کشوری، خاک، حریم هوایی یا آبهای سرزمینی خود را در اختیار قدرتهایی قرار دهد که علیه امنیت ملی ایران اقدام میکنند، طبیعی است که این رفتار بر مناسبات همسایگی تأثیر بگذارد. از نگاه جمهوری اسلامی ایران، هر زمان کشورهای منطقه به واقعیتهای امنیتی خلیج فارس احترام بگذارند و منافع و امنیت ملی ایران را به رسمیت بشناسند، تهران نیز متقابلا به امنیت و منافع ملی آنان احترام خواهد گذاشت.
برهمیناساس، جمهوری اسلامی ایران در عین استقبال از هر ابتکار دیپلماتیکی که بتواند به کاهش تنشها و جلوگیری از جنگ منجر شود، آینده امنیت منطقه را صرفا بر پایه وعدهها و رفتارهای پیشبینیناپذیر آمریکا بنا نمیکند. تجربه سالهای گذشته، چه در مذاکرات و چه در میدان، نشان داده است که باید برای همه سناریوهای محتمل آماده بود.
ازهمینرو، دیپلماسی و تقویت توان دفاعی نه دو مسیر جداگانه، بلکه دو بخش از یک راهبرد واحد برای حفظ امنیت ملی محسوب میشوند. واقعیت آن است که چشمانداز پیشروی منطقه همچنان با ابهام همراه است. اما آنچه در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، حفظ آمادگی، اتکا به توان داخلی، صیانت از امنیت ملی و پیگیری دیپلماسی از موضع اقتدار است. تجربه نیز نشان داده است که هرگاه این دو مسیر در کنار یکدیگر دنبال شدهاند، امکان دفاع مؤثر از منافع ملی و مدیریت بهتر تحولات منطقه فراهم شده است.