عقاب را همیشه در اوج دیدهایم؛ جایی آن بالا، دور از هیاهوی زمین، بال میزند و سایهاش را روی دشت میاندازد. اما حتی عقاب هم یک روز خسته میشود. یک روز بالهایش دیگر برای شکافتن بادهای بلند جان سابق را ندارند و ناچار، ارتفاعش را کم میکند. نه اینکه پرواز یادش رفته باشد؛ نه. فقط روزگار، برای هیچکس استثنا قائل نیست.
حالا شاید مهدی طارمی به همان پیچ غریب رسیده باشد؛ پیچ آخر یک جاده بلند.
پسر بوشهری سالها پیش از کوچههای فوتبال ایران قد کشید، خودش را به پرسپولیس رساند و بعد، دل به جادهای زد که خیلیها فقط در رؤیایش قدم گذاشتهاند. پرتغال، پورتو، شبهای اروپایی، گلهای تماشایی و آن شادیهای معروف بعد از گل که کمکم طارمی را از یک مهاجم ایرانی به یک نام آشنا در فوتبال اروپا تبدیل کرد.
بعد ایتالیا رسید. پیراهن اینتر. استادیومهای بزرگ. شبهای لیگ قهرمانان؛ و طارمی که حالا دیگر برای دیدهشدن نیامده بود؛ آمده بود تا بخشی از این فوتبال باشد.
چند جام جهانی هم در کارنامهاش نشست. گلهایی که هنوز در حافظهمان زندهاند. لحظههایی که یکباره صدای میلیونها ایرانی را بلند کردند. طارمی از آن بازیکنانی شد که فوتبال ایران را از قاب تلویزیون بیرون کشید و به قلب فوتبال اروپا برد. اما فوتبال، بیرحمترین تقویم دنیاست.
سن که بالا میرود، بدن دیگر با خواستههای ذهن کنار نمیآید و مهاجم، پیش از آنکه خودش بخواهد، باید به این حقیقت تن بدهد که روزهای طلایی، ابدی نیستند.
حالا خبر پیشنهاد امارات آمده است؛ مقصدی که شاید برای طارمی یک عقبگرد به نظر برسد. بازیکنی که پورتو و اینتر را دیده، حالا دوباره به فوتبال امارات برگردد؟ آن هم با رقمی که گفته میشود چیزی حدود یکسوم دستمزدهای روزهای اوج اوست؟ شاید.
شاید این همان جایی باشد که باید به جای عدد قرارداد، به قصه زندگی فوتبالی طارمی نگاه کنیم. او دیگر آن جوان گرسنهای نیست که باید خودش را به اروپا ثابت کند. آن مسیر را رفته، از آن عبور کرده و برای خودش جایی در تاریخ فوتبال ایران ساخته است.
امارات شاید حالا همان فرودگاه آرامی باشد که طارمی بعد از سالها پرواز به آن احتیاج دارد. جایی برای چند فصل آرامتر، برای کمتر دویدن، کمتر جنگیدن و شاید بیشتر لذت بردن از سالهایی که هنوز از فوتبالش باقی مانده است.
شاید یک روز دوباره برگردد. به همین فوتبال خودمان. به همین ورزشگاههایی که روزی نامش را فریاد میزدند. آن روز، طارمی دیگر آن پسر جوان بوشهری نخواهد بود. مردی خواهد بود با چند جام جهانی در کولهپشتی، با سالها فوتبال اروپا روی ساقها و با گلهایی که بخشی از خاطره فوتبال این سرزمین شدهاند؛ و چه غمانگیز و در عین حال زیباست دیدن عقابی که بعد از سالها پرواز، آرامآرام ارتفاع کم میکند. مهم نیست کجا فرود میآید. مهم این است که یک روز، خیلی بالا پرواز کرده بود.