مجتبی سالاری | شهرآرانیوز، نشست «چرکنویس؛ نقدی بر پلهپلهنویسی در سینما و تئاتر، از روایت تا متن» با حضور سیدجواد اشکذری، جواد علیزاده و علی شیبانی در مشهد برگزار شد. در این نشست، مباحثی درباره تجربه نویسندگی، ایده، طرح، روایت، انسجام و مسیر تبدیل یک ایده اولیه به اثر نمایشی و داستانی مطرح شد.
سیدجواد اشکذری در این نشست با اشاره به تجربه خود در حوزه نویسندگی اظهار کرد: نوشتن در هر حوزهای، چه داستان، چه نمایشنامه و چه فیلمنامه، برآیند دو موضوع است؛ بخشی از آن علم و بخش دیگر قطعاً تجربه است و به نظر من مهمترین بخش، تجربه است.
او ادامه داد: شما اگر هرچقدر علم دراماتیک داشته باشید و هرچقدر بر تکنیکهای نوشتن مسلط باشید، اما تجربه کسب نکنید و زیاد ننویسید، قطعاً حوزه نوشتار در درون شما شکل نمیگیرد و به باور شما نمیرسد.
این نویسنده و کارگردان تئاتر، مطالعه را نیز یکی از بخشهای مهم مسیر نویسندگی دانست و گفت: یک بخش کار، مطالعه است و یک بخش، علم و تکنیکهای نوشتن. نویسنده باید این مسیر را طی کند و در کنار دانش، تجربه هم به دست بیاورد.
اشکذری با اشاره به ضرورت بازنگری نویسنده در آثار خود بیان کرد: همه چیز در نوشتن، خوب و قابل استفاده نیست. همانطور که بخش زیادی از غذایی که میخوریم دفع میشود، در نوشتن هم چیزهایی وجود دارد که میتوانیم به آنها «چرک» بگوییم.
وی افزود: قطعاً یک جایی باید سمبادهای به روح، روان و ذهن خود بکشید، آن چیزها را پاک کنید و دوباره برگردید و بنویسید. در نوشتن، بنبستهایی وجود دارد که شاید آخر راه نباشند؛ باید دور بزنیم، برگردیم و دوباره بنویسیم.
این نمایشنامهنویس همچنین درباره یکی از آسیبهای مسیر نویسندگی گفت: نویسنده هرچه مینویسد، در مرحله اول دچار یک «خودشیفتگی کاذب» میشود. یعنی با خودش فکر میکند که دیگر همه چیز تمام شده؛ دولتآبادی شده، تازه شروع کرده، اما تصور میکند اثرش قرار است خیلی زود چاپ شود، روی صحنه برود و حتی جایزه اسکار بگیرد!
اشکذری تأکید کرد: اینها سم است؛ اینها چرک است و نویسنده باید بتواند از این مرحله عبور کند.
وی در ادامه، روایت را یکی از عناصر مهم در نویسندگی دانست و گفت: نویسنده موفق در حوزهای که دارای روایت باشد، باید روایت منسجمی داشته باشد. در قصه، قصه را به عنوان ادبیات داستانی میبینیم، اما فیلمنامه و نمایشنامه هم قصه دارند.
این نویسنده افزود: قصه در ادبیات، نمایشنامهنویسی، ادبیات نمایشی و ادبیات تصویری، عامل پیشبرنده است؛ البته در ادبیات داستانی، قصه اصل موضوع است.
اشکذری با اشاره به اهمیت انسجام در اثر بیان کرد: موضوعی که قطعاً باید در نظر بگیریم، انسجام است. تجربه من این است که آنچه ما مینویسیم باید انسجام داشته باشد. این انسجام از خود نویسنده شروع میشود و بعد ادامه پیدا میکند تا به مخاطب برسد.
وی ادامه داد: انسجام ابتدا از ذهن و دست نویسنده میآید؛ ذهن فکر میکند و برنامه میریزد و دست عمل میکند. اگر این انسجام وجود نداشته باشد، چیزی که مخاطب میخواند نیز انسجام نخواهد داشت.
اشکذری در بخش دیگری از صحبتهای خود درباره مراحل شکلگیری یک اثر توضیح داد: خلاصهاش این است که ابتدا یک ایده وجود دارد. ایده را میتوانید از یک صندلی، یک تصویر، یک خاطره قدیمی، یک الهام، یک فیلم یا حتی اقتباس از یک اثر بزرگ و شاهکار دنیا بگیرید. حتی میتوانید یک چیز معمولی را ببینید و از آن ایده بگیرید؛ مهم نیست ایده از کجا آمده باشد.
وی افزود: بعد این ایده تبدیل به یک طرح میشود. در طرح، نویسنده مطمئن میشود که این ایده و روایت تا چه اندازه ظرفیت تبدیل شدن به یک اثر را دارد.
این نمایشنامهنویس درباره اهمیت طرح نیز گفت: به نظرم در طرح، روایت مشخص میشود؛ «الف»، «ب» و نقاط عطف مشخص میشوند. این همان انسجام است؛ یعنی تکلیف اولیه نویسنده مشخص میشود که هدفش از نگارش این روایت و داستان چیست.
اشکذری ادامه داد: وقتی این هدف مشخص شد، در سینما به سمت سیناپس و طرح میرویم. طرح نمایش و طرح داستان هم همین مسیر را ادامه میدهند. البته طرح در رمان و داستان کوتاه تفاوتهایی دارد، اما در نهایت باید روایت اولیه مشخص باشد.
وی برای توضیح این موضوع مثالی از یک روایت خانوادگی مطرح کرد و گفت: فرض کنید درباره خانوادهای صحبت میکنید که مهاجرت کردهاند. علت مهاجرتشان چیست؟ مثلاً یک قضاوت بیجا باعث شده خانواده تحت فشار قرار بگیرد. همین قضاوت میتواند در روایت اهمیت پیدا کند و شما باید بدانید در این روایت، چه چیزی را پررنگ کنید و با چه کاراکتری روایت را جلو ببرید تا بتوانید به پایان برسید.
علی شیبانی، نویسنده و شاعر، در این نشست درباره ایده، ساختار قصه، شخصیت، خواست، مانع، بحران، انتخاب و پایان داستان سخن گفت.

شیبانی با اشاره به ضرورت شناخت ساختار قصه اظهار کرد: قصه از ایده آغاز میشود، اما هر ایدهای ظرفیت تبدیل شدن به یک روایت داستانی را ندارد. ایده زمانی میتواند به قصه تبدیل شود که زمینه ایجاد کنش، چالش و درگیری را برای شخصیت فراهم کند.
وی درباره راههای رسیدن به ایده توضیح داد: یکی از روشهای دستیابی به ایده، طرح پرسش «چه میشود اگر؟» است. نویسنده میتواند با قرار دادن خود یا شخصیتهای داستان در موقعیتهای متفاوت، امکانهای تازهای برای شکلگیری روایت ایجاد کند.
این نویسنده و شاعر ادامه داد: پرسشهایی مانند «اگر به جای این فرد بودم چه میشد؟»، «اگر کودکی در این موقعیت قرار میگرفت چه اتفاقی رخ میداد؟» یا «اگر شخصیتی با ویژگیهای متفاوت در چنین شرایطی قرار میگرفت چه میشد؟» میتواند نقطه آغاز شکلگیری یک ایده داستانی باشد.
شیبانی با تأکید بر اینکه هر ایدهای ظرفیت تبدیل شدن به قصه را ندارد، گفت: ایده خام، بدون کنش و درگیری، بهتنهایی نمیتواند قصه ایجاد کند. ایده مناسب داستان باید بتواند زمینه شکلگیری کنش و ایجاد چالش برای شخصیت را فراهم کند.
وی افزود: کنش زمانی شکل میگیرد که شخصیت با موقعیتی چالشبرانگیز مواجه شود و برای عبور از آن دست به عمل بزند. قرار گرفتن یک رئیس کارخانه خودروسازی با رفتارهای غیرعادی در موقعیتی بحرانی یا حضور فردی در پارک که با یک صندلی خالی شطرنج بازی میکند، میتواند زمینه ایجاد یک موقعیت داستانی را فراهم کند.
این نویسنده با تأکید بر نقش خواست شخصیت در شکلگیری روایت اظهار کرد: قصه از ایده آغاز میشود، اما زمانی شکل واقعی خود را پیدا میکند که شخصیت چیزی را بخواهد. خواست شخصیت، مسیر حرکت داستان و زمینه شکلگیری کنش را مشخص میکند.
شیبانی ادامه داد: هر خواست، مانعی را در مسیر خود ایجاد میکند؛ زیرا اگر شخصیت بدون هیچ مانعی به خواسته خود دست پیدا کند، کشمکش و درگیری دراماتیک شکل نمیگیرد. از این رو، قصه بر پایه خواست شخصیت و مانعی که در مسیر رسیدن به آن قرار میگیرد، شکل میگیرد.
شیبانی درباره نقش مانع در پیشبرد داستان گفت: با قرار گرفتن مانع در مسیر شخصیت، بحران شکل میگیرد و مجموعهای از اتفاقات، شخصیت را به نقطهای میرساند که ناگزیر به انتخاب شود.
وی با اشاره به ارتباط بحران و انتخاب افزود: بحران زمانی شکل میگیرد که شخصیت با یک دوراهی مواجه شود. این دوراهی میتواند میان یک انتخاب درست و یک انتخاب نادرست یا حتی میان دو انتخاب درست شکل بگیرد و مسیر نهایی داستان را تعیین کند.
این نویسنده و شاعر ادامه داد: پس از انتخاب شخصیت، روایت وارد مرحله پایانی میشود و انتخابی که در دل بحران صورت گرفته است، نتیجه و سرنوشت شخصیت را مشخص میکند.
شیبانی درباره ویژگی پایان مناسب داستان اظهار کرد: پایان داستان الزاماً پایانی قابل پیشبینی یا غیرقابل پیشبینی نیست، بلکه باید اجتنابناپذیر باشد. شخصیت باید با توجه به مسیری که در طول داستان طی کرده است، به نقطهای برسد که انتخاب نهایی او منطقی و ناگزیر به نظر برسد.
وی توضیح داد: پایان زمانی کارکرد درست خود را پیدا میکند که مخاطب پس از رسیدن به نقطه پایانی احساس کند شخصیت با توجه به مجموعه اتفاقات و انتخابهای پیشین، امکان انتخاب مسیر دیگری را نداشته است. در چنین شرایطی، پایان به نتیجه طبیعی مسیر طیشده در داستان تبدیل میشود.
شیبانی در جمعبندی سخنان خود، «شخصیت، خواست، مانع و تغییر» را چهار عنصر اصلی شکلگیری قصه عنوان کرد و گفت: قصه بر چهار اصل شخصیت، خواست، مانع و تغییر استوار میشود. بحران و انتخاب نیز در دل مانع شکل میگیرند و بار دراماتیک روایت را ایجاد میکنند.
وی در پایان تأکید کرد: شناخت این عناصر و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر، به نویسنده کمک میکند تا یک ایده خام را به قصهای دارای ساختار، کنش و بار دراماتیک تبدیل کند.
جواد علیزاده، نویسنده و کارگردان تلویزیون، در نشست «چرکنویس» با تأکید بر اهمیت زیست و تجربه شخصی نویسنده گفت: آنچه یک نویسنده را از دیگران متمایز میکند، دغدغهها، تجربهها، عقاید و جهان درونی اوست و نویسنده باید بتواند این داشتههای شخصی را به اثر تبدیل و با مخاطب منتقل کند.
علیزاده در این نشست با اشاره به امکان یادگیری عناصر فنی داستاننویسی و فیلمنامهنویسی اظهار کرد: بسیاری از عناصر داستان و اصول فیلمنامهنویسی را میتوان آموخت و در مدت زمانی مشخص بر آنها مسلط شد، اما آنچه نویسنده را شکل میدهد، صرفاً دانش فنی نیست، بلکه شخصیت، نگاه و جهان ذهنی خود اوست.
وی ادامه داد: دانستن اینکه چگونه باید داستان نوشت یا یک اثر را از نظر ساختاری شکل داد، تنها بخشی از مسیر نویسندگی است؛ مسئله اساسی این است که نویسنده بداند چه چیزی برای گفتن دارد و چرا باید آن را با مخاطب در میان بگذارد.
این نویسنده و کارگردان تلویزیون افزود: زیست شخصی، تجربهها، باورها و دغدغههایی که در ذهن و زندگی نویسنده شکل گرفتهاند، باید به اثر راه پیدا کنند و برای مخاطب ارزش و معنا ایجاد کنند.
علیزاده با تأکید بر ضرورت دغدغهمندی در نویسندگی گفت: نویسنده پیش از آنکه به دنبال تکنیک و ساختار باشد، باید دغدغه خود را پیدا کند و بداند چه مسئلهای برای او اهمیت دارد.
وی افزود: اگر نویسنده دغدغهای برای بیان نداشته باشد، حتی تسلط بر تکنیکهای داستاننویسی نیز نمیتواند بهتنهایی اثری ماندگار ایجاد کند؛ زیرا آنچه به اثر هویت میدهد، نگاه شخصی و مسئلهای است که نویسنده از دل تجربه و زیست خود با آن مواجه شده است.
این نویسنده و کارگردان تلویزیون در ادامه با اشاره به برخی فیلمسازان برجسته سینمای ایران اظهار کرد: فیلمسازانی که دغدغه و نگاه شخصی داشتند، توانستند در سینما به جایگاه متمایزی برسند. داریوش مهرجویی و عباس کیارستمی از جمله فیلمسازانی هستند که آثارشان همچنان مورد توجه قرار دارد و درباره شیوه فیلمسازی و آثارشان بحث و آموزش صورت میگیرد.
وی ادامه داد: سینمای ایران فیلمسازانی داشته است که با شناخت قواعد، در مسیر تجربه و ساختارشکنی حرکت کردهاند و توانستهاند زبان و نگاه متفاوتی ایجاد کنند. همین مسئله در شعر و ادبیات نیز وجود دارد و شناخت قواعد، مقدمهای برای رسیدن به بیان شخصی محسوب میشود.
علیزاده با اشاره به اهمیت شناخت ساختار و قواعد در هنر افزود: هنرمند ابتدا باید زبان و قواعد حوزه فعالیت خود را بشناسد و سپس بتواند در چارچوب آن، تغییر ایجاد کند و به شیوهای شخصی برای بیان ایدهها و دغدغههای خود برسد.
علیزاده با اشاره به ارتباط میان نویسندگی، کارگردانی و اجرا گفت: متن در بسیاری از موارد نقطه آغاز مسیری است که در نهایت میتواند به داستان، نمایش، فیلم یا یک اثر تصویری تبدیل شود و به همین دلیل، نویسنده باید نسبت میان متن، اجرا و شیوه روایت را بشناسد.
وی افزود: فضا، شیوه روایت، نوع نگاه و انتخابهایی که نویسنده در مسیر شکلگیری اثر انجام میدهد، اهمیت زیادی دارد و مجموعه این انتخابهاست که در نهایت هویت اثر را شکل میدهد.
این نویسنده و کارگردان تلویزیون با تأکید بر ضرورت پیدا کردن هویت مستقل در نویسندگی اظهار کرد: هر نویسنده باید شخصیت و ویژگی متمایز خود را در مسیر نوشتن پیدا کند و پیش از هر چیز بداند که چه دغدغهای دارد و چه مسئلهای را میخواهد با مخاطب در میان بگذارد.
علیزاده تأکید کرد: نخستین گام برای شکلگیری یک نویسنده، دغدغهمندی است؛ زیرا نویسنده باید از دل زیست، تجربه و نگاه شخصی خود به مسئلهای برسد که ارزش روایت کردن داشته باشد.
وی در پایان با اشاره به تفاوت رویکردهای سینمایی در کشورهای مختلف گفت: در سینمای کشورهای مختلف، از ژاپن و فرانسه گرفته تا دیگر جریانهای سینمایی، میتوان فیلمسازانی را دید که به واسطه نگاه و زبان شخصی خود برجسته شدهاند و همین تفاوت نگاه است که به آثار آنها هویت میدهد.
علیزاده در پایان تأکید کرد که نویسنده پیش از هر چیز باید نگاه، دغدغه، تجربه و زیست شخصی خود را پیدا کند و سپس این داشتهها را در مسیر نوشتن و تولید اثر به کار بگیرد.