به گزارش شهرآرانیوز؛ به دلیل خبرنگاری و حوزه کاریام، سالهای زیادی برای پوشش مراسم جشن شکوفهها و روز اول مهر به حرم مطهر رضوی یا مدارس رفتهام، اما امسال همه چیز متفاوت است؛ در تمام طول مسیری که باید طی میکردم تا به رواق کودک در حرم برسم، مدام در ذهنم یک مصراع از شعر سعدی را مرور میکردم که «هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای؟» به نظرم این درستترین توصیف از حضور فرشتههای میناب در مراسم بازگشایی مدارس امسال است؛ فرشتههایی که ۹ اسفند سال گذشته، در ساعات اولیه جنگ تحمیلی سوم به دلیل حمله موشکی آمریکا و رژیم کودک کش صهیونیستی به مدرسه شان، به شهادت رسیدند. غنچههای گلی که قرار بود فردایمان را بسازند، درپی حملهای بی رحمانه، زنگ آخرین روز مدرسه شان در آسمان نواخته شد.
در جای جای صحنهای حرم امام هشتم (ع)، کودکان قدونیم قدی به چشم میآیند که شوروشوق حضور در جشن و مدرسه را دارند. این جشن برای کلاساولیهاست که آمدهاند تا پیش از آغاز رسمی سال تحصیلی، نخستین قدم هایشان را برای رفتن به مدرسه جشن بگیرند؛ پسران و دخترانی با لباسهای فرم، دست دردست مادرانشان، به سمت رواق کودک میروند. قدم هایشان کوچک است، اما شوقشان بزرگ. بعضیها جست وخیزکنان جلو میروند و بعضی دیگر پشت مادر پنهان میشوند، انگار هنوز باورشان نشده است که امروز روز جشن خودشان است.
جشن فقط برای بچه هاست و فضای داخلی رواق هم محدود است؛ به همین دلیل خانوادهها بیرون میمانند و منتظر بچه هایشان میشوند. مادران چشم انتظارند و بعضی از آنها با اینکه میدانند فرزندشان در چندقدمی آنها و در جای امنی است، بازهم چشم هایشان نگران است و به همین دلیل، نزدیکترین جا به در ورودی رواق را انتخاب میکنند و مینشینند.
بعضیها زیارت نامه میخوانند، اما هرچنددقیقه یک بار، نگاهشان به در دوخته میشود که مبادا دختر یا پسرشان بی قراری کرده باشد و بیرون بیاید، دنبال آنها بگردد، اما پیدایشان نکند. صدای خنده و هیاهوی بچهها از داخل رواق میآید و با هر خنده، دل مادران بیرون کمی سبکتر میشود.
شاید مادر بودن یعنی همین؛ حتی وقتی فاصلهای میان تو و کودکت نیست، بازهم نگاهت به سمت دری باشد که ممکن است فرزندت از آن بیرون بیاید. این چشم انتظاری برای مادران حاضر در حرم، چند دقیقه بیشتر طول نمیکشد؛ بچهها از رواق بیرون میآیند و مادر را پیدا میکنند. اما تکرار این صحنه ساده برای مادران میناب، محال است؛ چراکه دیگر چشم انتظاری شان پایانی ندارد.
باید مادر بود تا درک کرد که چشم انتظاری برای برگشتن کودکت از مدرسه، یعنی چه. مادران دانش آموزان میناب هم در خانه منتظر بچه هایشان بودند و شاید غذای موردعلاقه فرزندشان را میپختند تا وقتی از مدرسه برمی گردد و دارد با شور و حرارت از بازی با دوستانش برای مادر تعریف میکند، با دیدن غذای موردعلاقه اش، شادی او تکمیل شود، اما هرگز بچه هایشان برنگشتند.
گلزار شهدای میناب حالا برای دانش آموزان بازمانده مدرسه شجره طیبه، تداعی کننده حیاط مدرسه شان است؛ جایی که دوستانشان آرام خوابیدهاند و شاید در مزار، جای خالی آن ها، برای بچههای بازمانده کمتر حس شود.
دانش آموزان کلاس اولی به رسم هرسال، کنار خانواده هایشان با لباس فرم مدرسه عکس میگیرند؛ دانش آموزانی که شاید هنوز نمیدانند مدرسه قرار است چه قصه بزرگی برایشان بسازد. قرار است دوست تازه پیدا کنند، حروف الفبا را بخوانند و بنویسند و شاید از همین حالا آرزوی پزشک یا معلم شدن را در دل خود پرورش دهند. در طرف دیگر، خانوادههایی در میناب هستند که سالها برای فرزندشان این رؤیاها را مرور کرده بودند، اما امسال به جای خرید لوازم تحریر و آماده کردن لباس مدرسه، ماه هاست با جای خالی فرزندشان زندگی میکنند.
هنوز مراسم جشن شکوفهها شروع نشده است. رواق کودک، اما از همان دقایق اول، حال وهوای جشن به خود گرفته است. مربیان هرکدام گوشهای را گرفتهاند و بچهها را در گروههای کوچک دورهم جمع کردهاند. یکی وسط حلقه ایستاده است و با بچهها بازی میکند، آن یکی نشسته است روی زمین و برای بچهها قصه میگوید؛ قصهای که هرچند جمله اش با خنده بچهها نصفه میماند.
صدای خنده و هیاهو و شوق، فضای رواق را پر کرده است. رواق با بادکنکهای صورتی، بنفش، آبی و سبز تزیین شده است. صندلیهای کوچک رنگی، ردیف به ردیف کنارهم چیده شدهاند. حدود ۲۵۰کودک قرار است امروز اینجا بنشینند؛ ۲۵۰کودک به نمایندگی از ۱۰۴هزار دانش آموز کلاس اولی مشهدی که میهمان بارگاه نورانی امام رضا (ع) شدهاند تا دوره تحصیلی خود را در جوار حرم مطهر امام هشتم (ع) آغاز کنند.
دست بچهها پرچمایران است؛ پرچمهایی که با دستهای کوچکشان بالا نگه داشتهاند این مراسم قرار بود طبق اعلام قبلی، ۳۱شهریور در سراسر کشور برگزار شود، اما هم زمانی این روز با سالروز وفات حضرت معصومه (س)، باعث شد که دست اندرکاران تصمیم دیگری بگیرند، بنابراین جشن شکوفهها یک روز زودتر برگزار شد.
قابها را کنار دیوار و روی پایههای کوتاه چیدهاند؛ قابهایی که عکس فرشتههای میناب را در خود گرفتهاند. روی هر قاب، اسمی نوشته شده است؛ «فاطمه یزدان پناه»، «رضا رنجبر»، «سبحان شهدادی» و چند نام دیگر که هرکدام به تنهایی یک دنیا حرف در خود دارند. عکسها را طوری گذاشتهاند که هم قد بچههای کلاس اولی باشند. بچهها یکی یکی از کنار قابها میگذرند. بعضی شان فقط نگاه میکنند و رد میشوند، بعضی دیگر میایستند و انگشت کوچکشان را روی شیشه قاب میکشند.
بچههای کلاس اولی به دلیل سن وسالشان، درک زیادی از جنگ و اتفاقاتی که در ماههای گذشته در کشورمان رخ داد، ندارند. شاید نمیدانند آن روز در میناب چه گذشت، احتمالا نمیدانند چرا این عکسها روی دیوارند و چرا اسمشان زیر قاب نوشته شده است. اما با همان مهربانی کودکانه به تصویر بچههای میناب نگاه میکنند؛ بعضی شان دست تکان میدهند، بعضی شان لبخند میزنند و بعضی شان فقط میایستند و تماشا میکنند؛ انگار که در جشن روز اول مدرسه، دوست پیدا کرده باشند؛ دوستانی که نیستند، اما در عکس هایشان حاضرند.
جشن شکوفههای امسال با خنده و بازی بچهها به پایان میرسد. در گوشهای از رواق، مدیرکل آموزش وپرورش استان و معاون آموزش ابتدایی این اداره کل، هم میان مهمانان حاضرند. آنها آمدهاند تا درکنار بچهها باشند. خبری از سخنرانی رسمی نیست. کمی بعدتر، بچهها یکی یکی از رواق بیرون میآیند؛ رواق کودک کم کم از کلاس اولیها خالی میشود، اما قابهای روی دیوار، یادآوری میکنند که همه شکوفهها فرصت رسیدن به فصل بعدی را پیدا نکردهاند.