گاهی تهدیدها در دل خود فرصتهایی پنهان دارند که اگر کمی دیر بجنبیم، مثل مسافری که قطار را از دست داده است، فقط باید رفتنش را تماشا کنیم. یکی از نمونه هایش، همین خصم روزگار که آسمان کشورهای مختلف را از پرواز پرندههای ایرانی گرفته است.
حالا آسمان ایران دوباره با خبرهای تلخ پروازهای لغوشده و محدودیتهای تازه، دست وپنجه نرم میکند. تحریمهای جدید آمریکا علیه صنعت هوانوردی ایران و فشار بر شرکتها و مجموعههایی که به ایرلاینهای ایرانی خدمات میدهند، دامنه سفرهای خارجی را محدودتر کرده است؛ محدودیتی که در روزهای اخیر به توقف یا اختلال در برخی مسیرهای بین المللی کشورمان انجامیده است. اما درست همین جا، یک سؤال مهم روی میز گردشگری ایران قرار میگیرد: وقتی راه سفر به بیرون دشوارتر میشود، آیا نباید راه سفر به درون را هموارتر کنیم؟
ایران کشوری نیست که برای دیدن زیبایی هایش، نیاز به پاسپورت داشته باشیم. از کوچههای کاهگلی یزد تا جنگلهای شمال، از ارگ کریم خان شیراز تا کویرهای مرکزی، از بازارهای قدیمی تبریز تا روستاهای پلکانی کردستان، از خلیج فارس تا کوههای زاگرس و از قم حضرت معصومه (س) تا مشهد امام رضا (ع)، هزاران مقصد در همین جغرافیا منتظر مسافرانی هستند که هزینههای کمرشکن پرواز از یک سو و کمبود ناوگان هوایی موردنیاز ازسوی دیگر، پایشان را از پلههای هواپیما دور نگه داشته است.
سال هاست بخش قابل توجهی از تقاضای سفر ایرانیان، راهی ترکیه، عراق، امارات، عمان و دیگر مقصدهای خارجی میشود. گزارشهای اخیر نیز از اختلال در بخشی از این مسیرها حکایت دارد و حتی فشار تقاضا بر مسیرهای زمینی را نشان میدهد.
حالا شاید وقت آن رسیده باشد که بخشی از این تقاضا، به جای فرودگاههای استانبول و دبی، در فرودگاههای مشهد، شیراز، تبریز، کرمان، یزد، اصفهان، کیش و رشت فرود بیاید. نه اینکه با یک بخشنامه دولتی، شمار زیادی از هواپیماهایی که هنوز امکان فعالیت دارند، در آشیانه فرودگاههای کشور زمین گیر شوند و برای همانها هم جایگزین خدمت تعبیه نشود. البته این اتفاق به خودی خود رخ نمیدهد. گردشگر ایرانی اگر قرار باشد مقصد داخلی را انتخاب کند، باید چیزی بیشتر از «اجبار» برای سفر داشته باشد.
رصد یک سال اخیر بهای خدمات پروازهای داخلی، حکایت از شکافی عمیق دارد که بیشتر افراد جامعه را با سفر هوایی غریبه کرده است. این معضل را که هر روز پررنگتر از قبل رخ نمایی میکند، میشود به بهانه همین تحریمهای اخیر با کمی تدبیر در حوزه تنظیم گری پروازهای داخلی و البته با چاشنی حمایت معنوی و مادی دولت از ایرلاین ها، هرچند برای مدتی محدود، مدیریت کرد تا هم چرخه عظیم هوانوردی کشور متوقف نشود و هم خانوادههای ایرانی از این رهگذر، بهترین بهره را از دیدن کشورشان ببرند.
در این میان، وجود هتلها و اقامتگاههای مناسب، حمل ونقل قابل اتکا، قیمت منطقی، جاذبههای آماده، خدمات حرفهای و برنامههای متنوع گردشگری، حداقلهای این مسیرند.
تحریم، ذاتا فرصت نیست و قطعا هزینه دارد، محدودیت میآورد و به صنعت هوانوردی و گردشگری خارجی آسیب میزند، حتی پژوهشهای گردشگری درباره ایران نیز نشان دادهاند که تحریمها و محدودیتهای اقتصادی، هم ورود گردشگران خارجی و هم توسعه زیرساختهای گردشگری را دشوار کردهاند، اما درمیان همین تلخی، میتوان یک پنجره کوچک باز کرد.
اگر قرار است بخشی از سفرهای خارجی کاهش پیدا کند، چرا پول سفر ایرانیان در جیب اقتصاد گردشگری کشورهای دیگر بماند؟ چرا این پول به هتلدار ایرانی، راننده ایرانی، راهنمای گردشگری، رستوران دار، فروشنده صنایع دستی و روستایی که خانه اش را برای اقامت گردشگر آماده کرده است، نرسد؟
این تهدید، بهترین فرصت است تا صنعت هوایی کشور در روزگار کم رونق «جهان گردی»، روزهای پررونقی برای «ایران گردی» بسازد.
مسئله فقط جایگزین کردن یک مقصد با مقصد دیگر نیست؛ مسئله، ساختن یک عادت تازه است به نام ایران گردی.
شاید این روزها که آسمان بر سفر خارجی تنگتر شده است، باید آسمان داخل کشور را بازتر کنیم؛ نه فقط با تبلیغ و تابلو، بلکه با قیمت مناسب و خدمات حرفهای هوانوردی و از آن مهمتر، روایت جذاب از ایران.
اگر راه بیرون بستهتر شده، وقت آن است که ایران را دوباره برای ایرانیها دیدنیتر کنیم.