وقتی همه خوابیم

  • کد خبر: ۴۵۰۲۲۶
  • ۱۳ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۲
هفته نیروی انتظامی
از ما دهه شصتی‌ها از هرکسی می‌پرسیدی شعر چی بلدی یا «یه توپ دارم قل قلیه» می‌خواند یا «شبا که ما می‌خوابیم آقا پلیسه بیداره، ما خواب خوش می‌بینیم او دنبال شکاره».
حامد عسکری
نویسنده حامد عسکری

از ما دهه شصتی‌ها از هرکسی می‌پرسیدی شعر چی بلدی یا «یه توپ دارم قل قلیه» می‌خواند یا «شبا که ما می‌خوابیم آقا پلیسه بیداره، ما خواب خوش می‌بینیم او دنبال شکاره» اگر هم از ما پسر‌ها می‌پرسیدی می‌خواهی بزرگ شوی چه کاره شوی، شغل در دو چیز تعریف می‌شد، یا خلبان یا پلیس.

پلیس‌ها حتی در جا‌هایی بیشتر بودند و این را می‌شد فهمید که ما پسربچه‌ها حداقل یک بار برایمان تفنگ خریده‌اند و با همان تفنگ پلاستیکی به جنگ همه دزدها، تبهکارها، قاتل‌ها و آدم بد‌ها رفته‌ایم و واحیرتا که همه شان را شکست می‌داده‌ایم. از بین ما همه فقط تعداد بسیار زیادی به سمت آرزویشان قدم‌های محکمی برداشتند، آموزش دیدند، زحمتش را کشیدند و پلیس شدند و حالا که هم سن و سال من هستند، حدود یک دهه به بازنشستگی شان باقی مانده است و جوان تر‌ها و جوان تر‌ها و این چرخه ادامه دارد.

تعارفی نداریم، پلیس مظلومی داریم. من اطلاع دقیقی ندارم ولی سازوکار به شکلی که از ظواهر امر بر می‌آید طوری است که قوانین دایره اختیارات پلیس عزیز ما را به نسبت اوضاع زمانه و روزگار گسترش نداده و طوری که می‌بینیم در مجازستان و می‌شنویم از فرنگ دیده‌ها پلیس ما از اختیارات کمتری برخوردار است. 

همین باعث می‌شود که پلیس ما پلیس ضعیف و بدون اختیاراتی معرفی شود که البته این گونه نیست. پلیس مظلوم و مقتدری داریم. با حقوقی که با این وضع اقتصادی قطعا کفاف یک سفره معمولی را نمی‌دهد و با این حال عزتمندانه و غیور پای تأمین امنیت و آسایش مردمان این سرزمین ایستاده‌اند و سر خم نمی‌کنند.

من توی این چهاردهه‌ای که از خدا عمر گرفته‌ام کم رشادت و مردانگی از پلیس عزیزمان ندیده‌ام، هرچند این نهاد عمومی نظامی که مسئول اصلی تأمین امنیت شهر و کشور ماست هم عاری از نقص نیست و مثل هر ساختار دیگری نقد‌هایی به آن وارد است، اما در مجموع عملکردی مقبول و تحسین برانگیز دارد و می‌شود با کمی همدلی همین موارد کوچک هم برطرف شود.

من یکی از جا‌هایی که‌ای والله را به پلیس گفتم حوالی بیست ودوسالگی‌ام بود. توی شهرم بم. سرگردی شریف رفته بود با سمند نیروی انتظامی توی خیابان‌ها در آن سحرگاه سرد با سربازی غیربومی گشت می‌زد. زلزله که شد همه خانواده اش رفتند زیر آوار، آمد و وقتی متوجه شد همه خانواده اش به رحمت خدا رفته‌اند، برگشت نشست توی ماشین گشت و رفت که مراقب شهر بی دروپیکر و مغازه‌های فرو ریخته و بانک‌های ویران باشد تا مبادا چیزی از کسی به سرقت برود.

یکی دیگر از جا‌هایی که اشکی شدم برای این سبزپوشان عزیز در مرز مهران بود، کامیونی آمده بود زائر‌ها را ببرد، هوا گرم بود، کامیون ارتفاع داشت و سوارشدن به آن کار خانم‌های زائر نبود، سرهنگ نیروی انتظامی زانو زد، چهاردست و پا نشست و کمرش شد پله سوارشدن زائران کربلا. در حادثه متروپل یگان ویژه را دیدم که توی گرمای مغزبخارکن خرداد آبادان با لباس‌های ضدشورش در خیابان امیری چند روز مستقر بودند و مراقب طلافروشی‌ها و بقیه مغازه‌های اطراف. با شامی که عدس پلوی آب و دان جدا بود و ماستی که از شدت داغی نمی‌شد به آن لب زد.

در حادثه پلاسکو همین طور، اگر حلقه حمایتی پلیس نبود قطعا ماجرا به این زودی و سرعت جمع و جور نمی‌شد.

توی همین جنگ تحمیلی سوم که دشمن حرامزاده ما شروع کرد به زدن کلانتری‌ها به جهت برهم زدن نظم و امنیت عمومی و میدان دادن به اراذل و اوباش برای ایجاد فتنه‌ای جدید من باز هم دیدم که این سرو‌های دوست داشتنی چگونه شب‌های سرد اسفند را در ماشین هایشان گذراندند ولی پلک روی هم نگذاشتند که آب در دل مردم کوچه و محله تکان نخورد، من بودم و دیدم که درست در کنار ساختمان موشک خورده کلانتری چگونه با کمترین امکانات در چادر به کار‌های مردم رسیدگی می‌کردند و گره از کار بندگان خدا باز می‌کردند.

این‌ها چیز‌هایی بود که من دیدیم، من از پلیس‌های مرزبان عزیزمان خبر ندارم. من از شب بیداری‌ها و سروکله زدن با دزد و معتاد و قاتل و شرور خبر ندارم. من از محدودیت‌های سفر و مرخصی و وضع حقوق و مزایاشان چیزی نمی‌دانم. من و شما شب‌ها بر می‌گردیم به خانه مان، شام می‌خوریم و می‌خوابیم، ولی برای یک مأمور پلیس یا یک کلانتری یا یک پلیس مرزی تعطیلی معنایی ندارد.

ولی یقین دارم در کلان ماجرا و راهبرد و چشم انداز پلیسمان، پلیسی داریم قانون مدار، اخلاق منش و برخاسته از دل مردم، پلیسی که رحم دارد، عاطفه دارد، انسانیت را می‌فهمد و سعی در برقراری قانون و امنیت دارد با کمترین هزینه و رنج برای هم وطنش.

هفته نیروی انتظامی را به این عزیزانی که هر روز صبح از خانه بیرن می‌زنند و معلوم نیست بر می‌گردند یا نه، تبریک می‌گویم و از تصمیم گیران امر می‌خواهم کاری تمهید کنند که با زبان هنر پلیسمان را بهتر بشناسیم، عاشقش باشیم و اگر در بوستانی، خیابانی، کوچه‌ای، ماشین پلیس را دیدیم از «اوه اوه‌ای بابا مأموربازاره که» برسیم به «ای جان به به مأمور‌ها هم هستند پس امنیتمان تأمین است و در کمال آسایش می‌توانیم از حضورمان در آن محل لذت ببریم.» احساس رفاقت بین پلیس و مردم یک رفتار و کنش دوطرفه است که هر دو باید برای رسیدن به این هدف متعالی قدم‌های محکمی بردارند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.