شکیبا افخمی راد | شهرآرانیوز؛ پس از آغاز جنگ غزه، موجی از اعتراضها و حمایتهای مردمی از فلسطین در کشورهای مختلف اروپا شکل گرفت. اتفاقی که برای محسن اسلام زاده، فیلم ساز مشهدی، به پرسشی مستندنگارانه تبدیل شد: «در آن سوی مرزهای غربی، چه اتفاقی در حال رخ دادن است و چه کسانی پرچم حمایت از فلسطین را به دست گرفتهاند؟» حاصل این کنجکاوی، مجموعه شش قسمتی «طلوع از غرب» است.
مستندی که اسلام زاده در آن به فرانسه، بلژیک و هلند سفر کرده و سراغ گروهها و شخصیتهایی رفته است که هر کدام به شکلی در حمایت از فلسطین فعال هستند. او در این مجموعه تلاش کرده به جای ارائه گزارش خبری از اعتراض ها، به آدمهای حاضر در این جریانها نزدیک شود و انگیزهها و تجربه هایشان را روایت کند.
«طلوع از غرب» محصول مشترک مرکز هنری رسانهای نهضت و مؤسسه فرهنگی هنری اندیشه شهید آوینی است و اکنون هم زمان با فرا رسیدن سالگرد عملیات «طوفان الاقصی» آماده نمایش شده است. طوفان الاقصی که در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ رقم خورد، منجر به سقوط و فروپاشی هیمنه اسرائیل در نزد جهانیان شد. موضوعی که نه تنها در کشورهای اسلامی بلکه در جهان غرب نمود پیدا کرد و تابوی اسرائیلی از هم پاشید.
بعد از هفتم اکتبر و عملیات طوفان الاقصی شاهد یک بیداری جهانی بودیم، بنابراین به نظرم درست نیست تمام قضایای طوفان الاقصی را فقط به غزه، لبنان یا منطقه غرب آسیا محدود کنیم. در آن زمان همه ما در رسانهها تصاویر تظاهرات منظم و هفتگی و جنبشهایی را میدیدیم که در کشورهای مختلف غربی شکل گرفته بود. همین موضوع برای یک مستندساز سؤال جدی ایجاد میکند که در غرب چه خبر است، چه کسانی پرچم حمایت از فلسطین و مبارزه با رژیم اشغالگر قدس را به دست گرفتهاند و این جریانها تا چه اندازه عمیق هستند؟ این پرسشها نقطه آغاز کار من شد و تصمیم گرفتم به اروپا سفر کنم.
ابتدا قصد داشتم فقط درباره دو شخصیت فیلم بسازم. یکی پروفسور کریستوف اورلاین، جراح مشهور فرانسوی که در ابتدا طرف دار اسرائیل بوده، ولی زمانی که به فلسطین سفر میکند، میبیند تمام حرفهایی که تا آن زمان شنیده، دروغ بوده است. او بعد از سال ۲۰۰۰ بارها به غزه میرود و بعد از مدتی هم شروع به نوشتن کتابی درباره فلسطین میکند. شخصیت دیگری هم که در نظر داشتم خانمی به نام استر از هلند بود.
او هم یک جنبش ضدصهیونیستی راه اندازی کرده بود. اما وقتی به پاریس رسیدم، متوجه شدم ماجرا بسیار گستردهتر از این دو شخصیت است. من با آدمهای مختلفی در کشورهای مختلف اروپا روبه رو شدم. از یهودیان ضدصهیونیست مانند اولیویا زموغ گرفته تا دکتر میشل کلون در بلژیک و دیو دونه، کمدین فرانسوی. همین موضوع باعث شد تصمیم بگیرم مجموعه را در قالب یک سفرنامه شش قسمتی بسازم تا آدمهای مختلفی در فیلمم صحبت کنند.
سفرم از سوئیس آغاز شد و بعد به فرانسه، بلژیک و هلند رفتم. البته ویزای من دو هفته بیشتر اعتبار نداشت و اگر فرصت بیشتری داشتم حتما به کشورهای دیگری مثل آلمان هم میرفتم. در سوئیس، در مقطعی که من آنجا بودم، اتفاق خاصی در زمینه جنبشهای حمایت از فلسطین وجود نداشت. البته بعدها این جریان به سوئیس هم رسید و فعالیتها و تجمعهای طرف داران فلسطین در آنجا شکل گرفت.
در میان کشورها فرانسه برایم اهمیت ویژهای داشت، به خصوص پاریس که در آن برنامههای منظم و گستردهای در حمایت از فلسطین برگزار میشد. نکته جالب این بود که بخش قابل توجهی از فعالان اصلی این جنبشها اروپایی الاصل بودند و جریان فقط به مسلمانان یا مهاجران آفریقایی محدود نمیشد.
از طرف دیگر، من در فرانسه با آقای میشل کلون آشنا شدم. دفتر اصلی و محل فعالیت ایشان در بلژیک بود و به همین دلیل برای ادامه کار به بروکسل رفتم. هلند هم به دلیل حضور چند سازمان مردم نهاد بسیار فعال در حوزه فلسطین، یکی از مقصدهای اصلی من شد. بعدها نیز دیدیم که چندین تظاهرات در هلند به جمعیتهای صدهزارنفری رسیده بود؛ بنابراین انتخاب من فرانسه، بلژیک و هلند بود تا بتوانم تصویری متنوعتر از جریان حمایت از فلسطین در اروپا ارائه کنم.
تظاهرات در همه این کشورها برگزار میشود، اما در هرکدام از آنها کارهای خلاقانه و هنری متفاوتی صورت میگرفت. در فرانسه گروههایی بودند که تئاتر خیابانی اجرا میکردند، آنها خودشان را شبیه مجروحان جنگ یا مادرانی که فرزندشان را از دست دادهاند، درمی آوردند و گروههای موسیقی نیز در این برنامهها حضور داشتند.
در هلند هم یک حرکت بسیار تأثیرگذار انجام شده بود، در میدانهای اصلی شهرها به یاد کودکان شهید غزه، کفشهای کودکانه چیده بودند و بعد نام و سن این شهدا را میخواندند که بسیار تأثیرگذار بود. درواقع وقتی تعداد شهدا زیاد میشود، ممکن است اعداد برای انسانها عادی شود و دیگر نتوانند عمق فاجعه را درک کنند.
اما در این طراحی وقتی برای هر شهید یک جفت کفش میبینید، آن عدد دوباره به یک انسان تبدیل میشود. به نظرم حرکتی که در هلند انجام شد توانست تعداد قربانیان را برای مردم عینی کند. در هلند مؤسسهای هم به نام «یک درخت زیتون بکار» بود که با کاشت درخت زیتون در سرزمین فلسطینیان و پیگیری حقوقی وضعیت آنها تلاش میکرد از این زمینها محافظت کند. برای من جالب بود که آدمها هر کدام به شیوهای که میتوانستند، درگیر مسئله فلسطین شده بودند و مبارزه میکردند.
کار از چند سرنخ شروع شد. دوستانی از جمله آقای کمیلی، علی رجبی و مهدی ابراهیمی، مسئول دفتر صداوسیما در پاریس، به ما بسیار کمک کردند. در ادامه هم از طریق افراد مختلف به آدمهای دیگری مثل جلیل و شاهین هزامی معرفی شدیم و این ارتباطها ادامه پیدا کرد. کم کم تعداد مصاحبهها بیشتر شد و شخصیتهای مختلفی وارد پروژه شدند.
تفاوت مستند با گزارش خبری این است که دوربین میتواند به شخصیتها نزدیک شود و در یک فضای واقعی، با حوصله بیشتری آنها را بشناسد. برای من مهم بود که فقط نگوییم این افراد در حمایت از فلسطین تظاهرات میکنند، میخواستم ببینیم چرا این کار را انجام میدهند و چه انگیزهای پشت رفتارشان وجود دارد. درواقع به دنبال نمایش بی واسطه حقیقت بودم. همچنین تلاش کردم مخاطب هم خودش را همراه من ببیند و در این تجربه شریک شود. به همین دلیل سعی کردم از فضای تبلیغاتی فاصله بگیرم و اجازه بدهم مخاطب به همراه فیلم ساز، آدمها و اتفاقات را کشف کند.
من زمانی وارد اروپا شدم که چند هفته قبلش، مهدیه اسفندیاری دانشجوی ایرانی به وحشیانهترین شکل ممکن در شهر لیون فرانسه دستگیر و در حقیقت توسط پلیس ربوده شده بود. از همین رو سایه سنگین نیروهای امنیتی شان را حس میکردیم. با این حال در زمان حضور من اتفاق مستقیمی برای خودم رخ نداد، اما بعدها یکی از شخصیتهای مستند، شاهین هزامی، ساعت ۶ صبح در خانه خودش مورد حمله نیروهای ضد تروریست پلیس فرانسه قرار گرفت و جلوی فرزندش کتک خورد و بازداشت شد، البته در دادگاه نتوانستند چیزی را علیه او ثابت کنند.
به طور کلی همه را تحت فشار قرار میدانند برای مثال وقتی با دیو دونه، کمدین فرانسوی میخواستم گفتوگو کنم پابند الکترونیکی داشت. حتی برای مصاحبه باید در محدوده مشخصی از محل زندگی اش حرکت میکرد؛ بنابراین ما این سایه امنیتی را در طول کار احساس میکردیم و هر لحظه احتمال میدادیم برایمان مشکلی ایجاد شود، اما خوشبختانه در زمان فیلم برداری اتفاقی برای تیم ما نیفتاد.
من یک مستند بلند هفتاد دقیقهای هم ساختهام و ممکن است همین مستند در روز رونمایی نمایش داده شود، اما مستند بلند به هر حال ظرفیت محدودی دارد. دوربین من هم در «طلوع از غرب» حالت سفرنامهای داشت. ما در سه کشور با حدود دوازده یا سیزده شخصیت دیدار کردیم و در برنامهها و موقعیتهای مختلف همراه آنها شدیم. خود حضور در اروپا هم بخشی از فضای فیلم است و در پس زمینه کار، تصویری از اروپا را میبینیم که آن تصور رایج درباره پیشرفت، امکانات و برتری تکنولوژیک غرب را به چالش میکشد.
من فقط درباره پاریس سه قسمت چهل دقیقهای ساختهام. در بلژیک یک قسمت و در هلند هم دو قسمت کار کردم. ما در هلند به دادگاه لاهه رفتیم و با سفیر آفریقای جنوبی گفتوگو کردیم. وقتی این حجم از شخصیت، گفتوگو، موقعیت و تصویر را داریم، اگر بخواهیم همه را در یک فیلم بلند بگنجانیم، بخش زیادی از این تجربه حذف میشود.
به همین دلیل فکر میکنم ساختار شش قسمتی برای این کار انتخاب مناسب تری بود. حتی میشد مجموعه را در هفت قسمت هم ساخت، اما برای اینکه ریتم کار حفظ شود و مجموعه کش دار نشود، تصمیم گرفتیم آن را در شش قسمت جمع کنیم.
تقریبا همه تصاویر تولیدی است و آرشیو بسیار کمی در فیلم داریم. «طلوع از غرب» بیشتر یک مستند مشاهده گر است و برخلاف بسیاری از مستندهای تلویزیونی، متکی به گفتار متن نیست. دوربین در جریان اتفاقات حرکت میکند و آنچه میبینیم حاصل تجربهای است که فیلم ساز در طول سفر به دست آورده است.
مولانا در یکی از اشعار مشهورش میگوید: «خوشتر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران.» به نظرم این جمله تا حد زیادی توضیح دهنده رویکرد ما در «طلوع از غرب» است. این مستند، با اینکه درباره فلسطین و جبهه مقاومت است، در یک فضای کاملا متفاوت نفس میکشد. ما به جای اینکه فقط از زاویه خودمان درباره مسئله فلسطین حرف بزنیم، رفتهایم و آدمهایی را پیدا کردهایم که در کشورهای اروپایی تحت تأثیر این اتفاقات قرار گرفتهاند و خودشان درباره آن صحبت میکنند.
یکی از نمونههای جالب برای من، گفتوگو با یک سرهنگ بازنشسته ارتش فرانسه به نام کلنل آلن کروز بود. او حدود یک سال و نیم پیش، درباره ایران صحبت کرده و گفته بود ایران به یک قدرت منطقهای تبدیل شده است. علاوه بر این در پاریس به یک کتاب فروشی و مجموعه فرهنگی مرتبط با مقاومت رفتم.
مسئول آنجا تعریف میکرد که بعد از هفتم اکتبر، دیگر برنامههای داخلی خودشان را برگزار نکردند و بیشتر در خیابان حضور داشتند. میگفت مردم گوششان باز شده و آماده شنیدن هستند. اتفاق جالب دیگری که در آن روزها دیدم، ماجرای انتشار و فروش یکی از کتابهای رهبر شهید انقلاب در فرانسه بود.
یک ناشر فرانسوی این کتاب را با هزینه شخصی خودش منتشر کرده بود. او میگفت خیلیها امروز میخواهند بدانند این روحانی مذهبی که در برابر آمریکا و اسرائیل ایستاده و از فلسطین حمایت میکند، چه کسی است. این برای من نشانه یک تغییر بود. یعنی آدمهایی در غرب هستند حالا خودشان دنبال پاسخ میگردند و میخواهند بدانند در منطقه چه اتفاقی در حال رخ دادن است. به نظرم بعد از سالها سانسور سنگین در غرب، امروز خونهای ریخته شده در غزه، موشکها و مقاومت ایران و زدن هواپیمای آمریکایی توسط پدافند قهرمانمان باعث شده تا مردم دنیا حرفهای ما را بشنوند.
با وجود همه ضعفهایی که داریم، به نظرم آمریکا و اسرائیل را در جنگ رسانهای شکست دادهایم. منظورم از «ما» گزارشهای الجزیره و المیادین و آثار فیلم سازان فلسطینی، اروپایی و آمریکایی قائل به مسئله مقاومت و مستندسازان و عکاسان ایرانی است. نمونه مهمی که باید به آن توجه کرد؛ فیلم سازان فلسطینی هستند.
سال گذشته رشید مشهراوی در جشنواره سینماحقیقت حضور داشت و گفت حدود ۳۵۰ اثر بعد از طوفان الاقصی توسط فیلم سازان فلسطینی ساخته شده و در جشنوارههای مختلف جهان به نمایش درآمده است. درواقع فیلم سازان غزه در شرایط بسیار سخت، با کمترین امکانات، به ثبت و روایت آنچه بر مردمشان میگذرد ادامه دادهاند.
البته قطعا ضعفهایی هم داریم و میتوانیم بهتر از این عمل کنیم، اما در مجموع ما صدای مظلومیت مردم فلسطین و مردم کشورمان را به دنیا رساندیم و همان طور که در اخبار میبینید اکنون شاهد تظاهرات از استرالیا و آمریکا گرفته تا کشورهای شرقی آسیا هستیم.
سوژههای بسیار زیادی وجود دارد. همین حالا موضوعاتی در اروپا و آمریکا سراغ دارم که میتوان درباره آنها مستند ساخت. از ورزشکارانی که حاضر نشدهاند با ورزشکاران اسرائیلی مسابقه بدهند تا کسانی که در اعتراضهای ضدجنگ شرکت میکنند و هر کدام دلایل و تجربه خاص خودشان را دارند. اما مشکل این است که آن امپراطور رسانهای اجازه نمیدهد به راحتی سراغ همه این سوژهها برویم.
حتی کسانی که در این جریانها فعالیت میکنند با فشار مواجهاند. از محدود شدن حسابهای بانکی و مجوزهای کاری گرفته تا فشار بر خانوادهها و حتی محدودیت در استفاده از خدمات عمومی. با این حال، سوژهها همچنان وجود دارند و ما تلاش میکنیم در همین شرایط، روایتهایی را که کمتر دیده شدهاند پیدا و ثبت کنیم.