قرار باران

  • کد خبر: ۴۵۳۶۱۳
  • ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۶
قرار باران
این روایت به بهانه فراگیر شدن مصاحبه اخیر محسن تقوی زنوز، کارگردان و تهیه کننده با سابقه سینما در نخستین نشست «حیاط رسانه» نگارش شده است.

سال ۱۳۷۷ است. رامبد جوان، شانه به شانه رضا عطاران نشسته و میکروفون را توی دست هایش گرفته و با صدایی که به وضوح از شدت هیجان می‌لرزد، اما کنترل می‌شود، رو به رهبر معظم انقلاب حرف می‌زند. اینجا دیگر چهارسالی از فعالیت حرفه‌ای او در عرصه تصویر می‌گذرد. خیلی‌ها او را به فرید خانه سبز می‌شناسند. محبوب است و مشهور. از جوان‌ها می‌گوید و شور جوانی. از تخلیه هیجانات و پندپذیری نسلی که نیاز به برون ریزی دارد.

می‌خواهد آقای جمع نصیحتشان کند. به هر زحمت پرسش را تمام می‌کند. از جایی که او نشسته تا محل نشستن رهبر، چند ردیف فاصله است. همگی روی همان زیلو‌های دوست داشتنی بیت نشسته‌اند. اما در عوضِ دیوار‌های آجرپوش و سقف بلند حسینیه، تا چشم کار می‌کند درخت است و آسمان و روشنایی.

 این اولین بار است که یک قرار ملاقات دسته جمعی با رهبر معظم انقلاب درحیاط بیت رهبری برگزار می‌شود. ایده اش از محسن تقوی زنوز آمده بود. تهیه کننده و کارگردان خوش سلیقه‌ای که وظیفه ضبط جلسه اولین ملاقات رهبر با هنرمندان و چهره‌های ورزشی را بر عهده داشت.

قرار بود کار ویژه‌ای صورت بگیرد. وقتی راسته خیابان کشوردوست را گرفت و به بیت رهبری رسید، طبق روال مرسوم، حسینیه را نشانش دادند. اما این، آن لوکیشنی نبود که توی سر زنوز می‌چرخید. بعد رفتند اتاق ملاقات‌های ویژه رهبری با چهره‌های برجسته سیاسی، اما آن قاب درخشانی که توی ذهن زنوز بود از آن اتاق معروف هم درنمی آمد. دست آخر خودش پیشنهاد داد بروند حیاط. پیشنهاد عجیبی که تمام همراهیانش را شگفت زده کرد.

زنوز با مرور آن قاب زیبای امام راحل (ره) در محوطه آزاد خانه نوفل لوشاتو، آنجایی که بر درختی تکیه داده و لبخند می‌زند، بنا داشت بار دیگر آن نما را تکرار کند. این بار با حضور رهبر معظم انقلاب. چیزی که توی ذهنش بود تمام آدم‌های همراهش را به وجد آورده بود. همان لحظه، یک میزانسن دست و پا شکسته از چیزی که تصور می‌کردند، مهیا شد.

قاب زیبایی خلق شد. بدیع بود و چشم نواز. همه چیز می‌توانست قرار ملاقات را به یک نشست دل انگیز و مطبوع بدل کند. فقط می‌ماند اضطراب باران که آن هم با هماهنگی سازمان هواشناسی اطمینان حاصل شد که حالا حالا‌ها خبری از ابر‌های باران زا نخواهد بود. روز ملاقات فرارسید.

جلسه برگزار شد. حرف‌ها گل انداخت و دوربین‌ها مشغول ضبط دیدار بودند که صدای اذان بلند شد. این بار رهبر شهید بر خلاف عادت همیشه، تصمیم گرفتند نماز را زیر سقف آسمان برپا کنند. همه چیز روبه راه بود که ناگهان باران گرفت. توی تصاویر به جا مانده از آن نماز به یادماندنی، می‌شود نمای بسته عینک رهبر شهید را دید که گوشه سجاده، زیر نوازش‌های بی وقفه باران دلبری می‌کند.

عوامل با چتر می‌آمدند و آقا چتر‌ها را کناری می‌زدند. باران بی دعوت آمده بود و خوش آمده بود. میزانسن‌های این برنامه خیلی بیشتر از آنچه در ذهن زنوز می‌گذشت، زیبا بود. انگار همه چیز دست در دست هم داده بود تا فریم به فریم تصاویر به جا مانده از آرشیو طولانی خاطرات رهبر شهید، آدم را به لبخندی بغض آلود دچار کند. لبخندی که آدم به خودش می‌آید و می‌بینید بی اختیار چشم هایش شبیه به عینک گوشه سجاده آقا، خیس باران شده است.

این روایت به بهانه فراگیر شدن مصاحبه اخیر محسن تقوی زنوز، کارگردان و تهیه کننده با سابقه سینما در نخستین نشست «حیاط رسانه» نگارش شده است.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.