صدای زنگ در حیاط که بلند شد فکر کردم دوستم کتابم را آورده است. به سمت در رفتم، اما پیش از من مامان در را باز کرده بود.
کد خبر: ۴۱۸۹۴۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۳/۲۰
آن روز، هوای اردیبهشتی غنچههای باغچه را شکوفا کرده بود. دختر کوچولو چند شاخه گل رز بزرگ و زیبا از باغچهشان چیده بود که مادر صدا زد: «زینب جان بیا این روسری قشنگت را که میخواستی پیدا کردم.»
کد خبر: ۴۱۶۰۵۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۲/۳۰
یک روز در شهربازی شهر ما، سروکلهی یک هیولا پیدا شده بود و بچهها نمیتوانستند از وسایل بازی استفاده کنند. بچهها جمع شده بودند و از دور به چرخوفلک بزرگ نگاه میکردند.
کد خبر: ۴۱۳۷۲۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۲/۲۳
انشا نوشتن خیلی جالب است. آدم به چیزهای مختلفی فکر میکند و آخر سر هم شروع میکند به نوشتن و همهی فکرهایش را روی دفترش مینویسد.
کد خبر: ۴۱۰۹۴۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۲/۲۰
برف که میبارد، همهی بچهها دلشان برف بازی میخواهد. بچههای مجتمع هم تا چشمشان به برفهای کف حیاط مجتمع افتاد، دلشان برف بازی خواست.
کد خبر: ۳۹۲۳۷۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۲۵
زندگینامه داستانی و سبک زندگی یک شهید مدافع حرم در کتاب «رسیدن به روشنایی» در انتشارات جمکران چاپ و روانه بازار نشر شد.
کد خبر: ۳۹۲۲۲۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۲۳
از وقتی معاون مدرسه گفته بود قرار است مراسم بزرگداشت سردار سلیمانی را برگزار کنند، بچههای گروه شهید سلیمانی، دل توی دلشان نبود.
کد خبر: ۳۸۱۴۸۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
کتابها خیلی جالباند ما را به دنیای قشنگی میبرند. کتاب کتابخانهی مدرسهی مینا هم همینطوری بود....
کد خبر: ۳۷۶۶۵۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۱۵
گاهی یکی پیدا میشود و قلدربازی درمیآورد و به ما زور میگوید. اینجور وقتها نباید بترسیم. باید شجاع باشیم و اجازه ندهیم اذیتمان کند.
کد خبر: ۳۶۹۸۷۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۸/۱۲
پاییز که از راه میرسد، همه جا قشنگ میشود. همه جا پر از رنگ میشود. در انشای سعید هم آقای پاییز از راه رسیده بود.
کد خبر: ۳۶۷۱۳۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۸/۲۵
سومین دزدی در محله بود. بچهها جمع شده بودند وسط حیاط مجتمع و دربارهی این دزدیها حرف میزدند. مسعود گفت: دزد خیلی حرفهای است.
کد خبر: ۳۶۴۸۲۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۰
ایستگاه آتشنشانی جای خیلی جالبی است. خیلیها دوست دارند از نزدیک آنجا را ببینند. بچههای مدرسه هم همراه آقای معلم به ایستگاه آتشنشانی رفتند.
کد خبر: ۳۵۹۸۱۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۰۹
همهی بچههای کلاس از اینکه به بازدید موزهی دفاع مقدس آمده بودند خوشحال بودند. آقامعلم گفت: «میدانید که الان هفتهی دفاع مقدس است.»
کد خبر: ۳۵۶۸۹۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۳۱
همه نذریدادن را دوست دارند. دلشان میخواهد نذرشان را بین مردم پخش و دعا کنند خواستههایشان برآورده شود. بچهها هم دوست داشتند نذری بدهند.
کد خبر: ۳۵۳۱۲۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۰۶
تابستان که میشود، خیلی از بچهها دنبال این هستند که در یک کلاس تابستانی ثبتنام کنند و چیزهای تازه یاد بگیرند. سینا و سعید هم همین کار را کردند.
کد خبر: ۳۴۳۲۱۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۲۴
وقتی به سفر میروید، باید وسایل ضروری را بردارید. سعید و سینا هم قرار بود به سفر بروند و میخواستند همین کار را بکنند.
کد خبر: ۳۴۰۵۲۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۵
یکی از چیزهای باارزش برای همه که باید قدر آن را بدانیم و از آن با همهی وجود خود محافظت کنیم خانواده است.
کد خبر: ۳۳۸۸۷۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۱۵
مادر بیشتر از همیشه لبخند بر لب دارد و لباسهای خوشرنگ و تمیزمان را اتو میکشد و میگوید: بچهها، این لباسها را صبح عیدغدیر میپوشید برای رفتن به مراسم جشن غدیر.
کد خبر: ۳۳۸۲۷۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
نزدیک اذان بود که مادر مرا صدا زد و بستههای شکلات را به دستم داد. گفت تا دیر نشده آنها را به مسجد ببرم تا کام نمازگزاران روز عید شیرین شود.
کد خبر: ۳۳۷۸۳۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۲۱
رفتن به طبیعت و دیدن زیباییهای آن خیلی لذتبخش است. بچهها هم با اتوبوس اردوی مدرسه به طبیعت رفته بودند.
کد خبر: ۳۳۷۰۷۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۱۸