چهلم رهبر شهید، در حالی با حضور و نقشآفرینی اقشار مختلف مردم در شهرهایی، چون تهران، قم و مشهد برگزار میشود که این مناسبت را میتوان فرصتی برای بازخوانی یکی از عمیقترین پیوندهای شکلگرفته در تجربه انقلاب اسلامی دانست؛ پیوند مردم با رهبری، ولایت و گفتمان مقاومت.
چهلم، در فرهنگ دینی و انقلابی ما صرفا یک مناسبت تقویمی برای گرامیداشت یک فقدان نیست؛ نقطهای است برای بازخوانی یک مسیر و سنجش اینکه یک اندیشه تا چه اندازه توانسته است از سطح سخن و نظریه عبور و در رفتار و انتخابهای جامعه امتداد پیدا کند.
از این منظر، حضور گسترده مردم در مراسم بدرقه، تشییع و چهلم رهبر شهید، بیش از آنکه صرفا واکنشی عاطفی به یک فقدان باشد، میتواند نشانهای از تداوم یک راه و یک گفتمان باشد. یکی از ابعاد مهم این موضوع، پیوند مردم با اندیشه و منطق مقاومت است؛ گفتمانی که رهبر شهید طی سالها آن را تبیین، دنبال و در فضای افکار عمومی جامعه نهادینه کرد.
وقتی از مقاومت سخن میگوییم، نخستین تصویری که ممکن است به ذهن برسد، حوزههای نظامی، امنیتی و ژئوپلیتیک است؛ اما مقاومت به این لایهها محدود نمیشود. مقاومت، علاوه بر وجه سختافزاری، یک وجه اندیشهای و نظری و البته یک وجه مردمی و اجتماعی دارد. رهبر شهید طی سالهای فعالیت خود، مفاهیمی همچون «اندیشه مقاومت»، «مکتب مقاومت»، «دولت مقاومت» و «فرهنگ مقاومت» را برای جامعه تبیین کرد.
تلاش او این بود که زیربنا و شاکله قرآنی و اسلامی مقاومت را برای مردم روشن کند؛ اینکه مقاومت بهمعنای تسلیمنشدن در برابر زورگویی و ظلم مستکبران، ایستادگی در برابر زیادهخواهی آنان و دفاع از منافع، استقلال و عزت ملی است. در این نگاه، مقاومت صرفا یک تاکتیک سیاسی یا نظامی نیست؛ یک منطق است.
منطقی که بر این باور استوار است که رمز ایستادگی و پیروزی، پیش از هر چیز در ایمان، اراده و روحیه مقاوم یک ملت ریشه دارد. این همان نقطهای است که اندیشه رهبر شهید با رفتار اجتماعی مردم پیوند میخورد. اگر بخواهیم حضور گسترده و فعال مردم را از روزهای آغاز جنگ تا امروز تحلیل کنیم، نمیتوان آن را صرفا با مؤلفههای عاطفی توضیح داد.
از نخستین ساعات جنگ، در طول چهل روز درگیری و پس از شهادت رهبر شهید، تا حضور گسترده مردم در مراسم بدرقه، تشییع و چهلم، شاهد نوعی کنشگری عمومی هستیم که میتواند نتیجه سالها گفتمانسازی و تبیین باشد. آنچه امروز در خیابان و میدان بهعنوان حضور فعال مردم میبینیم، در واقع میتواند انعکاس و ثمره نهادینهشدن گفتمان و منطق مقاومت در میان ملت ایران باشد.
به تعبیر دیگر، «میدان» را نمیتوان از «اندیشه» جدا کرد. حضور مردم در میدان، زمانی معنا و عمق پیدا میکند که پشتوانهای فکری و اعتقادی داشته باشد. اگر مردم در بزنگاهها پای کار میآیند، در برابر تجاوز میایستند، از استقلال و عزت ملی دفاع میکنند و در صحنههای حساس حضور پیدا میکنند، بخشی از این رفتار را باید در همان اندیشهای جستوجو کرد که طی سالها برای آنان تبیین و تشریح شده است.
ازهمینمنظر، حضور امروز مردم را میتوان بخشی از میراث رهبر شهید دانست؛ میراثی که الزاما در قالب یک نهاد یا ساختار باقی نمیماند، بلکه در ذهن، باور و رفتار جامعه امتداد پیدا میکند.
یکی از مهمترین معیارهای سنجش اثرگذاری یک رهبر، میزان ماندگاری سخنان او نیست؛ بلکه این است که آن سخنان تاچهاندازه به باور عمومی و رفتار اجتماعی تبدیل شده باشد. رهبر شهید در روزهای پایانی عمر مبارک خود تأکید داشتند که ملت ایران درسهای اسلامی و شیعی خود را بهخوبی آموخته است.
امروز میتوان حضور مردم در کنار انقلاب، ولایت و نظام اسلامی را در امتداد همان فرایند دانست؛ فرایندی که در آن تبیین و گفتمانسازی، به تدریج به باور و سپس به کنش اجتماعی تبدیل شده است. از این منظر، چهلم رهبر شهید را باید نه فقط نقطهای برای سوگواری، بلکه فرصتی برای بازخوانی این میراث دانست: اینکه یک رهبر چگونه میتواند با تبیین یک منطق و گفتمان، جامعهای را برای مواجهه با بزنگاههای بزرگ آماده کند. دراینمیان، شهادت اگرچه فقدان یک فرد است، اما الزاما به معنای پایان یک راه نیست. گاهی شهادت، نقطهای است که در آن میزان نفوذ یک اندیشه در جامعه آشکارتر میشود.
ازهمینرو، مراسم چهلم را میتوان نوعی آزمون وفاداری به آرمانها نیز تلقی کرد. پرسش اصلی این نیست که مردم تاچهاندازه برای فقدان یک شخصیت متأثر شدهاند؛ پرسش مهمتر این است که آیا اندیشه و مسیری که آن شخصیت طی سالها برای جامعه تبیین کرده، پس از او نیز ادامه پیدا خواهد کرد؟ پاسخ این پرسش را باید در رفتار جامعه جستوجو کرد.
اگر اندیشه مقاومت در میان اقشار مختلف مردم، از جوانان تا نخبگان و دیگر گروههای اجتماعی، به یک باور تبدیل شده باشد، طبیعی است که فقدان رهبر آن اندیشه، به معنای فروپاشی آن نباشد. درست برعکس، در چنین شرایطی، جامعه میتواند با اتکا به همان میراث فکری و اخلاقی، مسیر را ادامه دهد.
شاید به همین دلیل است که روایت دشمن از شهادت یک رهبر، صرفا روایت حذف یک فرد نیست. نگرانی اصلی دشمن، در بسیاری از موارد، به مسئله «جانشینی گفتمان» بازمیگردد؛ اینکه آیا با حذف یک چهره، اندیشهای که او نمایندگی میکرد نیز حذف خواهد شد یا اینکه این اندیشه در میان مردم ریشه دوانده و قابلیت بازتولید و تداوم دارد.
اگر پاسخ، گزینه دوم باشد، آنگاه شهادت از منظر راهبردی نیز معنایی متفاوت پیدا میکند. چهلمین روز، به همین اعتبار، میتواند فرصتی برای عبور از نگاه صرفا عاطفی به یک فقدان و رسیدن به یک نگاه تمدنی و گفتمانی باشد. رهبر شهید در طول سالها تلاش کرد مقاومت را از یک مفهوم صرفاً سختافزاری به یک منطق جامع تبدیل کند؛ منطقی که در آن ایمان، مردم، استقلال، عزت ملی و ایستادگی در برابر زیادهخواهی قدرتهای سلطهگر در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
امروز اگر حضور گسترده مردم در مراسم چهلم را در امتداد حضور آنان در روزهای جنگ، بدرقه و تشییع ببینیم، میتوان گفت این حضور صرفا ادای دین به یک شخصیت نیست؛ اعلام تداوم یک راه است. در نهایت، مهمترین میراث یک رهبر شهید، شاید آن چیزی نباشد که در زمان حیاتش گفته یا انجام داده است؛ بلکه آن چیزی است که پس از فقدانش در جامعه باقی میماند. اندیشهای که بتواند در میان مردم ریشه بدواند.