به گزارش شهرآرانیوز، فیلم سینمایی کاکالوتی به کارگردانی امیراطهر سهیلی که با مشارکت موسسه فرهنگی شهرآرا در مشهد تولید شده، از میان ۷۰۰ اثر ارسالی به دبیرخانه سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودک و نوجوان اصفهان، در جمع ۱۵ اثر راهیافته به این جشنواره در بخش مسابقه بلند داستانی قرار گرفته است. به همین بهانه، گفتوگویی با این نویسنده و کارگردان مشهدی داشتیم و با او از اهمیت این جشنواره و سینمای کودک، سختی کار با کودکان و دلیل عدم اکران آن در جشنواره بینالمللی فیلم فجر ۱۴۰۴ سخن گفتیم.
او ادامه میدهد: اگرچه برنامه ما رسیدن به جشنواره فیلم فجر بود و دقیقاً زمانی که ما به اینترنت بینالمللی برای افکتهای اثر نیاز داشتیم، به دیماه رسیدیم که اینترنت قطع شد و بعد از آن هم کشور مورد حمله قرار گرفت. پنجاه درصد این اثر ویژوال افکت داشت و به همین دلیل ما نتوانستیم آنطور که باید، کار را به پایان برسانیم.
این کارگردان مشهدی درباره اهمیت و سختی ساخت فیلم خود اینگونه توضیح میدهد: در تاریخ سینمای ایران، فیلمی بیاورید که سیصد کودک زیر هشت سال در آن بازی کنند. مدیریت و بازی گرفتن از این تعداد کودک، بسیار کار سخت و طاقتفرسایی است؛ گاهی کودک سر لوکیشن میآید، دستشویی میکند، خودش و دکور کاغذی را خراب میکند و باید دوباره ساخته شود.
او میافزاید: در یکی از سکانسها، هشتاد کودک باید بهطور همزمان حرکات موزون انجام بدهند؛ اجرای چنین پلانی تمرین و کلاس باستانی میخواهد. کودکان گروه من کلاس رزمی، باستانی، سوارکاری، رقص و آواز رفتهاند.
اطهر سهیلی درباره اهمیت جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان معتقد است این جشنواره میتواند برای کودک هویتبخش باشد و ادامه میدهد: سرمایهگذار این فیلم زمانی که با من صحبت کرد، گفت ببینید من معلمم. وقتی بچهها را به مدرسه میبرم، میبینم همه به آنها نگاه از بالا به پایین دارند. من فیلمی میخواهم ساخته شود که اندازه خیال بچه باشد. خیال بچهها خیلی بلندتر از خط ما بزرگترهاست. ما باید بهقدری کاربلد باشیم که بتوانیم خود را به این دنیای خیالی کودک نزدیک کنیم.
سهیلی میگوید: یکی از آرزوهای من در سینما، ساخت اثری ماندگار برای کودک و نوجوان است. هنوز با وجود اینکه ۳۰ سال از ساخت گلنار و شهر موشها و دزد عروسکها گذشته است، اما پسر من همچنان همان فیلم و کارتونهای قدیمی را نگاه میکند. چرا ما نتوانستیم در فیلمهای جدید به شهر موشها برسیم؟ نمیگویم رسیدن به آن، ولی رویای رسیدن به آن را داشتم.
کارگردان زنانی که با گرگها دویدهاند، تأکید میکند: جشنواره برای من اهمیتی ندارد، به خدا قسم اهمیت ندارد. آنچه برای من مهم است، مخاطب است. من فیلم را به احترام مخاطب میسازم و رسم رعایت استانداردهای جشنوارهها را هم بلدم. جشنواره مخاطب خاص دارد. برای من فقط و فقط داوری بچهها مهم است. بچهها دیروز از من پرسیدند آیا دوست داری جایزه کارگردانی بگیری؟ جواب دادم نه، من دوست دارم جایزه بهترین فیلم از نگاه کودکان را بگیرم.
سهیلی تصریح میکند: من در معتبرترین جشنواره مستند آسیا نامزد بودم. با اینکه جشنوارههای داخلی و خارجی زیادی را دیدهام. شاید در سطح بالاترینها نبوده، ولی دیدهام. آخرش چه؟ فیلم را میفرستی جشنواره، بعد بزرگترین فیلمسازهای ما میروند جشنواره، اما مخاطب در کوچه میگوید: فیلم جعفر پناهی هم که فیلم نبود، فیلم اصغر فرهادی هم چنین و چنان. مخاطب آن نقطه در جمله مردم مهم است.
او ادامه میدهد: به نظر من نقطه گذار فیلم، نگاه و حس مخاطب به فیلم است، نه جوایزی که گرفته است. مثلاً ببینید دزد عروسکها چند جایزه گرفت؟ شهر موشها چطور؟ یا گلنار. هیچکس اینها را یادش نیست، ولی این فیلمها در خاطره جمعی ما زنده است.
سهیلی میگوید: ما سینما را به خاطر جایزه تحمل نکردیم؛ سینما را با رنج و مشقت ساختیم، اما دقیقاً به خاطر همین حرف اجتماعی ماندگار در جهان انتخابش کردیم. دوست داشتم حرفی بزنم که امتداد پیدا کند. برای این دو سال رنج کشیدم و ریسک کردم.
وی ادامه میدهد: اگر همین سؤال را هم از همتیمیهای من بپرسید که جشنواره چقدر برایتان اهمیت دارد، میگویند کیفیت محصول برای ما مهم است؛ اینکه در ذهن مخاطب ماندگار شود. البته در کاکالوتی نمیدانم چقدر موفق بودم، اما آرزو میکنم بتوانم با این اثر در ذهن مخاطب بمانم.
سهیلی با بیان این مطلب که در جریان ساخت کاکالوتی مطالعات مرتبط در حوزه روانشناسی کودک داشته است، در خصوص محتوای فیلم خود میگوید: کاکالوتی اقتباسی بهشدت وفادار از شاهنامه و عطار است. ردپای آنها کاملاً در فیلم مشخص است.
او ادامه میدهد: من دوست دارم مخاطب من بعد از تماشای این اثر بداند که دنیا جای تقسیم کردن است، نه جمع کردن. بداند این دنیا بخش کوچکی از زندگی ابدی و ازلی ماست. این چیزی است که در ذهن من است: ما قبلاً بودیم و بعداً هم خواهیم بود و آنچه الان هستیم، بخش کوچکی از هستی ما در دنیاست.
سهیلی در پایان میگوید: شاید این معنا در فرم بوده، ولی در روایت اگر بخواهیم در یک کلمه بگویم، این است که یاد بگیرم تقسیم کنم؛ چه من کودک، چه من بزرگسال و زندگی در دنیا با همین نگاه پیش میرود. بسیاری از حسادتها و رقابتها ناشی از همین تقسیم کردنهای نابجا و نادرست میان آدمهاست که از کودکی یاد گرفتهاند. اگر روش درست تقسیم کردن را در مقام، ثروت، جایگاه و... بدانیم، زندگی بهتری خواهیم داشت.