سرمایههای یک شهر و کشور همیشه مادی و از جنس تیروتخته یا عرصهواعیان نیستند. بعضی سرمایهها بهآسانی دیده نمیشوند؛ باید چراغی برداشت، دنبالشان گشت و برای پیشرفت و آبادانی مملکت به چرخه «فعلیت» و «بودن» واردشان کرد. اینجاست که میگویند سرمایه انسانی میتواند مهمترین دارایی و ذخیره یک ارگان، شهر، کشور، جامعه و از آن مهمتر یک تمدن باشد.
در این میان، بعضی از این سرمایههای انسانی گرانقدرترند و بهسبب همین ارزش خاص، کمیابتر و شاید سختالوصولتر. این گوهرها در اتاقهای دانشگاهند، پشت میزهای پژوهش نشستهاند، در شرکتهای دانشبنیان نفس میکشند و گاهی هم در گوشهای از همین شهر، ایدهای را بارهاوبارها ورق میزنند؛ به امید روزی که کسی از آنها بپرسد: «راهحل شما چیست؟»
واقعیت این است که گاهی برای حل یک مسئله پیچیده، نخستین چیزی که کنار گذاشته میشود، همان دانشی است که میتواند مسئله را درست تعریف کند. تصمیمگیری بدون شنیدن صدای نخبگان، شبیه حرکت در جادهای مهآلود است؛ ممکن است مسیر را طی کنیم، اما هیچ تضمینی نیست که به مقصد درست برسیم.
مشهد و خراسانرضوی هم از این جنس سرمایهها کم ندارد. براساس اعدادوارقامی که رئیس بنیادنخبگان استان اعلام کرده است، چیزی بیش از ۴ هزار نخبه در این خطه در رشتههای مختلف، شناسایی شدهاند و زیرپوشش خدمات این بنیاد قرار دارند؛ استانی با دانشگاهها، مراکز علمی، فعالان اقتصادی، صنعتگران، پزشکان، مهندسان، پژوهشگران، کارآفرینان و جوانانی که بسیاری از آنها نهفقط مسائل استان، بلکه مسائل کشور را از نزدیک لمس کردهاند. اما پرسش اینجاست که سهم این سرمایه انسانی در تصمیمسازیهای استان چقدر است؟
خراسانرضوی امروز با مجموعهای از مسائل بههمپیوسته روبهروست؛ از بحران آب و مسائل بیشمار محیطزیستی و فرونشست زمین گرفته تا حملونقل، حاشیهنشینی، اشتغال، اقتصاد زیارت، مهاجرت، توسعه شهری و آینده صنعت و کشاورزی. برای چنین مسائلی نمیتوان همیشه به نسخههای آماده و تصمیمهای روزمره
تکیه کرد. اینجاست که نخبگان را باید از پستوی انزوا به متن اثرگذاری بیاوریم؛ نه به این معنا که هر تصمیمی را به دانشگاه بسپاریم یا هر ایدهای را بیچونوچرا اجرا کنیم، بلکه یعنی پیش از تصمیم، مسئله را با کسانی که سالها برای شناخت آن وقت گذاشتهاند، روی یک میز بگذاریم. یعنی اتاقهای فکر، شوراهای تخصصی و کارگروههای مشورتی، فقط محل برگزاری جلسات تشریفاتی نباشند.
اما نکته مهم اینجاست که نخبه نباید زینتالمجالس باشد، بلکه قرار است بخشی از مسئله را حل کند.
مشهد، بهعنوان یکی از کلانشهرهای مهم کشور و خراسانرضوی، به تصمیمهای بزرگ برای آینده نیاز دارد؛ تصمیمهایی که اثرشان شاید نه امروز، بلکه سالها بعد در زندگی مردم دیده شود. در چنین شرایطی، فاصله میان مدیر و متخصص باید کمتر شود، نه بیشتر.
چهبسیار ایدههایی که در همین استان متولد شده و پشت درهای بسته ماندهاند؛ چهبسیار پژوهشهایی که در قفسه کتابخانهها خاک خوردهاند و چهبسیار جوانانی که وقتی دیده نشدهاند، راه خود را از اینجا جدا کردهاند. مسئله فقط استفاده نکردن از ظرفیت نخبگان نیست؛ مسئله، از دست دادن فرصت است. استانی که برای آینده خود برنامه دارد، باید برای نخبگانش هم جای مشخصی در نقشه آینده ترسیم کند؛ باید از آنها سؤال کند، نقدشان را بشنود، ایدههایشان را به آزمون بگذارد و اگر راهحلشان اجراشدنی است، میدان عمل را نیز دراختیارشان بگذارد.
مشکل این حوزه، آنجا خودنمایی میکند که کشور در جایگاه عام و خراسانرضوی در جایگاه خاص، بیش از آنکه با کمبود فکر و ایده روبهرو باشد، با کمبود سازوکار استفاده از این فکرها مواجه است. نخبگان را نباید فقط وقتی به یاد آورد که مشکلی بزرگ از راه رسیده است. اگر قرار است فردای مشهد و خراسانرضوی بهتر از امروز باشد، باید از همین امروز، میز تصمیمگیری را کمی بزرگتر کنیم.
بدون شک گاهی برای پیدا کردن راه آینده، شاید لازم نباشد راه دوری برویم؛ کافی است به نزدیک خودمان نگاهی بیندازیم و درِ اتاقی را باز کنیم که سالهاست پشت آن، کسی منتظر شنیده شدن حرفها و ایدههایش است.