به گزارش شهرآرانیوز؛ زن جوان مدام از خوبیهای دوستش تعریف میکرد و از شوهرش میخواست ابتدا به شعبه بانک بروند تا اول مطمئن شوند، ولی مرد جوان بدونتوجه به درخواستهای همسرش با خودرو به سمت مقر پلیس فتای استان رفت. در بدو ورود این زوج جوان به مقر پلیس فتا، مرد جوان جلو رفت و از طعمهشدن همسرش توسط یک تبعه خارجی اعلام شکایت کرد.
او در اظهارات اولیهاش گفت: همسر من چندروز قبل کارت بانکیاش را بدون مشورت با من در اختیار یک تبعه خارجی قرار داده و این زن پشت سر هم مبالغ هنگفتی به حساب همسرم واریز و بلافاصله برداشت کرده است؛ پولی که منبع آن اصلا مشخص نیست و نگرانم برای ما مشکلی پیش بیاید. مرد جوان در ادامه این را هم اضافه کرد که گوشی متهم خاموش است و به پیامهای همسرم در شبکههای اجتماعی پاسخ نمیدهد.
در پی ثبت اظهارات این زوج جوان، سرهنگ مرتضی حقی، رئیس پلیس فتای استان، از این زوج جوان خواست بهجز حذف کردن پیامهایی ارسالی خود، برای متهم کار دیگری نکند و به پلیس اعتماد کنند. رئیس پلیس فتای استان در ادامه با صدور دستوراتی تخصصی تیمی از مأموران پلیس فتا را مسئول رسیدگی به این پرونده کرد.
در پی این دستور مأموران پلیس فتا در گام اول با بررسی حساب این زن متوجه شدند، منشأ پولهای واریزی از نقاط مختلف کشور بوده است و همچنان واریزها ادامه دارد. تیم تحقیق با استفاده از تجهیزات نوین پلیس و تماس با برخی از واریزکنندهها به شواهدی دست پیدا کرد که نشان میداد واریز این پولها برای خرید یا پرداخت بیعانه کالاهایی در سایتهای واسطهگر است.
تیم تحقیق که دریافت شاکی طعمه کلاهبرداران در فرایند پولشویی شده است، در ادامه به بررسی اظهارات زن جوان پرداخت. زن جوان درحالیکه شوهرش خارج از اتاق منتظر مانده بود، خیلی سریع شروع به حرف زدن کرد و گفت: مدتی قبل در یک کارگاه آموزشی با زنی به نام «سهیلا» آشنا شدم. او یکی از افرادی بود که در یک دوره پیشرفته خیاطی شرکت داشتند. در میان همه افراد شرکتکننده بدونشک سهیلا از همه با استعدادتر بود. او از همان روز اول گفت به زودی قصد افتتاح یک مزون را در بالای شهر دارد.
زن جوان در ادامه تعریف کرد: در طول دوره، سهیلا کمک زیادی به من کرد تا اشکالاتم را برطرف کنم و همینموضوع سبب دوستی بین ما شد. سهیلا برای من تعریف کرد که در افغانستان زندگی سختی داشته است. او گفت مجبورش کردهاند در سن پایین ازدواج کند و تعریف کرد که با کمک شوهرش یک کارگاه خیاطی دایر کرده بوده، اما پس از تغییرات در افغانستان بهناچار همهچیزش را رها کرده و به ایران آمده است.
بعد از آنهم شوهرش او را طلاق داده و رفته با یک زن ایرانی ازدواج کرده است. او به من گفت تا یک ماه دیگر مزون بزرگی باز میکند و من را هم برای کار در آنجا دعوت کرد. با شنیدن این موضوع خوشحال شده بودم و حتی در تلاش بودم پیشرفت بیشتری بکنم. پس از آخرین جلسه کارگاه، سهیلا من را به یک کافه دعوت کرد.
حین صرف قهوه او دوباره گفت دوست دارد در مزون برایش کار کنم و حقوق خوبی به من خواهد داد. من حسابی خوشحال و مشتاق شنیدن حرفهایش شده بودم که یکباره گفت: حیف که یک مشکل اساسی دارد. پرسیدم: چه مشکلی؟ گفت برای هر کسبوکاری به حساب بانکی یا عابربانک نیاز است و بهخاطر اینکه مدارک ندارد نمیتواند حساب باز کند.
شاکی با اشاره به اینکه چرا کارت بانکیاش را به متهم داده است تعریف کرد: سهیلا برای من با بغض تعریف کرد، سه محل خوب را برای راهاندازی کسبوکارش از دست داده، چون یک کارت بانکی نداشته است. بعد از این حرف او نگاهی به من انداخت و از من پرسید آیا میتوانم کارت بانکیام را در اختیارش بگذارم؟
او گفت با این کار میتواند کسبوکارش را که من هم در آن سهم خواهم داشت ایجاد کند. او که متوجه شد پاسخ من مثبت است، از من خواست کارتی را به او بدهم که استفاده نمیکنم. من یکی از کارتهای بانکیام را به او دادم. سهیلا کارت را که گرفت، پرسید: آیا به این کارت نیازی نداری و پیامک واریز و برداشت به گوشی تو میآید؟ من در پاسخ گفتم: نه، بهخاطر نداشتن موجودی برای کامزد، سرویس پیامک کارت از مدتها قبل قطع شده است. بعد به او گفتم: میخواهی سرویس پیامک را برایش فعال کنم؟ گفت: نه، نه. نیاز نیست.
زن جوان در ادامه گفت: سهیلا کارت را گرفت و چنددقیقه بعد از هم جدا شدیم. با رفتن او، اولین کاری که کردم، بررسی پیامکهای کارتم بود. من پس از بررسی حسابم متوجه شدم اشتباه کردهام و سرویس پیامکهای کارت همچنان فعال است. در مسیر با خودم فکر کردم اگر شوهرم ببیند به حسابم پول واریز شده، ممکن است دچار سوءتفاهم شود و بهاینخاطر که کارت بانکیام را به فرد دیگری دادهام با من دعوا کند؛ بههمینخاطر شماره پیامک بانک را به آرشیو پیامکهای گوشی منتقل کردم تا اعلان از طرف پیامهای بانک نیاید.
دو روز بعد از اینکه کارت را به سهیلا دادم، متوجه شدم از همان ساعتی که کارتم را به سهیلا دادهام، مدام مبالغ هنگفتی به آن واریز و بلافاصله برداشت شده است. وقتی دیدم مبلغ از یکمیلیاردو۶۰۰میلیون ریال، آن هم در طی یک بازه زمانی کوتاه، عبور کرده است. شک کردم و با سهیلا تماس گرفتم، اما گوشی او خاموش بود. تا صبح امروز صبر کردم و وقتی دیدم پیامکها ادامه دارد، موضوع را با شوهرم مطرح کردم.
در ادامه رسیدگی به این پرونده مأموران که متوجه شده بودند همه مبالغ واریزشده به حساب این زن مربوط به آگهیهای متعدد در سایتهای واسطهگر است، با تعدادی از مالباختگان تماس گرفتند. این افراد که هنوز متوجه نشده بودند در دام یک کلاهبردار افتادهاند به مأموران گفتند در این سایت واسطه گر آگهیهایی برای فروش خودرو، اجاره ملک و باغ دیدهاند.
مالباختگان که ساکن شهرهای مختلف کشور بودند، به مأموران گفتند که این زن به آنها گفته بیوه است و برای هزینه درمان دخترش نیاز به پول دارد و.... او به همه گفته بود اصلا به خرید خودرو یا اجاره ویلا کار نداشته باشید. به یک مادر پول قرض دهید تا جان فرزندش را نجات دهد. متهم در واقع با همین حرفها دل بسیاری از مالباختگان را که میدانستند ممکن است در دام یک کلاهبردار افتاده باشند، به دست آورد و آنها از سر دلسوزی برای این زن پول واریز کرده بودند.
در ادامه رسیدگی به این پرونده، مأموران با استفاده از تجهیزات نوین پلیس و اقدامات فنی و اطلاعاتی، موفق به شناسایی هویت واقعی سهیلا شدند. نکته درخورتوجه برای تیم تحقیق این بود که برخلاف بسیاری از موارد گذشته، متهم برخلاف چیزی که به دیگران گفته بود، تبعه خارجی نیست و شناسنامه ایرانی دارد. پس از شناسایی متهم تیم تحقیق او را ردزنی و با هماهنگی مقام قضایی در جریان یک عملیات ضربتی دستگیر کرد. لحظاتی پس از دستگیری متهم، این زن بلافاصله پای مردی را به پرونده باز کرد و حتی پیش از بازجویی اولیه مدعی شد: من این کار را به همراه همسر سابقم که بهتازگی از او جدا شدهام، انجام دادم.
شوهر سابقم شریک جرم است و باید او را هم دستگیر کنید. این شوهر سابقم بود که این شگرد کلاهبرداری را به من یاد داد. او میگفت به زنان دیگر نزدیک شو و بگو افغانستانی هستی و کاری کن که دل آنها برای تو بسوزد. به همینخاطر هم بود که من با زنان دیگر ارتباط برقرار میکردم و پس از دوستی به آنها میگفتم میخواهم کسبوکار راه بیندازم، اما، چون کارت بانکی ندارم، نمیتوانم.
طوری رفتار میکردم که دل تعدادی از این زنان به حالم میسوخت و خودشان پیشنهاد میدادند کارتشان را بگیرم. برای عدهای هم مانند زنی که در کلاس خیاطی با او آشنا شده بودم، لازم بود داستانسرایی کنم تا کارتشان را بدهند. از او خواسته بودم کارتی بدهد که پیامک واریز برایش نیاید، اما این زن با کارت بانکیاش من را به دردسر انداخت.
تا لحظه تنظیم این خبر، مأموران چهارده مالباخته را در نقاط مختلف کشور شناسایی کردهاند؛ مالباختگانی که در پاسخ به این سؤال که چرا با وجود هشدارهای پیاپی پلیس به حساب متهم پول واریز کردند، پاسخهای متفاوتی ارائه کردند. از جمله این پاسخها دلسوزی طعمهها برای متهم بود وقتی که این زن از آنها خواسته بود: در حقش برادری کنند. چون بیوه است و دخترش بیمار است. برای برخی هم قسم خورده بود که فرزندی بیمار دارد. متهم برای طیکردن مراحل قانونی به دادسرا منتقل شد.