جدایی‌ها، درک یک پایان | مروری بر کتاب تازه جولین بارنز

  • کد خبر: ۴۵۰۲۰۷
  • ۱۳ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۲
معرفی کتاب
کتاب از یک طرف داستان استیون و جین را پیش می‌برد و از طرف دیگر بارنز مدام بیرونِ داستان درباره خاطره، پیری، مرگ، نوشتن و اتفاقات زندگی خودش حرف می‌زند. جایی روایت شبیه داستان است و چند صفحه بعد ناگهان به جستاری درباره یک خاطره یا آدمی از گذشته تبدیل می‌شود.

امیررضا زاتی | شهرآرانیوز؛ نویسنده‌ها معمولاً نمی‌دانند کدام کتاب، اثرِ آخرشان است، مرگ پیش از آنکه فرصت خداحافظی بدهد، قلم را از دستشان می‌گیرد و ناشر با یادداشت‌هایی نیمه‌تمام تنها می‌ماند. جولین بارنز این‌بار نگذاشته کار به آنجا برسد. او در هشتادسالگی، با سرطانی که درمان‌ناپذیر است، اما مهارشدنی، خودش زمان رفتن را اعلام کرده و با «جدایی‌ها» از کسانی خداحافظی می‌کند که نیم قرن خواننده‌اش بوده‌اند. این خداحافظی نه سنگین است و نه سوگوارانه. بارنز همچنان همان بدبینِ سرحال است که می‌داند (عصر تراژدی مدت‌ها است که به پایان آمده) و مرگش را با عینک خود نگاه می‌کند.

«جدایی‌ها» را نمی‌شود به‌راحتی در یک قالب مشخص جا داد. کتاب از یک طرف داستان استیون و جین را پیش می‌برد و از طرف دیگر بارنز مدام بیرونِ داستان درباره خاطره، پیری، مرگ، نوشتن و اتفاقات زندگی خودش حرف می‌زند. جایی روایت شبیه داستان است و چند صفحه بعد ناگهان به جستاری درباره یک خاطره یا آدمی از گذشته تبدیل می‌شود. حتی خود بارنز هم در کتاب حضور دارد و با شخصیت‌ها درباره روایتی که می‌خوانیم حرف می‌زند. همین رفت‌وآمد میان داستان و جستار باعث شده «جدایی‌ها» نه یک رمان معمولی باشد و نه مجموعه‌ای از خاطرات؛ بیشتر شبیه کتابی است که نویسنده در آن اجازه داده مرز میان احوال و افکار خودش و داستانی که نوشته، عمداً به‌هم بریزد.

بارنز در این کتاب خودش را در موقعیتی می‌بیند که شاید برای هر نویسنده‌ای آشنا باشد، اما نگاه او به مرگ با آنچه معمولاً از یک آدم عادی انتظار داریم فرق دارد. او از بیماری‌اش می‌گوید، از سرطان خون و دوره‌ای که صرف تشخیص و درمان شد و اتفاقاتی که در همان روز‌ها برایش افتاد. در عین حال، زندگی برای او متوقف نشده است. در مصاحبه‌ای که پس از انتشار کتاب انجام داده، از زندگی تازه‌اش حرف زده و این دو تصویر، یعنی نزدیک شدن به پایان و ادامه دادن زندگی، مدام کنار هم قرار می‌گیرند.

با این حال، هسته اصلی کتاب را باید در داستان استیون و جین پیدا کرد؛ دو دوست دانشگاهی که بارنز در جوانی آنها را با یکدیگر آشنا می‌کند. رابطه‌شان مدتی بعد به پایان می‌رسد و هرکدام مسیر خودشان را تا چهل سال بعد ادامه می‌دهند.

آنها پس از چهار دهه دگر باره به واسطه بارنز به هم می‌رسند، اما هنوز مشکلاتی در این مثلث وجود دارد که این بار جنس آن متفاوت است. بارنز در طول کتاب بار‌ها به این موضوع برمی‌گردد که خودش را از نوشتن این ماجرا منع کرده و قول داده آن را به کتاب تبدیل نکند، اما حالا همان داستانی که قرار بود هیچ‌وقت نوشته نشود، تبدیل شده به یکی از بخش‌های اصلی کتابی که خودش آن را آخرین کتابش می‌داند.

این اثر در سال ۱۴۰۵ توسط نشر نو با ترجمهٔ میثم محمدامینی منتشر شده و اثری شایسته برای خوانش است، جهان‌بینی بارنز که در آثار قبلی‌اش کم‌وبیش دیده‌ایم، در «جدایی‌ها» شکل فشرده‌تری پیدا می‌کند. کتاب فقط روایت چند اتفاق از زندگی او نیست؛ نگاهش به مرگ، زندگی، حافظه و ... را کنار هم می‌گذارد و تصویری نسبتاً کامل از نویسنده‌ای می‌دهد که سال‌ها درباره همین موضوعات نوشته است. بارنز در این کتاب بخشی از آنچه در آثار قبلی پراکنده کرده، یک‌جا دوباره پیش روی خواننده می‌گذارد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.