به گزارش شهرآرانیوز؛ با ورود نیروهای متفقین به ایران در شهریور ۱۳۲۰، شیرازه اقتدار متمرکز نظامی در سراسر کشور از هم میپاشد. سرکوب شانزدهساله خانیها و عشایر در عصر پهلوی اول، کینههای فروخورده فراوانی در خراسان برجای گذاشته است که با خروج رضاشاه از کشور، فرصت سرباز کردن مییابند. در مرکز اتفاقات خراسان، محمدیوسفخان هزاره معروف به صولتالسلطنه هزاره، رئیس ایل هزاره و نماینده دوره پنجم مجلس شورای ملی قرار دارد. او که پس از مخالفت با انقراض قاجاریه (آبان ۱۳۰۴خورشیدی)، دو سال را در زندان قصر تهران سپری کرده و سپس به فارس تبعید و کلیه املاکش در خراسان مصادره شده است، از نابسامانی پایتخت بهره میجوید و پس از بینتیجه ماندن رایزنیهایش در تهران برای بازپسگیری املاک، راهی شرق کشور میشود. ورود صولتالسلطنه به خراسان و استقرارش در مشهد، شعلههای آخرین شورش عشایری تاریخ معاصر را میپراکند؛ شورشی که ظرف چند هفته بخشهای وسیعی از تایباد، تربتجام، باخرز، خواف، سرخس و فریمان را تحت کنترل تفنگچیان هزاره درمیآورد و مشهد را در بیم و هراس فرو میبرد. امروز ۱۶ مهر، هشتاد و سومین سالروز در گذشت اوست.
شکلگیری قیام صولتالسلطنه هزاره حاصل تلنبار شدن علل سیاسی، اقتصادی و شخصیتی است. علت نخست به کینه عمیق او از ستم پهلوی اول بازمیگردد.
انتشار خاطرات گئورگی آقابکف (جاسوس فراری شوروی) در غرب و انطباق آن با گزارشهای مأموران گمرک تایباد درباره فعالیتهای صولتالسلطنه، موجی از نگرانی و سوءظن شدید را در رضاشاه و نهادهای امنیتی ایجاد میکند و سبب میشود در سال ۱۳۱۱ خورشیدی فرمان بازداشتش صادر شود. صولتالسلطنه توسط سرتیپ مطبوعی روانه زندان قصر میشود و پس از دو سال حبس، همراه خانواده به فارس تبعید میشود؛ درحالیکه تمام دارایی و املاک موروثی ایل هزاره در خراسان ضبط و به خالصه دولتی تبدیل میشود.

بنا بر گزارش روزنامه بهار (چاپ مشهد) در ۲۲ آبان ۱۳۱۳ خورشیدی بخشی از این املاک که ذیل «خالصجات باخرزی» به فروش گذاشته شده، شامل ۲۱ مورد میشود.
در ادامه، حکومت در عوض املاک گرفته شده از صولتالسلطنه در خراسان، تصمیم میگیرد قدری ازاملاک در فارس داده شود که آن هم با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰خورشیدی و بازگشت خانات تبعیدی قشقایی به فارس بازپس گرفته میشوند. صولتالسلطنه که دیگر زمینی ندارد، ناگزیر به تهران میرود تا املاک غصبشدهاش در خراسان را بازپسگیرد، اما کابینه دولت مرکزی که درگیر مذاکره با متفقین است، به تقاضاهای او اعتنایی نمیکند، بنابراین او با خروج از تهران، شبکهای از خوانین ناراضی شمال خراسان از جمله فرجبیگ بیچرانلو (از سران کردهای شیروان و قوچان)، اردشیرخان شادلو و یوسفخان درگزی را با خود همراه میسازد. از سوی دیگر، صولتالسلطنه به روابط قدیمی خود با شوروی دلگرم است و اکنون میپندارد که نیروهای ارتش سرخ مستقر در شمال ایران، مانع از اعزام نیروهای سرکوبگر دولتی از تهران به خراسان میشوند. مجموع این زمینهها در کنار نارضایتی شدید عموم مردم از سیاستهای اجباری عصر گذشته، صولتالسلطنه را به آغاز شورشی بزرگ ترغیب میکند.
صولتالسلطنه پس از ورود به خراسان، برخلاف انتظار مقامات، ابتدا مستقیم به ایل خود نمیرود، بلکه در شهر مشهد و در «باغ خونی» (متعلق به شوهرخواهرش شوکتالسلطنه تیموری) اقامت میگزیند. باغ خونی بلافاصله به مرکز تجمع سران تفنگچیان هزاره و چهرههای عشایری تبدیل میشود. ورود مداوم سران مسلح به مشهد، بازار و شهر را در بیم و هراس فرو میبرد.
در این ایام شایعه حمایت صریح نیروهای شوروی از صولتالسلطنه در سطح شهر مشهد میپیچد و تکذیب نکردن آن از سوی روسها، بر قدرت مانور او میافزاید. صولتالسلطنه در گفتوگو با نمایندگان فرمانداری و کفیل امنیه مشهد که برای آگاهی از نظراتش نزد او میروند، با صراحت هدف خود را نفی حکومت مرکزی اعلام میکند و میگوید: «من تنها نیستم و در تمام کشور این صدا بلند است و ما با ایالت قشقایی و کلهر و ... متحد هستیم و در همه جا این اقدام به عمل خواهد آمد و صراحتا با اساس حکومتمرکزی مخالفت مینماییم.»

صولتالسلطنه در ادامه مانور سیاسی هوشمندانهای برپا میکند؛ او با آنکه خود اهل سنت است، همراه گروهی از تفنگچیانش شخصا به مسجد شاه میرود و دستور برپایی مجالس روضهخوانی، روضهخوانی مذهبی و عزاداری را صادر میکند. مردم مشهد که سالها از برگزاری مراسم دینی محروم بودهاند، از این اقدام استقبال و بار دیگر سنن مذهبی خود را احیا میکنند. او در ۳۰ دی ۱۳۲۰خورشیدی اعلامیهای تند در مشهد صادر میکند و رضاشاه را به ملکانبازی، غصب اموال عمومی و بیخانمان کردن هزاران خانواده متهم میکند و بخشندگیهای شاهانه محمدرضاشاه از اموال پدرش را فریبکارانه میداند و خواستار بازگرداندن اموال به مالکان واقعی میشود. او همچنین هدف قیام خود را «برچیده شدن هرگونه رژیم دیکتاتوری، لغو قوانین ضد مذهبی و برپایی یک حکومت دموکراتیک در کشور» اعلام میکند.
با این حال، حضور صولتالسلطنه در مشهد با چالشهای جدی روبهرو میشود؛ جبههای از بزرگمالکان و چهرههای متنفذ شهری از جمله محمد قریشی (استاد اعظم فراماسونری در خراسان)، خاندان کفایی (حاج میرزا احمد و حسن کفایی)، مؤیدالممالک کوثر و علی گلکانی (رئیس بانک سپه) علیه او فعال میشوند. آنها صولتالسلطنه را فردی آشوبطلب میخوانند که به دروغ ادعای مذهبی بودن دارد و با ایجاد ناامنی، ارزاق عمومی شهر را به بحران کشانیده است. در ادامه، فشار تجار و نیز تغییر مواضع شوروی باعث میشود صولتالسلطنه پس از چند هفته مشهد را ترک کند. او در بیانیهای دیگر، علت خروجش از مشهد را «جلوگیری از برادرکشی و حراست از اموال عمومی» بیان میکند.
با خروج صولتالسلطنه از مشهد و استقرارش در فریمان، برادرش علینقی خان منتصرالملک عملیات نظامی را در شرق استان کلید میزند. نیروهای هزاره بهسرعت شهر تربتجام را به تصرف درمیآورند و امنیههای محلی را خلع سلاح میکنند. سپس شهرهای تایباد، باخرز، خواف و سنگان به کنترل شورشیان درمیآید. افراد قبیله بربری به فرماندهی سیدعلیاحمد نیز به قیام میپیوندند و با قطع خطوط تلگراف و جادهها، ارتباط مشهد را با نواحی جنوبی خراسان کاملا قطع میکنند.
فرماندهی شورشیان مرکز مقر خود را در «فریمان» قرار میدهد؛ جایی که به دلیل داشتن املاک سلطنتی رضاشاه و اقامتگاههای مجهز، موقعیت سوقالجیشی ممتاز بر سر راههای ارتباطی مشهد دارد. همزمان در شمال و غرب خراسان، فرجبیگ بیچرانلو با دریافت رمز و پیام از صولتالسلطنه دست به اقدام میزند. فرجبیگ شهر بجنورد را تصرف، امنیه و شهربانی را خلع سلاح میکند و کنترل قوچان و شیروان را به دست میگیرد. در سرخس نیز نورمحمدخان امیری (خواهرزادهصولتالسلطنه) مناطق مرزی را تحت نفوذ خود درمیآورد. بدین ترتیب در زمستان ۱۳۲۰خورشیدی، بخش اعظم استان خراسان از کنترل دولت مرکزی خارج میشود و به دست نیروهای بومی و عشایری میافتد.
بحران خراسان، هیئت دولت در تهران را به تکاپو میاندازد. در ۶ بهمن ۱۳۲۰، پیمان اتحاد سهجانبه میان ایران، شوروی و بریتانیا به امضای مجلس شورای ملی میرسد. با امضای این پیمان، موقعیت دولت مرکزی در برابر متفقین تثبیت میشود و شوروی رسمیت حکومت ایران را میپذیرد. بلافاصله علی منصور (منصورالملک) به سمت استاندار جدید خراسان منصوب و همراه ستونی نظامی به فرماندهی سرتیپ نخجوان و سرهنگ بیگلری راهی مشهد میشود.

علی منصور پس از ورود به مشهد در ۱۱بهمن ۱۳۲۰خورشیدی، ابتدا با مقامات شوروی مذاکره و موافقت آنان را برای سرکوب شورش جلب میکند. روسها دست از حمایت صولتالسلطنه برمیدارند و حتی جلوی پیشروی نیروهای او را میگیرند. در روزهای ۱۳ تا ۱۵ بهمن ۱۳۲۰خورشیدی، نبرد سنگینی میان تیپ اعزامی مرکز و نیروهای صولتالسلطنه در رباط «سنگبست» در میگیرد و هزارهها شکست میخورند.
با شکست سنگبست، شیرازه نیروهای شورشی از هم میپاشد. نیروهای دولتی بهسرعت فریمان، تربتجام، خواف و تربتحیدریه را پس میگیرند. فرجبیگ نیز در شمال خراسان پس از مذاکره با نمایندگان دولت تسلیم میشود. صولتالسلطنه که از حمایت شوروی مأیوس شده، همراه با باقیمانده سوارانش به دژ طبیعی «کلات نادری» عقبنشینی میکند.
مقامات نظامی میدانند که تسخیر کلات با زور نیازمند نیروی هوایی و تلفات سنگین انسانی است؛ از این رو راه مذاکره و پادرمیانی را پیش میگیرند. چهرههای متنفذی، چون امیرتیمور کلالی (سردار نصرت) و رضاخان انصاری به عنوان نماینده سرتیپ نخجوان وارد کلات میشوند. صولتالسلطنه در گفتوگو با نمایندگان دولت از ستمهای بیستساله پهلوی بر خاندانش سخن میگوید: «اگر قصد دارید جراحات بیستساله را التیام دهید و پس از بیست سال رنج و شکنجه، وسایل آسایش مشتی مردم ستمدیده را فراهم کنید، ترتیبی بفرمایید که موجب اطمینان شود.»
سرلشکر یزدانپناه (رئیس ستاد ارتش) شرایط تسلیم را به اطلاع شاه میرساند. با موافقت شاه، به صولتالسلطنه «تأمین جانی» داده میشود مشروط بر اینکه تمام سلاحهای خود را تحویل دهد و خراسان را ترک کرده، در منطقهای که دولت تعیین میکند ساکن شود.
تصور میرفت که با اسکان صولتالسلطنه در کرج، داستان آخرین شورش عشایری ایران خاتمه یافته باشد، اما علی منصور، استاندار وقت خراسان، همچنان از حضور برادران و بقایای خانواده هزاره در استان خشمگین است. منصور با ارسال تلگرافهای متعدد به تهران و تحریک برخی مالکان محلی، صولتالسلطنه را متهم به ایجاد هرجومرج و گرانی غله در مشهد میکند و خواستار دستگیری کامل آنها میشود.
در ۱۳ مهر ۱۳۲۲ خورشیدی، صولتالسلطنه که از روند قانونی و وعدههای پوچ دولت مأیوس شده، بدون طرح قبلی مخفیانه از کرج فرار میکند و راهی خراسان میشود. او با اتومبیل و اسب خود را به روستای «اشتیوان» (از توابع تایباد) میرساند و در منزل غلامحسین خان اسدی مسکن میگزیند تا بار دیگر ایل هزاره را گرد آورد. راننده کامیونی که او را آورده، خبر بازگشتش را به مأموران میدهد. علی منصور بلافاصله با سرهنگ افشار قاسملو (فرمانده ژاندارمری خراسان) هماهنگ کرده و ستوان یکم جمتاش را همراه چهارده ژاندارم مسلح برای دستگیری یا نابودی صولتالسلطنه به تایباد میفرستد. گفته میشود منصور به جمتاش وعده ترفیع درجه و محو پروندههای اتهامیاش را داده است و برخی مالکان مشهد مانند قریشی نیز جایزهای ۲۰ تا ۳۰هزار تومانی برای کشتن صولت تعیین کردهاند.
سحرگاه ۱۶ مهر ۱۳۲۲ خورشیدی، ستوان جمتاش و ژاندارمها خانه غلامحسین اسدی در اشتیوان را محاصره میکنند. جمتاش وارد خانه میشود و صولتالسلطنه را از خواب بیدار میکند. صولتالسلطنه با خونسردی پیشنهاد میدهد که برای حل مسالمتآمیز مسئله به تلگرافخانه باخرز بروند. اما در بین راه، جمتاش ناگهان تغییر مسیر داده و اصرار میکند که باید مستقیم به مشهد بروند. در همین هنگام صدای شلیکی از اطراف روستا بلند میشود. جمتاش دست به اسلحه کمری پارابلم خود میبرد. صولتالسلطنه میکوشد جلوی او را بگیرد، اما جمتاش تیر را شلیک میکند و گلوله به صولتالسلطنه برخورد میکند و او بر اثر همین شلیک میمیرد.
پیکر صولت السلطنه شبانه و بدون مزار مشخصی در قبرستان گلشور مشهد به خاک سپرده میشود و خانوادهاش از برگزاری هرگونه مراسم عزاداری منع میشوند.
انتشار اعلامیه ستاد ارتش مبنی بر کشته شدن صولتالسلطنه در درگیری با مأموران، موجی از تردید و خشم را در مطبوعات مستقل و مخالف دولت ایجاد میکند. اعلامیه رسمی ستاد ارتش مدعی شده بود «صولتالسلطنه با همراهان مسلح خود به باخرز رفته و پس از تمرد از دستور جلب و شلیک به سمت ستوان جمتاش و کشتن وی و یک ژاندارم، هدف تیر مأموران قرار گرفته است.»
روزنامه نوبهار در شماره ۲۰ مهر ۱۳۲۲ خورشیدی گزارش دولتی را نامعتبر دانسته و مینویسد که ستاد ارتش میخواهد صولت را شخصی «طاغی و یاغی» جلوه دهد. روزنامه ستاره در شماره ۲۰ مهر ۱۳۲۲ نیز افشا میکند که هیچ دستوری از سوی نخستوزیر (سهیلی) یا وزارت جنگ برای جلب یا تعقیب صولتالسلطنه صادر نشده بود و علی منصور بدون داشتن هیچگونه «مجوز قانونی» دست به این اقدام زده است.
علاوه بر اینها جلسه ۲۱ مهر ۱۳۲۲خورشیدی مجلس شورای ملی نیز به صحنه مناقشه شدید میان موافقان و مخالفان عملکرد علی منصور (استاندار وقت خراسان) تبدیل میشود و در اینباره صحبتهای زیادی میشود. نهایتا پس از عزل علی منصور در سال ۱۳۲۴خورشیدی، ورثه صولتالسلطنه با پشتیبانی برخی نمایندگان مجلس دادخواهیهای جدیدی تنظیم میکنند تا با تصویب مجلس شورای ملی، املاکی از خالصهورامین به عنوان تاوان و معاوضه املاک غصبشده خراسان به برادران و ورثه صولتالسلطنه واگذار شود. البته باید به این موضوع نیز اشاره شود که با کشته شدن صولتالسلطنه اقتدار هزارهها نیز در خراسان برای همیشه از میان رفت و فقط یاد و آوازه آنها باقی ماند.

محمد یوسف خان هزاره متولد ۱۲۷۰ خورشیدی فرزند محمدرضاخان شجاعالملک (رئیس ایل هزاره) و رفیعهخانم (از خاندان جلایری کلات) بود و از حدود بیستسالگی عملا فرماندهی نیروهای نظامی و اداره امور ایل هزاره را بر عهده گرفت. او در عصر مشروطه نیز در زمره جوانان آزادیخواه و مشروطهطلب خراسان بود. همچنین از مخالفان کلنل محمدتقی خان پسیان بود. سواران هزاره تحت فرماندهی او در شهریور ۱۳۰۰خورشیدی روبهروی کلنل قرار گرفتند.
در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی، با کسب ۵۳ درصد آرا به عنوان نماینده اول مردم مشهد راهی تهران و مجلس شد.
در جلسه تاریخی و سرنوشتساز مجلس شورای ملی برای انقراض سلسله قاجاریه و تأسیس سلطنت پهلوی غیبت کرد و با تغییر سلطنت مخالفت ورزید.
به دلیل مخالفت با پهلوی، در مجلس ششم حضور نیافت و به خراسان بازگشت تا به امور املاک و ایل بپردازد.
به دلیل نفوذ محلی، اخبار مربوط به قاچاق اسلحه و تریاک در مرزهای شرقی و گزارشهای دستگاههای امنیتی و خارجی، مورد سوءظن شدید حکومت رضاشاه قرار گرفت.
با فوت پدرش (شجاعالملک)، صولتالسلطنه به صورت رسمی ریاست ایل هزاره را عهدهدار شد.
پس از گذراندن دو سال زندان به همراه خانوادهاش به استان فارس (یزد و فیروزآباد) تبعید و تمامی املاکش در خراسان توسط دولت ضبط شد.
با اشغال ایران توسط متفقین و سقوط حکومت رضاشاه، خانهای قشقایی به املاک خود در فارس بازگشتند و صولتالسلطنه راهی تهران شد.
بعد از چند ماه ماندن در تهران، به مشهد بازگشت و مخالفت خود را با حکومت مرکزی، دیکتاتوری پهلوی و وزیران وقت در اعلامیهای صریحا اعلام کرد.
با سازماندهی برادرش (منتصرالملک)، نیروهای هزاره مراکزی، چون تربتجام و تایباد را تصرف و نیروهای دولتی را خلع سلاح کردند.
تحت فشار نیروهای شوروی و گروههای مخالف شهری، مشهد را ترک کرد و به سمت فریمان و تربتجام رفت.
نبرد سنگین سنگبست پس از دو روز به شکست و عقبنشینی شورشیان انجامید. خود صولتالسلطنه هم به همراه عقبماندگان ایل و خانوادهاش اواخر بهمن به کلات نادری عقبنشینی کرد.
پس از مذاکرات متعدد با نمایندگان ارتش (از جمله تاج محمدخان بهادری و سرهنگ بیگلری)، صولتالسلطنه با تسلیم مشروط و خلع سلاح موافقت کرد.
نیروهای دولتی وارد کلات شدند و خلع سلاح کامل نیروهای هزاره آغاز شد و دوازده روز بعد ستون نظامی همراه صولتالسلطنه وارد سرخس شد تا خلع سلاح منطقهای تکمیل شود.
صولتالسلطنه به همراه برادرانش در قریه حاجیآباد کرج تحتنظر شدید قرار گرفت.
برادرانش رفع تقیید شدند، اما صولتالسلطنه همچنان تحتنظر ماند؛ تلاشهای حقوقی و نامهنگاریهای او به نخستوزیری برای بازگرداندن املاک و رفع مشکلات مالی بینتیجه ماند.
ترک بدون اطلاع قبلی اقامتگاه اجباری و عزیمت به خراسان. او یک روز بعد به روستای اشتیوان تایباد رسید و تلگرافی به مجلس شورای ملی و روزنامه نوبهار مخابره کرد و خواستار احقاق حق و استرداد املاکش شد.
یک واحد ژاندارمری اقامتگاه صولتالسلطنه را محاصره کرد، اما ساعتی بعد و در جریان انتقال، صولتالسلطنه کشته شد.
منابع:
پایاننامه زمینهها و علل شورش صولت السلطنه هزاره و پیامدهای آن نوشته الیاس مرادی، سال ۱۳۹۴
کتاب «شورش خراسان و صولت السلطنه هزاره (زمستان ۱۳۲۰)» نوشته کاوه بیات
مجموعه کتابهای «اخبار خراسان در اخبار دوره رضاشاه پهلوی» و «اخبار خراسان در اخبار دوره محمدرضاشاه پهلوی» پژوهش و گردآوری سیدمهدی سیدقطبی