قاسم رفیعا - صفحه 3

قاسم رفیعا
| شهرآرانیوز
انگور‌های «باغ درمان»، درمان ما بود
خانم درمان، پیرزن چاق و مهربانی بود که در ایوان خانه ویلایی اش می‌نشست و رودخانه را تماشا می‌کرد.
کد خبر: ۱۳۳۷۹۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۸

ما بدو، حاج رضا بدو
راستش بهار که رفته بودم قنات، بالای باغ باقرزاده‌ها در استخر طبیعی، داخل قنات، ماهی‌های درشتی دیده بودم و با خودم فکر می‌کردم حالا که آب کم شده است، حتما می‌شود ماهی گرفت.
کد خبر: ۱۳۳۳۹۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۶

راهنمای مقصد خرو!
آن روز کوله‌ها را برداشتیم و راه افتادیم. اول با اتوبوس رفتیم جاغرق و پیاده به سمت کردینه به راه افتادیم.
کد خبر: ۱۳۳۰۱۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۴

لباس‌هایی که همیشه کهنه بودند
تا دوازده سیزده سالگی لباسی مخصوص خودم نداشتم. ما چهار تا برادر بودیم که لباس‌ها را به نوبت تنمان می‌کردیم
کد خبر: ۱۳۲۵۶۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۱

آن مرد که بود؟
از دوران بچگی هر موقع که می‌گفتیم کوه، منظورمان رفتن به پینه ور بود.
کد خبر: ۱۳۲۲۰۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۰۹

شهادت باباعلی
زندگی مان را وقف هنر کردیم. از اول ابتدایی رفتیم توی گروه سرود و درحالی که معنی و حتی تلفظ درست خیلی از سرود‌ها را نمی‌دانستیم، آن‌ها را می‌خواندیم.
کد خبر: ۱۳۱۷۹۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۰۷

ما توی صف قد کشیدیم
بعد از این همه سال، هنوز وقتی در جایی می‌بینم مردم توی صف ایستاده اند، اگر وقت داشته باشم، چنددقیقه‌ای می‌روم داخل صف و لذت می‌برم.
کد خبر: ۱۳۱۰۲۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۰۲

خاطرات مدرسه
کلاس اول بودم که انقلاب شد. قبل از عید که رفتیم مدرسه، خانم معلم‌ها بی حجاب بودند. بعد عید، چندتایی باحجاب شده بودند.
کد خبر: ۱۳۰۷۴۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۳۰

ما همچنان بچه مانده بودیم
هر فصلی بازی خودش را می‌آورد. یک دفعه می‌دیدی همه کاغذباد درست می‌کنند و می‌روند تپه‌های اطراف...
کد خبر: ۱۳۰۲۶۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۲۷

بازی به قصد کشت!
کودکی و نوجوانی ما به دو قسمت قبل از خلق فوتبال و بعد خلق فوتبال تقسیم می‌شد.
کد خبر: ۱۲۹۹۶۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۲۵

دریا نامرده
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر: ۱۲۹۵۷۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۲۳

ما از درخت می‌افتادیم
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر: ۱۲۹۲۵۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۲۰

خلاصه یک داستان طولانی!
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر: ۱۲۸۸۵۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۱۸

جعبه‌ای که جادویمان کرد
تو کوچه آسیا فقط کل میرزا تلویزیون داشت. آن هم کمدی بود، ولی سیاه و سفید. همه جمع می‌شدند خانه کل میرزا و حوادث انقلاب را‌ می‌دیدند.
کد خبر: ۱۲۸۵۹۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۱۶

غوطه
ما شنا را از استخر‌های خاکی شروع می‌کردیم. به این معنی که خودمان چند سنگ را توی رودخانه می‌گذاشتیم.
کد خبر: ۱۲۸۰۲۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۱۱

میرزامحمد (قسمت دوم)
هر روز که از کوچه سرازیر می‌شدم می‌دیدم بی بی نگران دم در ایستاده.
کد خبر: ۱۲۷۷۰۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۰۹

بچه محله امام رضایُم
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر: ۱۲۶۴۷۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۶/۳۰

پرده برداشتن از یک راز اربعینی
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر: ۱۲۶۱۵۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۶/۲۸

قصه‌های میرزا محمد و فاطمه بی بی
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر: ۱۲۵۵۹۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۶/۲۳

محسن هم آمد
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر: ۱۲۵۲۵۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۶/۲۱

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->