مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ شانزدهم مهر است؛ سال ۱۴۰۱. آدمها برای تشییع پیکر یکی از مهمترین شاعران آیینی معاصر گرد هم آمدهاند. شاعرها آمدهاند. مداحها آمدهاند. خادمان حرم میان جمعیت دیده میشوند و مردمی که شاید هیچ وقت دیوان سیدرضا مؤید را ورق نزده باشند. تابوت از تکیه کرمانیها راه میافتد. مقصد چندان دور نیست. تابوت به سمت حرم امام رضا (ع) بدرقه میشود. آخرین مسیر مردی که بخش بزرگی از عمرش را با شعر مذهبی و فضای روحانی حرم و هیئتهای مشهد گذراند، باید همین باشد. جمعیت پیش میرود. نماز بر پیکرش خوانده میشود و کمی بعد، او برای همیشه در صحن آزادی حرم آرام میگیرد.
یک روز پیش تر، پانزدهم مهر، در هشتادسالگی در بیمارستان امام زمان (عج) مشهد از دنیا رفت. او رفت، اما شعرهایش ماند. این سرنوشت بسیاری از شعرهای آیینی است؛ شعر از صفحه جدا میشود، به دست مداح میرسد، با یک صدا و یک آهنگ تازه جان میگیرد و بعد میان صدها نفر تکثیر میشود. ممکن است نسل بعد مصرعی را از بر باشد، بی آنکه بداند نخستین بار چه کسی آن را نوشته است.
مؤید فقط برای کتابخانهها شعر نمیگفت؛ بخش مهمی از شعرش برای شنیده شدن ساخته شد. شعر آیینی در ایران چنین خصوصیتی دارد. بخش بزرگی از حیاتش در اجتماع اتفاق میافتد. به احساس جمعی راه پیدا میکند. او برای مردم شعر میگفت، اما شعرش عوامانه نمیشد. زبانش ساده و صمیمی بود، ولی پشت این سادگی، آشنایی با روایت، آیات و سیره اهل بیت (ع) قرار داشت.
سیدرضا مؤید در سال ۱۳۲۱ در مشهد متولد شد. تحصیلات مقدماتی اش را در مکتب خانه گذراند و بعد به شغل آزاد روی آورد، اما آنچه مسیر زندگی اش را تعیین کرد نه حرفه رسمی او، بلکه علاقهای بود که خیلی زود به شعر پیدا کرد. دوازده سال بیشتر نداشت که سرودن را آغاز کرد. برای نوجوانی که در مشهد آن سالها زندگی میکرد، کتابخانه آستان قدس رضوی یکی از مهمترین پناهگاههای شهر بود. مؤید به آنجا رفت و ساعتهای زیادی را میان دیوان شاعران پیشین گذراند.
شعر قدیم فارسی را خواند و به تدریج زبان خودش را پیدا کرد؛ زبانی که بعدها قرار بود به مجالس مذهبی راه پیدا کند. این شهر، جان پناه این شاعر شد. شاعران آیینی مشهد از شاعران دیگر شهر جدا نبودند. میان انجمنهای ادبی رفت وآمد وجود داشت و شاعر مذهبی ناچار نبود فقط در محدوده هیئت بماند. همین رفت وآمد پیوسته، یکی از دلایل غنای شعر آیینی مشهد است.
شعر آیینی زمانی ماندگارتر میشود که مناسبت محور نباشد. شاعر باید وزن و موسیقی بشناسد، زبان فارسی را جدی بگیرد، تاریخ و روایت بخواند و در عین حال گوشش با زبان مردم آشنا باشد. مؤید که همیشه در زمان تشییع شهدا در مشهد شعرخوانی داشت، سالها در چنین محیطی زندگی کرد. خودش در محافل مذهبی حضور داشت و از سوی دیگر با فضای شعر مشهد در ارتباط بود. بعدها هم عضو شورای شعر انجمن ادبی رضوی مؤسسه آفرینشهای هنری آستان قدس رضوی شد. دفاع مقدس، شهدا و مسائل اجتماعی سوژه شعرش شدند.
این پیوند با زندگی معاصر به ویژه در سالهای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس پررنگ بود. سرودههای حماسی و شعرهای مرتبط با شهادت بخشی از کارنامه اش شد. در عین حال، مرکز ثقل شعرش همان شعر اهل بیت (ع) باقی ماند. بسیاری از سروده هایش در اختیار مداحان قرار گرفت. غزل میگفت، رباعی و سرودههای کوتاه. «مجموعه کامل اشعار»، «گلهای اشک»، «جلوههای رسالت»، «نغمههای ولایت»، «سفینههای نور» و «چکامه عشق» ماحصل سالها دلدلگی او به شعر و ادبیات آیینی است.
در شهریور ۱۴۰۰، حدود یک سال پیش از درگذشت مؤید، در تالار قدس حرم امام رضا (ع)، مراسم رونمایی از دیوان اشعارش برگزار شد. شاعران و مداحان آمده بودند و مجموعهای از شعرهایی که سالها بخشی از آنها میان مجالس پراکنده بود، در قالب دیوان در برابر مخاطبان قرار گرفت.
محمدعلی مجاهدی در همان مراسم، مؤید را از استوانههای شعر ولایی معاصر توصیف کرد و از بیش از پنجاه سال آشنایی خود با او گفت. شعر آیینی بخشی از حافظه تاریخی و عاطفی جامعه است. بسیاری از آدمها روایت عاشورا، شهادت، سوگ یا حتی تصویری که از یک شخصیت مذهبی دارند، فقط از کتاب تاریخ نگرفتهاند؛ شعر و روایت شفاهی هم در ساختن این حافظه سهم داشتهاند.
به همین دلیل شاعر آیینی مسئولیتی فراتر از ساختن چند بیت خوش آهنگ دارد. محدثی خراسانی او را شاعری برخاسته از دل تودههای مردم دانست؛ شاعری که با ذهن و زبان مردم سخن میگفت.
مؤید که سالها افتخار خادمی بارگاه امام هشتم (ع) را داشت هیچ گاه در پی ساختن زبانی نبود که فقط منتقدان ادبی آن را تحسین کنند. مخاطبش زائری بود که در حرم میایستد یا در یک شب مذهبی نیاز دارد احساسش را در چند بیت پیدا کند. پانزدهم مهر ۱۴۰۱، زندگی سیدرضا مؤید در مشهد به پایان رسید. شاعری که سالها در این شهر زندگی کرد و در همسایگی حرم، آرام گرفت.
مؤید از جمله شاعرانی بودکه نزد رهبر شهید انقلاب عزت و احترام ویژهای داشت. تا جایی که هرگاه رهبر شهید به مشهد مشرف میشدند، در جلسات و محافل مرتبط با مداحی و شعر، اصرار داشتند که مرحوم مؤید حضور داشته و حتما اشعاری بخواند. در مهر ۱۴۰۰ نیز پس از درگذشت رضا مؤید رهبر شهید انقلاب پیامی منتشر کردند و ضمن تسلیت به خانواده و جامعه ادبی خراسان مؤید را شاعر آیینی با اخلاص دانستند و او را این گونه وصف کردند:
شعر روان و دلنشین این هنرمند مؤمن که غالبا در خدمت معارف و ارزشهای دینی است یادگار ارزنده او در اینجا و ذخیره گران بهای او برای نشأه اخروی است ان شاءالله. خداوند او را با شهیدان محشور فرماید که همواره محافل یاد آنان را با سرودههای خود رونق میبخشید.
من کیستم؟ گدای تو یا ثامنالحجج / شرمنده عطای تو یا ثامنالحجج
خورشید سطح خاک به پیش ملائک است / آن گنبد طلای تو یا ثامنالحجج
سرّ خدای هستی و راز و نهان ماست / روشن به پیش رای تو یا ثامنالحجج
دارالشفاست کوی تو و خود تویی طبیب / درد من و دوای تو یا ثامنالحجج
هستی چو پاره تن پیغمبر خدای / جان جهان فدای تو یا ثامنالحجج
بنما عنایتی به (مؤید) که نسپرد / راهی به جز رضای تو یا ثامنالحجج