نظریهای که مطرح میشود، بر یک شهود ساده، اما عمیق استوار است: ادب، حقیقت گمشدهای است که انسان فطرتا به آن گرایش دارد و نماز، والاترین تجلیگاه این ادب است. «ادب» نهصرفا یک فضیلت اخلاقی، بلکه کلید فهم ماهیت نماز است.
انسان فطرتا به ادب کشیده میشود. این یک واقعیت روانشناختی است که هر انسانی، مستقل از فرهنگ و مذهب، دربرابر کسی که او را بزرگ و شایسته احترام میداند، خودبهخود خضوع و تواضع میکند. این افتادگی، اگر از سر ترس یا اجبار نباشد، از سر درک عظمت و بزرگی طرف مقابل است. حال تصور کنید این «بزرگ»، بینهایت باشد و آن انسان، کوچکترین موجود ممکن. چه نسبتی میان این دو برقرار میشود؟ نسبت عبد و مولا که رعایت شأن والای مولا توسط عبد و بنده، روشن است که در قالب «ادب» قرار میگیرد. خداوند در قرآن میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ: بهراستی که مؤمنان رستگار شدند؛ همانها که در نمازشان خاشعاند.»
این آیه، اولین ویژگی مؤمنان رستگار را خشوع در نماز معرفی میکند، نه کثرت نماز یا طولانی بودن آن. خشوع همان ادب درونی و بیرونی است؛ همانکه اصلا خودبزرگبینی ندارد، از سجده دربرابر خداوند دوری نمیکند و برای ادای احترام، تنبلی و کوتاهی نمیکند.
امامصادق؟ ع؟ در بیانی عمیق، ساختار درونی نماز را به دو عنصر بنیادین تقسیم میکنند: «وَ فِی الرُّکُوعِ آدَبٌ وَ فِی السُّجُودِ قُرْبٌ وَ مَنْ لَا یَحْسُنُ الْأَدَبَ لَا یَصْلُحُ لِلْقُرْبِ: رکوع، ادب است و سجود، قرب و نزدیکی به خداوند؛ کسی که ادب را نیکو بهجا نیاورد، شایسته قرب نیست.» (مصباحالشریعه، ج یک، ص۸۹)
این روایت، کلیدی طلایی برای فهم رابطه بین نماز و ادب است. رکوع، اظهار بندگی دربرابر عظمت الهی است؛ همان «سربهآستان ساییدن.» سجود، اوج این ادب است که به قرب میانجامد. پس اگر کسی نماز میخواند، اما به این حقیقت ادب در ظاهر و باطن نماز توجه ندارد (یا حضور قلب ندارد، یا بهموقع نمیخواند یا باعجله نماز میخواند) نمازش نماز نیست.
علمای اخلاق، ادب در نماز را به دو لایه تقسیم میکنند: خضوع (ادب ظاهری) و خشوع (ادب باطنی). خضوع یعنی رعایت آداب ظاهری: دستها را روی ران گذاشتن، به مهر نگاه کردن، آرام و بیحرکت ایستادن، انگشتان پا بهسمت قبله بودن، پوشش تمیز و نظیف داشتن و... خشوع یعنی دل نیز همان تواضع را داشته باشد: حضور قلب، توجه کامل به خداوند و غفلتزدایی از هر چیز دیگر.
حضرت علی؟ ع؟ میفرمایند: «کسى که دلش دربرابر خداوند خاشع باشد، جوارح او نیز خشوع خواهند داشت و بنابراین، به چیزى سرگرم نمیشود و حواسش پرت نمیشود.» (الخصال، ج۲، ص۶۱۰) یعنی ادب بیرونی، میوه ادب درونی است. اگر دل در محضر خدا حاضر باشد، دست و چشم و اعضا نیز خودبهخود مؤدب میشوند.
تاریخ، نمونههای بیشماری از این «ادب در محضر خدا» را ثبت کرده است. اینها نشان میدهد ادب در محضر خداوند در شکل و قالب نماز، واقعیتی زیسته در طول قرنها بوده است. امامسجاد؟ ع؟ هرگاه برای نماز وضو میگرفتند و به نماز میایستادند، چهرهشان زرد میشد و رنگشان میپرید. علت را پرسیدند، فرمودند: «من مىخواهم در پیشگاه پادشاهى بزرگ بایستم.»
این همان ادب در خالصترین شکل آن است. او خود را در محضر «بزرگ» میدید. (المناقب: ج۴، ص۱۴۸) این حالت، نه ترس از عذاب، بلکه ادب دربرابر عظمت و بزرگی خداوند است. درست همانطور که انسان دربرابر کسی که برایش احترام بینهایت قائل است، ناخودآگاه، دست و پایش را جمع میکند.
نکته کلیدی اینجاست که ادب در نماز، در زندگی روزمره نیز امتداد مییابد. کسی که دربرابر خداوند خاشع است، دربرابر مردم نیز متکبر نخواهد بود. کسی که در نماز «سربهآستان ساییدن» را تمرین میکند، در روابط انسانی نیز متواضع و مؤدب خواهد بود. کسى که در نماز، بندگی خدا را بهجا مىآورد، در بیرون از نماز نیز همان ادب و تواضع را در رفتار با دیگران نشان مىدهد.
ادب، جوهرهای است که نماز را از یک عمل مکانیکی به یک تجربه معنوی تبدیل میکند. اگر نماز را ادب بدانیم، آنگاه میفهمیم که چرا خشوع اینهمه اهمیت دارد، چرا حضور قلب شرط است و چرا کسی که ادب ندارد، نمازش «نماز نیست.».