حتما پیش آمده است که در محلهی شما مراسمی برگزار شود. اینجور وقتها همه دستبهکار میشوند و برای کمک از راه میرسند.
کد خبر: ۱۴۹۸۴۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۳۰
صبح روز عید بود، عید مبعث. همگی تعطیل بودیم و با خیال راحت، در خانه دور هم جمع شده بودیم.
کد خبر: ۱۴۹۸۴۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۳۰
ساعت هفت صبح معمولا مسافران مترو دانشجویان یا دانش آموزان دبیرستانی هستند که به دانشگاه و مدرسه میروند یا کارمندان شرکتها و ادارات هستند که به قصد رفتن به محل کار سوار شده اند.
کد خبر: ۱۵۰۲۸۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۵
آسمان که پر از ابر میشود، همه منتظر باران میشوند. منتظر میشوند تا آسمان سر و صدا راه بیندازد و برق بزند و ببارد، البته اگر خدا بخواهد.
کد خبر: ۱۴۸۷۶۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۵
توی بحبوحه جنگ به این نتیجه رسیده بود که لنجش را باید توی ساحل خرمشهر ول کند و همراه خیل مهاجران راه بکشد و بیاید مشهد.
کد خبر: ۱۴۹۹۱۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۳
از دیشب با خوشحالی گوش هایم را تیز کرده بودم تا اگر پچپچی، حرفی یا صدایی در خانه پیچید، زود متوجه شوم.
کد خبر: ۱۴۵۷۷۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۲
از پشت پنجرهی اتاقم به کوچهی مسجد نگاه میکنم. دههی فجر است.
کد خبر: ۱۴۵۷۵۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۱
من هم در اینجا تهران میباشم و سرباز میباشم، من دلم از برای تو بسیار تنگ میباشد و دوست دارم زودتر بیاییم به محی آباد و در آنجا ازدواج کنیم، ما پادگانمان خیلی از شهر دور است و فخط؟!
کد خبر: ۱۴۹۵۶۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۰
دکتر حکم کرده بود ریه راحله تحمل هوای تهران را ندارد باید بزنند بیرون و دوماه طول کشیده بود تا اینجا را پیدا کرده بود.
کد خبر: ۱۴۹۲۲۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۸
اصلا جعفر ته ماست مالیهای دنیا بود و هرطور بود باید رفیق ششدانگ من میشد که اساسا نیاز به یک آنتی تز داشتم تا کمی مرا متعادل کند بلکه دست از سرم بردارند و گناههای نکرده را پای من ننویسند.
کد خبر: ۱۴۸۸۱۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۶
بی بی چادر به کمر بسته و خودش با تمام کمردردش چشم از دیگها بر نمیداشت.
کد خبر: ۱۴۸۸۱۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۶
نوک بینی اش سرخ شده بود، گوش هایش دو گلبرگ یخ زده بود، باد توی موهای تنباکویی اش میپیچید و سرما را معطر میکرد.
کد خبر: ۱۴۸۴۲۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۲
عمه بزرگ آدم سرد و بی حالی بود. نه عاشق شده بود و نه طعم غذایی یا فیلم و سریالی میشد پیدا کرد که او را سر ذوق بیاورد.
کد خبر: ۱۴۷۸۴۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۹
سپهر را همه دوست داشتند. از آن بچههایی بود که به قول بیبی، نمک داشت. هرجا که میرفت توی دل همه جا باز میکرد.
کد خبر: ۱۴۷۴۷۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۸
نبات چوب دارش را داشتم توی چای می چرخاندم و از بخار چای و نبات زعفرانی لذت می بردم که پرگاز پیچید توی دایره میدان.
کد خبر: ۱۴۷۲۶۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۵
دست تکان دادم و با صدای بلند گفتم: دربست چهارراه شهدا.
کد خبر: ۱۴۷۰۳۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۴
عمو خرسی با ناراحتی از خانهاش که در کنار صخره سنگی بزرگ بود بیرون آمد و باخودش گفت: چرا اینطور شد؟ چرا مراقب نبودم؟
کد خبر: ۱۴۶۵۸۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
قصه شوهر فریده یکهو میرسید به جایی که مرد مفلوک خودش را توی حمام آتش میزند و یک هفته توی بیمارستان زنده نگهش میدارند، اما بیشتر از این زورشان نمیرسد و میمیرد.
کد خبر: ۱۴۶۶۵۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۲
نقره خانم چه بر سر عشق و همزیستی و دل شریکی میآید که بعد سنواتی مرد نوعی و زن نوعی یخ میکند، دل به زندگی نمیدهد و بر تنور محبت هیزمی نمیاندازد.
کد خبر: ۱۴۶۲۳۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۰/۲۹
مسافران محو شده لای کاپشن و کلاه و شال توی ایستگاه منتظرند و هربار که اتوبوس توقف میکند انگار چند اسکیمو به مقصدی در شهر سوار میشوند.
کد خبر: ۱۴۵۸۹۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۰/۲۷