کتاب «عمارت پیر» جدیدترین اثر حسین زند، محقق و داستاننویس است که روایتهای داستانیاش را در بستر جامعه و با بیان سنتها، آداب و رسوم مناطق مختلف کشور مینویسد.
کد خبر: ۱۸۷۶۵۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۶
تصدقت گردم، نقره جانم سه چهار روزی است در سرحدات گیلانیم. برای عزیزی که بیمار است.
کد خبر: ۱۸۷۵۴۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۵
شلغمها برای سرماخوردگی خیلی مفیدند اما خیلی از بچهها شلغمها را دوست ندارند. از مزه و بوی شلغم خوششان نمیآید. شلغم کوچولو از این موضوع ناراحت بود.
کد خبر: ۱۸۷۵۴۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۳
از ترس اینکه مامان ناراحت شود که چرا لقمهام را نخوردهام، سریع داخل جیب کاپشنم قایمش کردم. کتابها را مرتب کردم و میخواستم کاپشنم را سر جالباسی بگذارم که مامان از آشپزخانه صدایم زد و گفت بروم نانوایی.
کد خبر: ۱۸۷۵۳۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۸
همزمان با هفته وقف، کتاب داستانی «مادر بزرگ منتظر است» با محوریت وقف پسری نوجوان برای آباد کردن قنات خشکیده اجدادیش منتشر شد.
کد خبر: ۱۸۷۲۳۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۱۳
مجموعه داستان «بازگشت کاتب» به قلم «علی اکبر والایی» با موضوع سبک زندگی معصومین (ع) به چاپ رسید.
کد خبر: ۱۸۶۱۸۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۶
کتاب «باد یمانی» مجموعه داستانهای کوتاهی درباره زندگی، کرامات و معجزات امام یازدهم شیعیان، حضرت امام حسن عسکری (ع) است.
کد خبر: ۱۸۵۶۴۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۲
باد چند برگ را گوشه حیاط گیر انداخته بود و هی به دو دیوار قائم بر هم میکوبیدشان....
کد خبر: ۱۸۵۳۵۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۳۰
رضا طوسی پس از انقلاب نمایشنامههایی مینویسد که کمال علوی به روی صحنه میبرد و کنار آن، در جان بخشیدن به متونی نمایشی از نویسندگانی، چون آنتون چخوف با آن مرحوم همکاری میکند.
کد خبر: ۱۸۵۳۲۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۳۰
وارد خــانـــه کــه شدم، از خوشحالی دویدم سمت آشپزخانه. بوی غذای مامان غوغا کرده بود. بالای سر اجاق ایستادم و در قابلمه را برداشتم. نگاه خریدارانهای به محتویاتش انداختم.
کد خبر: ۱۸۵۰۹۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۹
بعضیها همیشه عادت دارند سر و صدا کنند و با این کارشان همسایهها را کلافه کنند. گنجشکی هم اینطور بود. از بس جیکجیک میکرد.
کد خبر: ۱۸۵۰۸۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۱۴
همینطور که فکرهایم تا عمق آسمان پیش میروند، ناگهان یک تکه ابر بزرگ روی آسمان پهن میشود. دیگر نه ماه پیداست، نه همان چند ستاره. فکر اینکه فردا دوباره نوک مدادهایم بشکنند یا خودکارهایم ننویسند دستهایم را سرد میکند.
کد خبر: ۱۸۵۰۷۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۰۲
امروز برای من که هم مادرم و هم پدرم پرستارند روز پرافتخاری است. اینکه شغل پدر و مادر کسی پرستاری باشد زندگیاش را جالب میکند.
کد خبر: ۱۸۵۰۶۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۸
مورچهزرده خیلی خسته بود. حتی دست و پاهای بلوریاش مثل ننهمورچه درد میکرد. هیچوقت فکرش را نمیکرد کارهایی که مامانمورچه و بابامورچه همیشه انجام میدهند اینقدر سخت باشد.
کد خبر: ۱۸۵۰۵۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۱
سلامتی ما به هم ارتباط دارد. اگر یک نفر به بیماریهای ویروسی مانند سرماخوردگی یا آنفلوانزا مبتلا شود، با رعایت نکردن نکات بهداشتی و فاصله از دیگران، ممکن است بهسرعت بقیه را نیز دچار مشکل کند.
کد خبر: ۱۸۵۰۵۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۰۶
برای دهمین بار به برگهی توی دستم خیره شدم. اسامی کتابهایی را که نوشته بودم مرور کردم: «کنســـرو غـــول» مهدی رجبی، «دروازهی مردگان» حمیدرضا شاهآبادی، «اژدهای چهاربال» مریم عزیزی، «دلقک» هدی حدادی و «هستی» فرهاد حسنزاده.
کد خبر: ۱۸۵۰۴۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۵
کتابها نشسته بودند توی قفسه و چرت میزدند. خیلی وقت بود کسی سراغشان نیامده بود. ورقهایشان از بس باز نشده بود درد گرفته و روی سرشان خاک نشسته و روی جلد بعضیهایشان عنکبوت تار تنیده بود.
کد خبر: ۱۸۵۰۳۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۴
به نظر خانم حمیدی، امیدواری، امضای شعرهای من است. خانم حمیدی معلم ادبیات همهی کلاس هفتمیهاست.
کد خبر: ۱۸۵۰۲۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۲۹
همه ترشیهای خوشمزه و رنگارنگ را دوست دارند. نبات خانم هم اینطور بود. دلش میخواست کلی ترشی درست کند.
کد خبر: ۱۸۵۰۰۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۷
یک مشکل نویسندگان داستانهای تاریخی به ویژه داستانهای تاریخی مذهبی این است که تقریبا همه مردم درباره آنچه میخواهی در قالب داستان بیان کنی میدانند.
کد خبر: ۱۸۴۵۶۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۲۶