ناگهان میایستی. در آینه به خودت نگاه میکنی. برخلاف همیشه لباسهایت کمی نامرتب است و به نظر میآید که بهاندازهی یک کوه خستهای.
کد خبر: ۱۸۲۹۱۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۸
خوشحال بودم و دوست داشتم این لحظه از زندگیام را با کسی تقسیم کنم. تا امروز همهی احساسهای خوبم را با مامان و بابایم شریک شده بودم اما حالا دنبال آدمهای امن بیشتری میگشتم برای شنیده و فهمیده شدن.
کد خبر: ۱۸۲۸۹۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۲۲
همـهی بــچـهها شعرهای قـشنگ بلدند، شعرهایی که آنها را برای دیگران میخوانند. نرگس هم یک شعر خیلی قشنگ بلد بود.
کد خبر: ۱۸۲۸۷۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۲
خاطرههای بهیادماندنی مانند کتابها و چیزهای دوستداشتنیمان شفاف و درخشان میمانند و اصلا فراموش نمیشوند.
کد خبر: ۱۸۲۸۷۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۱
مدت هاست مطمئن شده ام آدمهای بینا دید کمتری دارند. آنها فقط وقایع تکان دهنده را میبینند. شاید واقعا بهتر بود آدمها مدتی نمیدیدند و نمیشنیدند.
کد خبر: ۱۸۲۷۳۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۱۴
با برگزاری نشست خبری چهارمین جایزه ملی داستان حماسی، این رویداد فرهنگی هنری به صورت رسمی آغاز به کار کرد.
کد خبر: ۱۸۱۲۰۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۰۵
نویسنده کتاب آموزش داستان نویسی «حرکت در مه» گفت: قصهها باعث میشود آدمها دنیایشان را فرافکنی کنند به دنیاهای دیگر. فقط هم قصه نیست، مواجهه با هنر برای ما در دورانی که در آن هستیم اثر مثبت دارد.
کد خبر: ۱۸۱۲۰۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۰۵
«هیچکس این زن را نمیشناسد» اولین رمان ندا رسولی، نویسنده و منتقد جوان البرزی، و نامزد جایزه ادبی بوشهر است.
کد خبر: ۱۷۸۰۶۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۰/۰۴
بابا دیــس گرد مســـی را بینمان گذاشت. به نانهای سنگک کنجدی و کبابهای داغ اشار کرد و گفت: بسما... . بفرمایید. ازگرسنگی بیطاقت شده بودم.
کد خبر: ۱۷۷۴۸۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۰۸
هوا که سرد میشود، همه دنبال یک جای گرم برای خودشان میگردند تا حسابی گرم شوند. خانمکلاغه هم سردش بود. توی لانهاش چیزی نداشت خودش را گرم کند. برای همین پرید و رفت.
کد خبر: ۱۷۷۴۸۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۴
هوا ابری بود و باد سردی میوزید. زنگ خانهها را که زدند، بچهها با شور و هیجان از کلاسها بیرون آمدند. صدای رعد و برق به گوش رسید و پس از چند دقیقه باران نرمی باریدن گرفت.
کد خبر: ۱۷۷۴۷۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۹/۱۴
دوچرخهی آقای اسدی کنار حیاط مدرسه با زنجیری به درخت بسته شده بود.
کد خبر: ۱۷۷۴۷۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۵/۱۷
اینجوری شد که جلو خانهی ننهجان حسابی شلوغ شد. پر از زن و مرد و بچه شد. بعضیها با خودشان کاسه هم آورده بودند. همهشان هم یک قاشق توی جیبشان گذاشته بودند.
کد خبر: ۱۷۷۴۶۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۴
شایان میگفت از روی طرز حرف زدن و لحن صدای آدمها متوجه میشوند چهقدر مهمان آمده است برایشان یا مثلا اینکه مهمانها واقعا شاد هستند یا الکی ادای شادی را درمیآورند.
کد خبر: ۱۷۷۴۳۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۲۵
درخت تازه میخواست داد بزند و چیزی بگوید اما باد فرصتی به او نداد و توی یک چشم به هم زدن، وزید و برگهای زیر درخت را فوت کرد و به همهجا پاشید.
کد خبر: ۱۷۷۴۲۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۳
نگاه کردم به کوهی از کتابهای ریز و درشت خواندهنشده روی میز که حالا باید غمگین و شکستخورده برگردانده شوند توی قفسه کتابخانه.
کد خبر: ۱۷۷۴۱۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۹
از مدتی پیش کمتر کارتون میدیـــدم. تمــاشـــای تلویزیون با آن تصاویر تار و کدر خستهام میکرد.
کد خبر: ۱۷۷۳۴۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۲۸
ساعت ۷ صبح بود. باد خنکی برگهای زرد و نارنجی درخت انجیر را توی باغچه تکان میداد. تلویزیون داشت یک سرود زیبا پخش میکرد.
کد خبر: ۱۷۷۳۴۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۲
وقتی که وحید برای اولین بار چشمش از پنجرهی هواپیما به گنبد زیبا و گلدستههای طلایی حرم افتاد دلش آرام گرفت.
کد خبر: ۱۷۷۰۳۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۲۵
هر سال محرم و صفر که میشود، کلی هیئت عزاداری از شهرها و روستاهای دور و نزدیک به مشهد میآیند تا کنار حرم امام رضا(ع) عزاداری کنند.
کد خبر: ۱۷۷۰۳۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۲۰