مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ خورشیدی، میتوانست در تاریخ معاصر ایران به یک نقطه عطف تبدیل شود. دولت دکتر مصدق در جریان این قیام مورد حمایت کامل مردم قرار داشت و عموم ایرانیان، با هدایت و میدانداری آیتا… سیدابوالقاسم کاشانی، برای حمایت از دولت دکتر مصدق (دولت ملی) به میدان آمدند؛ اقدامی که قوامالسلطنه و دربار را با وجود استفاده از سیاست مشت آهنین، عقب راند و یک پیروزی راهبردی را نصیب نهضت ملی کرد.
پیروزی مذکور، اما دوام چندانی نیافت؛ ظاهرا باور دکتر محمد مصدق این بود که حمایت همهجانبه مردم از وی در قیام ۳۰ تیر، جنبه شخصی داشتهاست.

مصدق در پاسخ به نامه آیتا... کاشانی در مرداد سال ۱۳۳۲ خورشیدی که در آن مصدق را از قریبالوقوع بودن یک کودتا بیم دادهبود، نوشت: «مرقومه حضرت آقا زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم». در واقع، دستاوردهای قیام ۳۰ تیر، درست از روز پس از قیام دچار اضمحلال شد. برخلاف باور عموم، دکتر مصدق چندان طبع دموکراتیک نداشت.
او در دوران نخستوزیری خود، بدیهیترین مبانی حکومتهای مبتنی بر دموکراسی را نادیده گرفت؛ تقاضای اختیار قانونگذاری از مجلس که اصل تفکیک قوا را نقض و اساس مشروطه را با نقصان روبهرو میکرد و از طرف دیگر، برگزاری رفراندوم برای دور زدن مجلس شورای ملی و در نهایت انحلال آن، در زمره اشتباهات راهبردی دکتر محمد مصدق قرار داشت.
اشتباهاتی که باعث شد به تدریج دوستانش را از دست بدهد و طرفدارانش از او ناامید شوند و در نهایت، در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی، او را در کوران حوادث تنها بگذارند.
با چنین تدابیری، دستاوردهای نهضت ملی شدن صنعت نفت، یکی پس از دیگری برباد رفت و ایران، دوباره به درون عصر استبداد و دیکتاتوری فروغلتید.
در مشهد نیز، با وجود تکاپوهای بسیار علاقهمندان به نهضت، دوقطبیسازی و چندقطبیسازی، کار را مانند دیگر نقاط ایران به بیراههای تاریک کشاند. درست در زمانی که انگلیس با همکاری آمریکا به دنبال براندازی بود، احزاب سیاسی داخلی در پی جدالهای خود بودند. سفارت بریتانیا که برنده اصلی این نزاع بیهوده و در واقع جنگ رسانهای سنگین بود، بر این اختلافات دامن میزد و به دنبال «یارکشی» در میان نیروهای سیاسی بود.
در این بحبوحه، در مشهد، مرکزی برای فعالیتهای حزبی توسط «صادق بهداد»، لیسانسیه حقوق و وکیل دادگستری تأسیس شد که داعیه حمایت از دولت ملی را داشت.
او نام این مرکز را «کلوپ مصدق» گذاشت و به این ترتیب، سلسلهجنبان برخی تعارضات و درگیریها در مشهد شد. مطالعه بر روی تاریخچه و عملکرد کلوپ مصدق در مشهد، نشان میدهد که این جریان چگونه با نقشآفرینی در تنشهای سیاسی دوران خود و سوگیریهای منتج به ستیز سیاسی در میان مردم، شرایط را برای تداوم فعالیت طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت سخت کرد و در حالی که مدعی حمایت از این جریان بود، تیشه به ریشه آن کوفت.
تأسیس کلوپ مصدق در مشهد به دیماه سال ۱۳۳۰ خورشیدی و ماههای ابتدایی نخستوزیری دکتر مصدق باز میگردد. صادق بهداد و گروهی از افرادی که به طرفداری افراطی از دکتر مصدق شهرت داشتند، روز ۳۰ دی و در محل «اتحادیه سادات حسینی» مشهد، تأسیس این کلوپ را اعلام کردند. کلوپ مصدق به حزب یا جریان خاصی تعلق نداشت و ظاهرا تمام افراد و جریانهایی که طرفدار مصدق بودند، میتوانستند در آن فعالیت و از امکاناتش استفاده کنند؛ هرچند که مرامنامه کلوپ دستکم تا آبانماه سال بعد علنی نشد! با این حال، بهداد و دوستانش با یک مشکل مهم روبهرو بودند؛ فعالیت آنها قانونی نبود! یعنی این کلوپ بدون طی کردن مراحل قانونی و صرفا بر اساس جوّ سیاسی حاکم بر کشور، اسباب بقا و موجودیت خود را تأمین میکرد.
در کمیته تأسیس کلوپ، افرادی مانند دکتر میردامادی از حزب ایران، غزنینی از حزب پانایرانیست، سپهری از حزب زحمتکشان، شهیدی از سازمان مردان مبارز و احمد خیامی از سازمان سادات حسینی حضور داشتند. آنها از همان ابتدا، بنا را بر درگیریهای لفظی و فیزیکی با جریان حزب توده در مشهد گذاشتند.
کلوپ طبق نامه شماره ۳۷۰ خود (مورخ ۲۵ آبان ۱۳۳۱ خورشیدی) که متن آن را دکتر حسین الهی در کتاب «احزاب و سازمانهای سیاسی در خراسان» آوردهاست، خطاب به وزارت کشور به عنوان نهاد رسمی و حکومتی برقراری آرامش و نظم در ایران، هشدار میدهد: «اگر مأمورین شهربانی قادر نیستند که یک عده تودهای خائن را مجازات و از این شهر مقدس بیرون کنند ما خودمان میتوانیم این کار را انجام دهیم و نخواهیم گذاشت یک مشت دزد و چریک و مشرک بخواهند در مملکت اخلال [کنند]و [کشور را]به سوی [مرام]کمونیستی بکشانند و قوامنصیریها و اقبالها از نعمتها بهرهمند شوند ....»
این رویکرد، تعارض آشکاری با آنچه دکتر مصدق در تریبون رسمی عنوان میکرد، داشت. نکته مهم دیگر این بود که کلوپ مصدق، با وجود رویکردهای ظاهری ضدانگلیسی و برگزاری سخنرانیها و تجمعهایی با این رویکرد و رویه، در عمل تنها به تقابل آشکار با حزب توده در مشهد مشغول بود و این درگیری، اصلیترین برنامه اعضای کلوپ را در مراسمهای مختلف تشکیل میداد.

تلاش جدی کلوپ مصدق برای تقابل با جریان حزب توده در مشهد، هر چند با خواست عمومی مردم شهر همخوانی داشت و در واقع دغدغههای آنها را درباره توسعه مرام اشتراکی مورد توجه قرار میداد، اما در شرایط بحرانی و پرآشوب پس از قیام ۳۰ تیر که با توسعه فعالیتهای شبکه جاسوسی بریتانیا در ایران همراه بود، بیشتر آب را به آسیاب دشمنان نهضت میریخت و به دست آنها برای کوبیدن برنامههای دولت، بهانه میداد.
میدانیم که مقارن این دوره، تکاپوی انگلیسیها برای ساقط کردن دولت، به ویژه بعد از قیام ۳۰ تیر و عقبنشینی دربار، شدت یافتهبود و کشف اسناد «خانه سدان» نشان داد که موج رسانهای سازماندهی شده از سوی سفارت و کنسولگریهای انگلیس در تهران و دیگر نقاط کشور – و از جمله در مشهد – چگونه با تبلیغ «نفوذ جریان چپ» در بدنه حکومت، به دنبال اقناع آمریکاییها برای کنار گذاشتن تردید و ورود به فضای نهایی کودتاست. بنابراین، همسویی ظاهری کنشهای کلوپ با خواستههای عمومی، به معنایی تلاش برای تقویت نهضت و بقای آن نبود. در واقع همان تندرویهایی که در نهایت کار دولت دکتر مصدق را در پایتخت به سقوط کشانید، در کلوپ مصدق نیز، به شکل بارزی وجود داشت.
اعضای کلوپ که مشی سیاسی واحدی نداشتند، خود را دشمن تودهایها میخواندند، اما در عمل نسخههایی برای ایجاد آشوب تجویز میکردند که از روی دست تودهایها بازنویسی شدهبود.

اوایل سال ۱۳۳۲ خورشیدی، جمعی از مالکین زمین مشهد در نامهای به دکتر مصدق خواستار جلوگیری از فعالیتهای کلوپ که به صورت غیرقانونی بقا داشت و وزارت کشور هم از اقدامات آن جلوگیری نمیکرد، شدند. در این نامه به گوشهای از فعالیتهای میدانی اعضای کلوپ که متشکل از وابستگان احزاب مختلف ملیگرا در مشهد بود، اشاره شده و آمدهاست: «شما را به وجدانتان قسم که این نامه را تا آخر بخوانید ... مالکین، مستأجرین و کشاورزان برای ازدیاد تولید سعی میکنند و گروهی دست به فعالیت منفی علیه این طبقه زده و با سخنرانیهای پیدرپی و تبلیغات در دهات، زارعین را علیه مالکین میشورانند، بهطوری که مستأجر یا مالک از ترس رعیت جرئت ندارد که حتی یک شب در ده خود بخوابد و زارع هم در کمال خوف است و شما میدانید که رعیت ایران صدی صد بیسواد است، گرسنه هم که هست، حداقل زندگی را هم ندارد و با عصبانیت به زندگی روزمرۀ خود ادامه میدهد و حال تحریک میشود و دست به اقداماتی میزند که به ضرر خود تمام خواهد شد و دیگر برداشتی وجود نخواهد داشت و آن وقت میفهمد که حتی یک دینار از مال مالک به او نمیرسد و از کلوپ مصدق هم کاری به نفع او ساخته نیست و این همان چیزی است که همسایههای شمالی و جنوبی ما به سود خود میخواهند و وقتی غله نایاب یا کمیاب شد، آقایان انگلیسیها به مقصود خود میرسند و کاری است که کلوپ مصدق در مشهد با تبلیغات پیدرپی خود علیه مالکین انجام میدهد و نمیگذارد که این دو طبقه مولد به تولید مشغول باشند و بر اثر این تبلیغات زهرآگین و سخنرانیهای بیمسئولیت شیرازۀ امور از هم گسیخته و زارع به داروغه، دشتبان و حتی مالک وقعی نمیگذارد و حتی دوش و شیرهای حمام و آبانبارها را میکنند و خانهها را بهعنوان این که مال مالکین است خراب میکنند و شیشههای آنها را میشکنند، در حالی که خود آنها در این خانه سکونت دارند.»
این وضعیت باعث شد که از دفتر نخستوزیری دستور تعطیلی کلوپ مصدق به مشهد ارسال شود. با این حال، استاندار خراسان در نامهای به دفتر نخستوزیر، به تاریخ سوم دیماه ۱۳۳۱ خورشیدی، ضمن اطلاع دادن درباره محدود شدن فعالیتهای کلوپ، مینویسد: «فعلا این کلوپ فعالیتی به خرج نمیدهد و از افراد کلوپ مزبور رفتاری مشاهده نمیشودکه در امور انتظامی مؤثر و موجب شکایاتی بشود. نظر به اینکه اکنون آرامش کامل در شهر حکمفرماست چنانچه در برچیدن کلوپ مزبور اقدام شود ممکن است از طرف طرفداران آن مجددا دست به اقداماتی زده شود که ایجاد تشنج نماید؛ بنابراین با مراقبتی که به عمل میآید، نظر استانداری این است که فعلا اقدام مؤثر به عمل نیاید تا نتوانند فعالیتی برخلاف مصلحت و انتظامات بنمایند.» از گزارش استانداری پیداست که آنها در عمل قادر به مهار فعالیت کلوپ مصدق نبودند یا اصولا تمایلی به انجام این کار نداشتند. مدتی بعد از این نامه، تکاپوهای کلوپ مجددا آغاز و دردسرهای پیشین تکرار شد.

واقعیت آن بود که گروههای منتسب به کلوپ مصدق، فاقد نفوذ مردمی لازم برای فعالیتهای گسترده و مؤثر سیاسی بودند. جریان ملیگرا، علیرغمهای و هوی بسیاری که داشت، به حمایت علما و مردم نیازمند بود و به همین دلیل میکوشید موقعیتهایی را برای توسعه محبوبیتش فراهم کند. این رویه، به شکل مخالفت صریح با حزب توده و درگیری فیزیکی با این جریان در مشهد که مورد نفرت عموم و علما بود، بروز و ظهور پیدا میکرد. با این حال، مسئله اینجا بود که جریانهای عموما مذهبی مانند «کانون نشر حقایق اسلامی» و «انجمن پیروان قرآن»، تمایلی به همراهی با کلوپ نداشتند و ترجیح میدادند مسیری متفاوت را برای ابراز افکارشان پیش بگیرند. همین موضوع، از ضریب نفوذ کلوپ در مشهد کاست. دکتر حسین الهی درباره فرجام کلوپ مینویسد: «کلوپ مصدق با وجود دستورات نخستوزیری به راه خود میرود ... روزگار کلوپ مصدق با کودتای ۲۸ مرداد پایان مییابد و گروههای طرفدار شاه در حالی که داد و فریاد و فحش و دشنام میدهند به تاراج کلوپ میپردازند و میخوانند: صادق بهداد، بوقش رو به باد داد!»