این پرچم یادگار شهداست. هزاران خون پایش ریخته شده است تا در اهتزازی شکوهمند عظمت ایران شهیدان را به رخ جهان بکشد. پرچمی که تا کنون کفن هزاران شهید شده است. این پرچم نشان راهی است که تا فتح قلهها ادامه خواهد یافت. ما پای این پرچم ایستادهایم. هزار زخم هم که بخوریم باز برمیخیزیم. اینجا ایران است. ایران اهلبیت (ع)، ایران خدا و خدا میداند و ایرانش. خدا میداند و پرچمی که با خون شهید، چون درخت شکوفا میشود.
خدا میداند و دلهایی که حسینیه شده است. خدا میداند و خیابانهایی که نگذاشت تجربه تلخ کوه احد تکرار شود. خدا میداند و مردان و زنانی که ششماه نگذاشتند خورشید در این خاک غروب کند. دشمن آمده بود تا بزند و ببرد و برود، اما ملت مبعوث چنان ایستادند که دشمن بشکند و ببازد و به هیچ یک از آرزوهای خود نرسد.
در میدان سلحشوران ایستادند. هرکدام در هیئت یک شهید. میدان پر شد ار رستم و اسفندیار و سیاوش و آرش و کاوه که از کوچههای اساطیری پرچم بر دوش و سلاح در دست میآمدند. میدان حماسه خواند با آلرسول و آل علی که در هیئت همت و باکری و شوشتری و صیاد شیرازی و آبشناسان و عباس بابایی و... قامت کشیدند. دشمن زد که خامنهای را بشکند، اما تکثیر شد سیدعلی در جان یک ملت. باقری و رشید و موسوی و سلامی و همه ققنوسوار از میانه آتش برخاستند. ا... اکبر که میدان را چنان عوض کردند که دشمن به مرداب افتاد.
حکایات میدان در خیابان ترجمه شد و سینه سوختههای داغدار برخاستند تا به جای سگواری حماسه بسرایند. هر ایرانی، یک پرچم شد در اهتزاز تا ذلت را ببیند دشمن در سرزمینی که عزت سهم هر ایرانی است. خیابان ایستاد تا میدان بایستد. خیابان ایستاد تا مشت دیپلماسی به قدرت روی میز کوبیده شود.
خیابان ایستاد تا ایران با هزاران زخمی که در جان دارد در برابر جهان کفر تمام قد بایستد. خیابانهای مشهد هم پر از شهود شد و عطر شهادت گرفت تا معلم خیابانهای ایران شود. این خاصیت مشهدالرضاست که به شهادت و رضایت متمایز و ممتاز است.
زهرا امینی نیا، کسی که در این عکس پیکرش زیر پرچم ایران آرام گرفته است، نوهعمویم بود. او دختر یک معلم بود، دختر یک روحانی و همسر یک افسر انتظامی. هر شب با پرچم به خیابان میآمد تا نشان دهد نان حلال قوتی در جان مینشاند تا در برابر حرامیان متجاوز بایستد. او در خیابان ماند و همسرش را فرستاد تا فرزندانش را هم بیاورد مبادا خیابان خلوت به نظر برسد. او به سهم خود میخواست تجمع متراکمتر باشد.
میخواست همسر و فرزندانش تاروپود قالی غیرت ایرانی باشند. میخواست با حضور خود در هیئت یک خانواده خار در چشم بدخواهان ایران بنشاند. ایستاد و پرچمش را بلند کرد. همان پرچمی که کفنش شد؛ و حال خدا میداند و زهراخانم. خدا میداند و بچههایش. مهمتر از همه خدا میداند و پرچمی که کفن او شد. مطمئنم خدا نمیگذارد این پرچم از اهتزاز بیفتد.