به گزارش شهرآرانیوز؛ آدمها در مواجهه با زندگی دو دستهاند: گروهی که پشت فرمان نشستهاند و هر دستانداز، پیچ تند یا پنچری را جزئی از مسیر میدانند و برایش چاره میاندیشند و گروهی که همیشه روی صندلی عقب، جا خوش کردهاند و کارشان فقط غر زدن به دستاندازها و مقصر دانستن راننده، جاده، هوا و بخت و اقبال است! واقعیت تلخ این است که انسان مدرن گاهی بهشدت «تماشاگر» و «مسئولیتگریز» بار میآید؛ دوست دارد همهچیز درست پیش برود، اما خودش هزینه و زحمتی متقبل نشود. منطق قرآن دقیقا روبهروی این فرار از تعهد میایستد.
خالق ما، وقتی از آفرینش انسان سخن میگوید، او را تنها موجودی معرفی میکند که حاضر شد شانه زیر بار سنگین «امانت الهی» بگذارد؛ امانتی که آسمانها و زمین تاب کشیدنش را نداشتند، اما انسان پای آن ایستاد. این یعنی جوهره و شرف آدمی، در «پذیرش مسئولیت» نهفته است. مسئولیتپذیری یک بار اضافی روی دوش ما نیست، بلکه تنها نردبانی است که انسان با بالا رفتن از آن به بلوغ، کارآمدی و آرامش واقعی دست پیدا میکند.
آسانترین کار دنیا، نشستن در یک گوشه امن و تماشای صحنه زندگی و سر تکان دادن برای مشکلات است؛ حالتی که مدام در آن میپرسیم: «چرا هیچکس کاری نمیکند؟ چرا وضع اینطور شد؟». اما در منطق قرآن، انسان هرگز یک تماشاگر منفعل نیست. نگاه معارفی ما به توانمندیها، سرمایهها، وقت و جایگاه اجتماعیمان، نگاه «مالکیت مطلق» نیست، بلکه نگاه «امانتداری» است. ما در این جهان، مدیران و رانندگان یک پروژه هستیم، نه مسافرانی که فقط به جاده اعتراض میکنند.
وقتی باور کنیم که داراییهای ما، امانتهای الهی برای «حرکت» و انجام یک رسالت و مأموریت هستند، دیگر منتظر ناجی بیرونی نمیمانیم. آن وقت است که سؤالهایمان تغییر میکند: بهجای اینکه مدام بپرسیم «دنیا برای من چه کرد؟»، از خود میپرسیم «من برای سامان دادن به گوشهای از این جهان، چه سهمی دارم؟» تحول بزرگ زندگی، درست از لحظهای آغاز میشود که توهم «تماشاگر بودن» را باشجاعت کنار بگذاریم و مسئولیت چرخاندن فرمانِ زندگیمان را تمامقد برعهده بگیریم.
مسئولیتپذیری در ذهن بسیاری از ما، یعنی وقتی دستهگلی به آب دادیم، بایستیم و هزینهاش را بدهیم، اما در نگاه دقیق معارفی، این تنها نیمی از ماجراست. بُعد مهمتر و کاربردیتر مسئولیت، «هوشیاری پیشدستانه» است. قرآن کریم با خطابِ صریح «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا»، به مؤمنان دستور میدهد که پیش از شعلهور شدن آتش آسیبها، خود و خانوادهتان را از آن حفظ کنید.
واژه «قُوا» در ادبیات عرب از ریشه «وقایه»، یعنی همان حالت سپر گرفتن در میدان جنگ است. از نگاه قرآن، انسان مسئول کسی است که مانند یک «دیدهبان تیزبین»، پیش از وقوع حادثه، خطرات را شناسایی میکند و با درایت، دلسوزی و برنامهریزی، میان خطر و محیطزیست خود، حائلی امن میسازد؛ یعنی اجازه نمیدهد آتش به خیمهاش برسد که بعدا بخواهد با شیون و زاری آن را خاموش کند.
درواقع، مسئولیتپذیری یعنی پذیرفتن نقش صیانت و مراقبت مداوم برای سلامت جسمی و روانی کسانی که سرنوشتشان به نوعی به تصمیمهای ما گره خورده است.
یکی از نشانههای قطعی بلوغ روانی و ایمانی، توانایی گفتن این جمله کوتاه و شجاعانه است: «اشتباه کردم و تاوانش را میدهم.» روانشناسی انسان فراری از مسئولیت، برپایه «فرافکنی» بنا شده است؛ اگر کارنامه فرزندش بد شود، معلم را مقصر میداند؛ اگر در شغلش شکست بخورد، روزگار را ملامت میکند و اگر پیمانی بشکند، شرایط را پیش میکشد.
اما منطق محکم قرآن این است که هرکسی در گرو دستاوردها و پاسخگوی پیامد اعمال خویش است: «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَه»؛ یعنی هم سود تلاش به خود انسان میرسد و هم تاوان خطا بر دوش خودمان است: «لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ.»
در زندگی خانوادگی، کاری و اجتماعی، نشستن و تماشا کردن تا زمانی که مشکلی مثل بحران مالی، گسست عاطفی یا انحراف تربیتی به اوج برسد و بعد تازه به فکر چاره افتادن، نوعی بیمسئولیتی پنهان است و از آن بدتر، فرار از پذیرش اشتباه است، قبول کردن اشتباهات یکی از مهمترین پلها برای رسیدن به مسئولیت پذیری است.
مسئولیتپذیری، درست مثل پرتاب سنگی در دل برکه است؛ موجها از همان نقطه مرکزی و کوچک آغاز میشوند و سپس به ساحلهای دورتر میرسند. بزرگترین توهم در مسیر تغییر و اصلاحگری این است که فردی، آرزوی سامان دادن به جامعه، مدرسه یا سازمانش را در سر بپروراند، درحالیکه در مدیریت سادهترین امور فردی خود درمانده است؛ اتاق شخصیاش آشفته، انضباط روزانهاش متزلزل و پایبندیاش به قولهای کوچک، سست است.
فرمان دقیق و ساختاریافته قرآن با چینش هوشمندانه «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ»، نقشه راه را به شفافترین شکل ممکن، ترسیم کرده است: نقطه شروع بیچونوچرا. «انفسکم» یعنی مهار، انضباط و اصلاح خویشتن است و فقط پس از آن نوبت به «اهلیکم» و مراقبت از محیط پیرامون میرسد.
واقعیت این است که اگر نتوانیم تنبلی، خشمهای نابجا و بیبرنامگی خود را مهار کنیم، دغدغه «نجات و هدایت دیگران» ادعایی توخالی خواهد بود. عمق نفوذ کلام و دامنه تأثیر هر انسانی بر جهان اطرافش، دقیقا بازتابی از میزان تسلط و مسئولیتی است که بر نفس خویشتن اعمال کرده است.
شاید بپرسید اگر مسئولیتپذیری اینقدر زحمت، هزینه و مراقبت میخواهد، چرا باید خودمان را به دردسر بیندازیم؟ پاسخ روشن است: مسئولیت مثل وزنههای باشگاه ورزشی است؛ کشیدن آن، عضلهها را به درد میآورد، اما درعوض قامت را ورزیده و نیرومند میسازد.
انسانی که از زیر بار تعهد فرار میکند، شاید در کوتاهمدت آسوده باشد، اما بهمرور به موجودی بیخاصیت، ضعیف، متوقع و همیشهوابسته تبدیل میشود که با کوچکترین بادی از پا درمیآید و در جامعه و خانواده نگاه خوبی به او وجود ندارد. عزتنفس و شخصیت واقعی انسان، دقیقا در کوران حمل بارهای سنگین شکل میگیرد. در نگاه معارف، انسان باربردار، عزیز و مأجور است و انسانی که بار خود را بر دوش دیگران میاندازد، از کرامت و رشد محروم خواهد ماند.