من زنده‌ام

  • کد خبر: ۴۴۸۳۵۳
  • ۰۶ مهر ۱۴۰۵ - ۰۲:۲۱
من زنده‌ام
خانواد‌های منتظر چشم به صفحه گوشی و تلفن خانه، همان اندازه نگران‌اند که آدم‌های دهه ۶۰ دلواپس بودند. انتظار، با شکل جنگ‌ها عوض نمی‌شود. همیشه کسی در آدرس گیرنده منتظر نشسته تا جنگ تمام شود و کسی به خانه برگردد.

کاغذ سفید، افتاده بود روی میز و یک نظامی بعثی ایستاده بود بالای سرش و مدام تأکید می‌کرد فقط دو کلمه! معصومه آباد، نمی‌دانست یک نامه دو کلمه‌ای را چطور بنویسد که بعد از دوسال، خانواده اش را کمی آرام کند. نماینده صلیب سرخ هم داشت این پا و آن پا می‌کرد و زمان نداشت.

خودکار را برداشت و فقط نوشت: «من زنده‌ام». این شاید کوتاه‌ترین نامه تاریخ هشت سال جنگ تحمیلی باشد. یکی از هزاران نامه که در قالب پاکت‌های کوچک کاغذی، کیلومتر‌ها میان جبهه و خانه در حرکت بودند تا رشته اتصال میان رزمنده‌ها و خانواده هایشان را نگه دارند. پاکت‌هایی که با شعار‌های مرسوم زمانه، اغلب حامل خبر‌های خوش بودند. کسی دستش نمی‌رفت بنویسد فلانی از دنیا رفته یا پسر فلان همسایه هم شهید شده. همه از انتظار می‌نوشتند. 

از یک مفهوم مشترک که توی جملات مختلف شکل عوض می‌کرد و به سنگر‌ها می‌رسید. نامه ها، مثل یک پرس غذای گرم خانگی، عین خون، توی رگ رزمنده‌ها جاری می‌شد و به پاهایشان قوت می‌داد. آن وقت، خودکار‌های آبی ساده را از توی کوله پشتی‌های خاکی بیرون می‌کشیدند و پس از نوشتن شرح دلتنگی و احوالاتشان، آدرس خانه را توی قسمت گیرنده قید می‌کردند. آدرسی که گاهی سال‌ها بعد به نام آن‌ها تغییر می‌کرد: کوچه شهید.

نامه ها، نشانه‌های روشن حیات بودند که فاصله میان اضطراب و آرامش را پر می‌کردند. این پاکت‌ها فقط یک یادگاری قدیمی از دهه ۶۰ نیست. این ها، تصویر روزگاری است که مفهوم انتظار را تا موعد رسیدن، کشدارتر می‌کرد. نامه‌ها بیشتر از یک هفته تا ۱۰ روز توی راه بودند و هر سمت از فرستنده یا گیرنده، روز‌ها را برای آمدنش در تقویم خط می‌زد. حالا چهاردهه از آن ایام گذشته. پاکت نامه‌ها عوض شده. دیگر خبری از آن تصاویر و شعار‌های خاطره انگیز نیست. کسی خبر احوالاتش را روی یک تکه کاغذ سوار نمی‌کند. اخبار به کسری از ثانیه منتقل می‌شود، اما جنگ همان است و اضطراب بی خبری، همان.

خانواد‌های منتظر چشم به صفحه گوشی و تلفن خانه، همان اندازه نگران‌اند که آدم‌های دهه ۶۰ دلواپس بودند. انتظار، با شکل جنگ‌ها عوض نمی‌شود. همیشه کسی در آدرس گیرنده منتظر نشسته تا جنگ تمام شود و کسی به خانه برگردد.

*عنوان کتابی به قلم معصومه آباد، به روایت دختری هفده ساله از دوران اسارت

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.